بایگانی برچسب: لطیفه

من‌درآوردی

نسخه‌بنویس و نسخه‌پیچ عجیب یارو به جای نسخه دکتر، نامه خودش را به داروخانه برد. نسخه‌پیچ داروخانه ۶ تا قرص و چند تا آمپول داد و گفت بقیه‌اش را نداریم باید بری از هلال احمر بگیری!

توضیحات بیشتر »

کم نیاوردن!

کم نیاری! شیادی نزد خلیفه عباسی رفت و گفت باید ۱۲۴۰۰۰ سکه به تعداد پیامبران‌ علیهم‌السلام به من هدیه بدهی! خلیفه گفت؛ به تعداد پیامبرانی که نامشان را بلد باشی سکه می‌دهم و یارو با هزار زحمت، پانزده پیامبر را نام برد و در ادامه گفت؛ نمرود و شداد و …

توضیحات بیشتر »

صف نانوایی

صف نانوایی به یارو گفتند درباره فلان شرکت معتبر، تحقیق کن! و طرف بعد از مدتی گزارش داد که؛ پشت سر این شرکت خوش‌نام، یک خانم جدی ایستاده و پشت سر او یک پیرمرد و پشت سر پیرمرد هم یک پیرزن و پشت سر پیرزن یک نوجوان ایستاده و پشت …

توضیحات بیشتر »

یادم نمیاد!

دوران طلایی یارو برای یک عده تعریف می‌کرد و می‌گفت؛ عجب دوران طلایی و خوبی داشتیم! پرسیدند؛ کدام دوران را می‌گویی؟ گفت؛ شما یادتان نمیاد! گفتند؛ خب، شما بگید، گفت؛ خودم هم یادم نمیاد!

توضیحات بیشتر »

لعنت بر…

آباء و اجداد! یارو یک کار زشت و پلیدی انجام داد و بعد گفت؛ بر شیطان لعنت! شیطان ظاهر شد و گفت: بر پدر و مادر و آباء و اجداد خودت لعنت! من این کارو تازه از تو یاد گرفتم!

توضیحات بیشتر »

هندونه دزد

هندونه دزد یارو هندوانه دزدیده بود و مشغول خوردن بود. بهش گفتند حرام است. گفت؛ من به حلال و حرامیش کار ندارم! به خاطر خنکی و شیرین بودنش می‌خورم!

توضیحات بیشتر »

ساعت طلا

ساعت طلا یارو که جشن مفصلی گرفته بود به رفیقش می‌گفت؛ یه امروز سر پرتقال‌فروش دوره‌گرد کلاه گذاشتم. ساعت طلامو توی کفه سنگ ترازو ‌انداختم، متوجه نشد! رفیقش پرسید؛ بعدش ساعتو برداشتی؟ گفت؛ نه، اگر بر می‌داشتم متوجه می‌شد که به‌ اندازه وزن ساعت، پرتقال بیشتری داده! گفتم همین؟! یارو …

توضیحات بیشتر »

مار مقصره!

وقتی عوام، همه‌چیز دان می‌شوند! یارو از امتحان آئین‌نامه رانندگی برگشته بود بهش گفتند؛ فلان‌دوستت را مار نیش زده. پرسید؛ از جلو یا از پشت؟ گفتند؛ از پشت نیش زده. گفت؛ پس مار مقصر است!

توضیحات بیشتر »