شرح حدیث: منع از منکر یا نهی از منکر؟!

مقدمـه:

خدای متعال، انسان را جستجوگر و کنجکاو، خلق نمود موجودی با این دو خصیصه را، هرگز نه می‌توان با بخشنامه و تحکّم به راهی کشاند و نه می‌توان از راهی باز داشت.

منع برای چنین موجودی در حکم ترغیب است و بیش از آنکه او را از کاری باز دارد بدان کار وا خواهد داشت. امّا نهی، چنانچه در لغت بدان خواهیم پرداخت به معنای نشان دادن نهایت عمل و عاقبت آن است.

به عبارت دیگر کسانی که دیگران را از انجام کاری نهی می‌کنند از آن جهت که این کارِ آنان، همراه با بیان حکمت و مصلحت است نه تنها طرف مقابل را بدان عمل، ترغیب نمی‌کند بلکه وی را در ترک آن، مصمم‌تر نیز خواهد نمود.

شرح حدیــث:

قالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: «إنَّ إبْنُ آدَم لَحَريصٌ عَلى ما مُنِعَ»[۱] آدميزاد بر چيزى كه از آن منع شود سخت حريص می‌گردد.

حریص شدن انسان نسبت به امور ممنوعه، همان مطلبی است که موضوع بحث این حدیث و این نوشتار قرار گرفته است.

عبارت (حدیث) ذکر شده به هیچ وجه در جوامع روایی اصیل و معتبر ما شیعیان به عنوان حدیث، ذکر نگردیده و تنها این اهل سنّت بوده‌اند که آن را به عنوان حدیث در برخی از کتب روایی خود ضبط نموده‌اند.

ظاهراً ابوالقاسم پاینده، مؤلف کتاب نهج‌الفصاحة، این حدیث را از کتاب کنز‌العمال[۲] نوشته متقی هندی که از علماء اهل سنّت است اقتباس نموده است.

سبک نگارنده در توضیح و شرح احادیث با فرض صحت سند و وثوق به صدور آن است لذا کمتر به بحث سندی احادیث خواهیم پرداخت. بلکه بیشتر سعی خواهیم نمود حتی‌المقدور این احادیث را به گونه‌ای ترجمه و تصحیح نماییم که با احادیث معتبرِ دیگری که اطمینان به صدور آن داریم در تعارض نباشد.

با این حال گفتنی است پیرامون حدیث مذکور، علماء بزرگی چون محمد طاهر هندی فتنی عامِلی در تذكرة الموضوعات[۳]، اسماعیل عجلونی جراحی در كشف‌الخفاء و مزیل‌الإلباس[۴]، و عده زیاد دیگری از علماء اهل سنّت، همچنین برخی از اعلام شیعه:

  • یا به طور کل، این عبارت را فاقد سند دانسته‌اند.
  • یا اینکه لااقل، سند آن را ضعیف شمرده‌اند.

فارغ از بحث سندی از آنجا که این حدیث، دست‌آویزِ خوبی برای توجیهِ لاابالی‌گری، قرار گرفته ممکن است محتوای این عبارت (حدیث) به مذاق عده‌ای خوش آمده و ضعف سندی حدیث را نپذیرند.

بنابراین لازم است مُراد و منظور حدیث به طور واضح و روشن، تبیین شود تا عده‌ای نتوانند این عبارت را توجیهی برای اباحه‌گری و لاابالی‌گری، خصوصاً در مسئله حجاب قرار دهند.

در نگاه نخست به نظر می‌رسد معنای ظاهری این حدیث با رفتار خود شارع مقدّس، در تعارض باشد زیرا همان شخصی که این حدیث از زبان وی صادر شده مردم و پیروان خود را از ارتکاب بسیاری از امور، نهی و حذر نموده است. مثل: نهی مردم از شرب خمر ـ نهی از بی‌عفتی و بی‌حجابی ـ نهی از ارتزاق به حرام ـ نهی از ازدواج با محارم ـ تحذیر مردم از سخن دروغ و آغشته به تهمت و غیبت و بهتان و تمسخر و هزاران و بلکه میلیون‌ها نهی و حذر دیگری که از زبان همان شخصی که این توصیه نیز از زبان او صادر شده بیان گردیده است.

لذا چاره‌ای نداریم که یا:

  • در صدور این حدیث، خدشه وارد کنیم و بگوییم این حدیث مجعول است.
  • یا اینکه معنای آن را به گونه‌ای تبیین کنیم که با رفتار خود شارع مقدس در تناقض نباشد.

انصاف این است که وقتی به درون خود نیز مراجعه می‌کنیم می‌بینیم این مطلب، پُر بیراه نیست و بارها و بارها آن را آزموده‌ایم که با منع از چیزی، نسبت به همان، تحریص و تحریک و ترغیب شده‌ایم. یا حتّی برخی را با منع از چیزی، نسبت به همان چیز، علاقه‌مند نموده‌ایم تا آنجا که گفته‌اند: یکی از ابزار‌های تربیتی، استفاده از همین اصلِ «منع» است.

از طرف دیگر وقتی مشاهده می‌کنیم می‌بینیم در کشورهای اروپایی ـ آمریکایی، که منع و تقیّد کمتری نسبت به انجام منکرات وجود دارد درصد هنجار‌شکنی و اعمال مجرمانه از کشورهای اسلامی که نسبت به آن امور، منع و حذر جدی وجود دارد کمتر نیست بلکه در بسیاری از موارد، حرص آنان به شدّت، نسبت به مسلمانان در کشورهای اسلامی بیشتر نیز هست.

از طرف دیگر…

اگر مصلحت و مفسده تکالیف دینی را واقعی بدانیم ارتکاب محرّمات به منزله پرتگاهی خواهد بود که حیات طیّبه انسان را به طور جدّ، به خطر می‌اندازد.

فرض کنید یک شربت مسموم در یخچال منزل شما وجود داشته باشد یک پدر عاقل و یک مادر دلسوز هرگز، فرزند خویش را از وجود چنین شربتِ مهلکی به بهانه تحریک شدن وی، بی‌اطلاع نمی‌گذارند بلکه او را از سمّی بودن آن مُطّلع و از نوشیدن آن شربت، نهی می‌کنند تا مبادا از روی جهل، جان کودکشان به خطر اُفتد. به همان نسبت، خداوند نیز هرگز بندگان خود را از وجود مهلکه‌ها بی‌اطلاع نگذاشته و نباید هم بگذارد.

ریشه‌یابی لُغت نهی:

إبن فارس در مقاییس‌اللغه پیرامون لغاتی که از سه حرف نون و هاء و یاء (=نهی) تشکیل شده‌اند می‌نویسد: «النونُ وَ الهاءُ وَ الياء، أصلٌ صَحيحٌ يَدلّ على غايةٍ وَ بلوغٍ»[۵] وی معتقد است معنای ریشه‌ای تمام کلمات مشتق از این سه حرف، رسیدن به منتهای در نظر گرفته شده برای یک چیز است. بر همین اساس، نهی را نهی گویند زیرا نهی‌کننده، قصد دارد با نشان دادن نهایت و عاقبت شوم کار، دیگران را با اراده خودشان، از آن کار باز دارد.

طبق مبنای ذکر شده، نهی یک فرایند است بدین صورت که ناهی یعنی نهی کننده، ابتداء هدف والا و بزرگی که قرار است نهی شونده بدان دست یابد را برای وی ترسیم می‌کند سپس به وی تفهیم می‌کند کاری که تو در صدد انجام آن هستی با آن هدف مشخصی که در ذهن داری در تضاد است. بنابراین اگر می‌خواهی به آن هدف، دست یابی بایستی از این کار، صرف نظر کنی. دقیقاً مثل پدری که فرزندش را از تماشای زیاد تلویزیون نهی می‌کند زیرا پدر، این کار را مانع رسیدن فرزند به هدف بزرگ و آن اصلی که همان درس‌خواندن و رسیدن به رفاه در زندگی آتی است می‌داند. برای این منظور پدر، فرزند خویش را از عواقب شوم تماشای زیاد تلویزیون، آگاه می‌سازد تا فرزند، به صورت خود‌جوش و با بصیرت و آگاهی تمام، از آن کار، اجتناب نماید.

واکاوی لغتِ منع:

منع یعنی جلوگیری از ارتکاب عمل به هر شکل ممکن! به قول إبن منظور در لسان‌العرب، منع به معنایِ «ایجاد کردن حائل میان شخص و میان آن چیزی که او آن را اراده کرده است می‌باشد.»[۶] در مثال فوق‌‌الذکر، هرگاه پدر، برق تلویزیون را قطع کند یا به هر شکل دیگری، مانع استفاده فرزند از تلویزیون شود او فرزند خویش را از تماشایِ تلویزیون، منع کرده است.

جالب اینکه خدای متعال، معمولاً انسان‌ها را از ارتکاب امور قبیح، منع نمی‌کند و اینگونه نیست که مثلاً اگر اراده کردیم تصویر مستهجنی را ببینیم چشممان را کور کند بلکه هرگاه نسبت به ارتکاب عمل زشتی، مصمّم شویم خدا مانع ما نمی‌شود به گونه‌ای که می‌توانیم آن را انجام دهیم.

به عبارت دیگر…

  • نهی به معنای جلوگیری دیگران از ارتکاب اعمال زشت و ناپسند به صورت نرم است اما منع به معنای جلوگیری سخت‌افزاری از ارتکاب اعمال زشت دیگران است. در همان مثال نخست چنانچه پدر، کاری کند که فرزند به لحاظ سخت‌افزاری نتواند با رایانه، بازی کند او را از انجام آن کار، منع کرده است. مثل اینکه سیم برق یا یکی از قطعات آن را جدا کند.

منع از منکر یا نهی از منکر؟!

قابل توجّه اینکه در آیات و روایات، همه جا سخن از نهی از منکر است نه منع از آن و لذا ما منع از منکر نداریم بلکه آنچه سفارش شده، نهی از منکر است.

بنابراین می‌توان گفت: موضع‌گیری ما در ازاء مسیر غلطی که دیگران در پیش گرفته‌اند از دو حال خارج نیست:

  1. روشن‌سازی و شفاف‌سازی مسئله، که از آن تعبیر به نهی می‌شود.
  2. جلوگیری از ارتکاب آن به هر شکل ممکن که از آن به منع یا برخورد چکشی و بخش‌نامه‌ای و تحکّمی، تعبیر می‌گردد.

ناگفته پیداست آن چیزی که موجب تحریص دیگران به ارتکاب عمل می‌شود منع‌ کردن است نه نهی نمودن! زیرا نهی ‌کردن دیگران، همیشه توأم با آگاهی‌‌بخشی است و لذا نه تنها انسان را نسبت به ارتکاب، تحریص نمی‌کند بلکه آنان را به طور جدّ از ارتکاب آن باز می‌دارد.

آری! منع‌ کردنِ بدون آگاهی‌‌‌بخشیِ به مضرات و مفسده‌های احتمالی، ممکن است بیش از آنکه از ارتکاب آن جلوگیری نماید نسبت به انجام آن تحریک ایجاد کند. و لذا خداوند در داستان حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه‌ السلام ایشان را به صورت بخش‌نامه‌ای و تحکّمی از نزدیک شدن به آن درخت، منع ننمود بلکه منع از نزدیک شدن به آن درخت را با دلائلی روشن، همراه ساخت تا پذیرش آن ساده‌تر گردد.

خداوند در آیه ۳۵ سوره مبارکه بقره به آن داستان اشاره کرده و می‌فرماید: «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين» در واقع خداوند دلیل منع‌‌ کردن حضرت آدم  علیه‌السلام  را با عبارت «فَتَکونا مِنَ الظالِمین!» بیان نموده است.‏ به عبارت دیگر اگر خدای متعال، حضرت آدم  علیه‌السلام  را از خوردن آن میوه، منع نموده بود وی هرگز موفق به تناول آن نمی‌شد زیرا منع به معنای جلوگیری است و معنا ندارد خدا کسی را از ارتکاب عملی، جلوگیری کرده ولی او به انجام آن، موفق شود. لذا اینکه که حضرت آدم علیه‌السلام از آن میوه، تناول نموده نشان از آن دارد که تناول از آن درخت، ممنوع نبوده بلکه مَنهِی بوده است.

میوه منهیّه صحیح است نه میوه‌ ممنوعه!

جالب اینکه این مطلب به قدری واضح است که حتی شیطان نیز برای إغواء و گمراهی مردم از منع استفاده نمی‌کند بلکه آنان را در انجام واجبات و ترک محرّمات، نهی می‌کند نه منع!! خداوند به نقل از شیطان در آیه۲۰ سوره اعراف[۷] می‌فرماید: شیطان به حضرت آدم علیه‌السلام گفت: از میوه این درخت ممنوعه بخور که در این صورت یا فرشته می‌شوی یا حیات جاوید می‌یابی!!

نکته دیگر اینکه لازمه مطالب فوق این نیست که شارع مقدّس، فلسفه و حکمت تحریم همه محرّمات و مکروهات را به صورت ریز، بیان نماید بلکه همین مقدار که اعتماد پیروان خود را در حکیمانه ‌بودن فی‌الجمله دستورات و احکام دینی، جلب نماید کفایت می‌کند همانند کاری که هر متخصص دیگری می‌کند مثل پزشک و جراح.

مطالب فوق، راجع به افرادی است که قدرت تحلیل داشته باشند اما نسبت به کسانی که از قدرت تحلیل کمتری بهره‌مند هستند یا اینکه اراده ضعیفی دارند نهی، کاربرد کمتری دارد اما نسبت به چنین افرادی نیز منع، توصیه نشده بلکه راهکار خدا، حذر است؛ «حذر» در لغت به معنای نهی از ارتکاب امری به واسطه ایجاد ترس و دلهره در آن امر است![۸]

تمثیل…

کودک سه ماهه را از نزدیک شدن به بخاری، منع می‌کنند اما همان کودک را وقتی قدری رشد کرده و با مفهوم ترس آشنا شد دیگر از نزدیک شدن به بخاری منع نمی‌کنند بلکه وی را تحذیر کرده و می‌ترسانند، مثلاً می‌گویند جیز! آن کودک هرگاه بزرگ‌تر شود و قدرت تحلیل پیدا کند دیگر حتی او را تحذیر هم نمی‌کنند بلکه وی را نهی می‌نمایند یعنی با نشان دادن نهایت و عاقبت امور، وی را از تصمیمی که گرفته منصرف می‌نمایند و هرگاه فهمیده‌تر شود دیگر او را نهی هم نمی‌کنند بلکه خود اوست که با مراجعه به مشاور و طبیب، تقاضای مشاوره و درخواست نسخه می‌کند.

چنانکه معلوم است تکالیف و اوامر و نواهی شرعی، هرگز از مصادیق منع نبوده بلکه نسبت به موضعی که خودمان می‌گیریم یا از مصادیق نهی است یا از مصادیق حذر!! زیرا فرض این است که خداوند حکیم از سر مصلحت و حکمت، اموری را واجب و امور دیگری را حرام اعلام نموده است حتی در موارد فراوانی، فلسفه حرمت و تحذیر را بیان نموده است.

محرّمات الهی در زمره‌ محذورات و منهیّات است نه ممنوعات!

با توضیحاتی که پیرامون این حدیث بیان شد به خوبی دانستیم محرمات الهی از مصادیق منع نمی‌باشد و لذا مجالی برای طرح اشکالات فوق‌الذکر باقی نمی‌ماند. زیرا نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نفرموده‌اند: إنَّ إبْنُ آدَم لَحَريصٌ عَلى ما نُهِیَ عَنْه یا ما حُذِرَ مِنْه! بلکه با عبارت «ما مُنِعَ مِنْه» بیان فرموده‌اند.

خلاصه اینکه منع‌کردن دیگران از ارتکاب امور قبیح، به دو شکل متصوّر است:

  1. منع ‌کردن بدون ارائه دلیل؛
  2. منع‌ نمودن همراه با ارائه دلیل؛ که به این قِسم «نهی» گفته می‌شود نه منع.

و تنها در منع کردن است که انسان نسبت به ارتکاب آن عمل تحریص می‌شود و لذا از آنجایی که خداوند متعال ما را از ارتکاب محرمات نهی فرموده نه منع! بیان محرمات الهی از جانب خدای متعال و فرستادگان او باعث تشویق به انجام آن نمی‌شود.

نتیجــه:

حدیث مورد بحث در مقام بیان این نکته است که کلیه متولیان امر تربیت، خصوصاً آنانی که با قشر نوجوان و جوان مرتبط هستند تنها در صورتی می‌توانند در امر تربیت آنان موفق باشند که موعظه خود را توأم با حکمت و مصلحت، بیان نمایند و إلّا یعنی در صورتی که بخواهند به صورت تحکّمی و بخش‌نامه‌ای از ارتکاب عملی جلوگیری کنند نه تنها به نتیجه‌ مطلوب نمی‌رسند بلکه آنان را به آنجام اعمال زشت، تحریص و تحریک نیز نموده‌اند.

پاورقی: _______________

[۱] نهج‌الفصاحه، حدیث ۵۷۱

[۲] حدیث ۴۴۰۹۵ کنز العمال

[۳] «إِنَّ ابْنَ آدَمَ لَحَرِيصٌ عَلَى مَا منع مِنْهُ» سَنَده ضَعِيف بل قيل بَاطِل. (تذكرة‌ الموضوعات، صفحه ۱۷۲)

[۴] «أن ابن آدم لحريص على ما منع» رواه الطبراني ومن طريقه الديلمي بسند ضعيف عن ابن عمر رفعه. (كشف الخفاء، ۱/۲۲۱)

[۵] معجم مقاييس اللغه‏، ۵/۳۵۹

[۶] المَنْعُ‏: أَن تَحُولَ بين الرجل و بين الشي‏ء الذي يريده‏. (لسان العرب، ۸/۳۴۳)

[۷] «… قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ»

[۸] أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو التحرّز الناشي عن الخوف، لا مطلق التحرّز و لا مطلق الخوف‏. (کتاب التحقیق، ۲/۱۸۲)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *