یکشنبه 01 مرداد 1396

مجله اینترنتی فهادان

جدیدترین مطالب


می‌خواهی بنویس؛ می‌خواهی ننویس

خدایا بنویس؛ خدایا بنویس!!

در دولاب یک خانم بی‌بی بود که در دوران جوانیش در مجالس جشن و عروسی زنانه، دایره می‌نواخت. وقتی پا به سن گذاشت توبه کرد و دست کشید و دیگر حتی در مجالس عروسی، شرکت هم نمی‌کرد.

یکبار به اصرار از او خواستند به مجلس عروسی دو تا بچه سیّد برود و بالأخره قبول کرد در داخل مجلس به او گفتند که خانم فاطمه زهراء سلام الله علیها خوشحال نیست که مجلس عروسیِ بچه‌هایش، سوت و کور باشد اجازه بده خودمان با سینی دایره بزنیم و بالأخره پذیرفت.

خانم‌ها یک به بک، سینی را دست به دست می‌دادند و می‌نواختند تا اینکه به بی‌بی خانم رسید. او هم سینی را گرفت و شروع به زدن کرد و ابتداء می‌گفت: خدایا ننویس؛ خدایا ننویس.

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4