داستان ضرب المثل کبوتر با کبوتر، باز با باز

داستان و حکایت ادبیات فارسی

داستان ضرب المثل کبوتر با کبوتر، باز با باز

داستان ضرب المثل کبوتر با کبوتر، باز با باز

در روزگاران قدیم، پرنده فروشی بود که سر راه پرندههای بیچاره دام پهن میکرد تا آنها را شکار کند. او پرندههایی را که شکار میکرد، در قفس میانداخت و به مردم می فروخت. دکان پرنده فروش پر بود از گنجشک و قمری و بلبل و قناری و طوطی و کبوتر و سار.

مشتریهای پرنده فروش، آدمهای جور واجوری بودند. مثلاً یکی میآمد بلبل میخرید تا از شنیدن آواز قشنگش لذت ببرد. یکی کبوتر میخرید تا کبوتر بازی کند یا سرش را ببرد و آبگوشت کبوتر بخورد. یکی دنبال طوطی میآمد تا پرنده ای سخنگو بخرد. یک روز پرنده فروش سراغ دام رفت تا ببیند چه پرنده ای در دام او گرفتار شده، دید به جز چند گنجشک، یک کلاغ هم اسیر شده است

پربازديدها

شبکه های اجتماعی