loading...

مجله اینترنتی فهادان

سایت مسعود رضانژاد فهادان

آخرین ارسال های انجمن

موضوع: ادامه جهات بحث در آیه خمس

در جلسه گذشته جهات متعددی ذیل آیه شریفه خمس در سوره انفال از سوی آیت الله میلانی ره مطرح گردید که امروزه به تکمیل آن جهات و ارائه باقیمانده آن جهات و نظرات دیگران ذیل این جهات میپردازیم:
جهت چهارم: معنای لام در این آیه شریفه
در جلسه گذشته گفته شد که لام در سه دسته از مصارف خمس وارد شده است:
 ﴿لله
﴿و للرسول و لذیالقربی
و در سه دسته بعدی خبری از آن نیست:
﴿ و الیتامی و المساکین و ابن السبیل.
به قول مرحوم میلانی ممکنست از ضمیمه لام استفاده کنیم که دو تای اول-یعنی خدا و رسول خدا- به صورت مستقل، هریک از خمس سهمی می برند ولی سهم خمس چهار دسته اخیر، اشتراکیست. به عبارت دیگر وبرای توضیح نظیری ذکر میکنیم و آن ولایت است که دو قسم ولایت در شریعت داریم:
1.ولایت اب و جد که هریک به صورت مستقل بر صغیر، ولایت دارند چنانکه اوصیای میت، هریک مستقلا دارای حق تصرف در محدوده وصایت می باشند. همچنین در نواب عام ولی عصر ارواحنا فداه که فرمودند:«انظروا الی رجل منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا فلیرتضوا به حکما» مردی که مجتهد عادل باشد میتواند قاضی در مخاصمات قرار بگیرد. این حق برای هر فقیه جامع الشرائطی به صورت مستقل ثابت می باشد و اگر یکی حکمی براند فقیه دیگر، حق نقض و اعاده قضاوت ندارد.
2. ولایت شرکا بر مال مشترک که به صورت مشاع بوده و توافق طرفین برای استفاده یا تجارت با آن مال، ضرورت دارد.
سوال آنست که کیفیت تعلق حق صاحبان خمس بر خمس از نوع اولیست یا دومی؟ آیا در زمان رسول الله امکان داشت که همه خمس را به ایشان داد و به ذوی القربی و ایتام و مساکین و ابناء سبیل، چیزی نداد یا بر عکس میتوان خمس را به این گروه اخیر داد و سهمی برای رسول خدا ص در نظر نگرفت؟(مبنای اول) یا در مبنای مقابل، باید مساله را بسان زکات دانست که  بنابر برخی مبانی، باید به هشت قسمت تقسیم شود و به همه مستحقان سهمی ولو اندک از زکات داده شود؟ پس در خمس هم باید شش قسمت شود و هریک از گروههای ششگانه از خمس، سهمی مستقل خواهند داشت؟(مبنای دوم)
ایشان میفرمایند لام دلالت بر نسبت اختصاص دارد بدین معنا که تمام خمس حق خداست، تمام خمس حق رسول خداست، تمام خمس حق ذوی القربا و ایتام و مساکین وابنای سبیل می باشد. البته بر این مبنا، بی تردید بین ذوی القربا و ایتام و مساکین و ابن سبیل، نسبت اشتراک برقرارست چه آنکه لام ذوی القربا متعلق به هراین چهار گروه بوده و همه این چهار گروه با واو عطف از نسبتی مشترک و مساوی برخوردار خواهند بود.
ایشان در ادامه میفرمایند آنچه از روایات برمیاید خلاف ظهور اولی کلمه لام در استقلال هریک از صاحبان خمس- که با لام قرین آمده است- میباشد و دلالت دارد که خدا و رسول خدا ص هریک به استقلال فقط سهم یک ششم خود را میبرند و چهار ششم باقیمانده بین چهار گروه ذوی القربا و ایتام و مساکین و ابنای سبیل سادات باید به صورت مشترک تقسیم شود. روایت ذیل را به عنوان شاهد بر این مطلب، میاورند:
«عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع قَالَ:...و يقسّم بينهم الخمس على ستة أسهم: سهم للّه، و سهم لرسول اللّه، و سهم لذي القربى، و سهم لليتامى، و سهم للمساكين، و سهم لأبناء السبيل. فسهم اللّه و سهم رسول اللّه لأولي الأمر من بعد رسول اللّه وراثة، و له ثلاثة أسهم سهمان وراثة، و سهم مقسوم له من للّه، و له نصف الخمس كملا، و نصف الخمس الباقي بين أهل بيته»[1](باب1 من ابواب قسمة الخمس، حدیث8)

جهت پنجم:تفاوت بین هیئت ثلاثی مجرد با ثلاثی مزید
نظر استاد میلانی در مقام:
استظهار ابتکاری دیگری که استاد میلانی از این آیه شریفه مطرح میکنند بر اساس  تمایز بین افعال ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید می باشد. به نظر ایشان افعال ثلاثی مجرد از دو بخش تشکیل شده است یکی هیئت و دیگری ماده؛ هیئت(فعل ماضی) که معنای حرفی بوده و انتساب ماده را به فاعل، بیان میدارد و از ماده(غنم) هم که چیزی جزاستفاده از مطلق حدث استفاده نمیشود. پس عبارت غنمتم نسبت به ارادی بودن اغتنام یا قهری بودن آن دلالتی ندارد بلکه از اطلاق آن میتوان عدم اعتبار قهری یا ارادی بودن بدست آوردن غنیمت را استفاده کرد و خمس را شامل هرگونه غنیمتی که خواسته-مثل سود در معامله- یا ناخواسته- مثل هبه و ارث اگر در هبه بگوییم قبول شرط نیست- بدست میاید، اثبات نمود. شاهد عدم دخالت اراده در این جنس از افعال، ضمانت در تلف میباشد:«من اتلف مال الغیر فهو له ضامن» در اینجا هیچ فقیهی ادعا ندارد که اتلاف ارادی و عن عمد، موجب ضمان بوده و اتلاف سهوی، معاف از ضمان میباشد بلکه همگان اتفاق دارند که اتلاف-عمدا یا سهوا- موجب ضمان می باشد.[2] جای دیگری که دخالت اراده یا عدم اراده را میتوان در فقه جست در معنای بال(بول کردن) میباشد.در روایات مفروضست که فرد در حال بول کردن باید از استقبال یا استدبار قبله احتراز کند. بعد بحث میشود که این حکم نسبت به زمانی که بول بصورت غیر اختیاری خارج میشود ثابتست یا خیر؟ مثال: آیا بر کسی که استبراء می کند و بصورت غیر اختیاری، بول ازو خارج میشود استقبال قبله حرامست و تغییر جهت از قبله لازم ام لا؟ اینجا باز فقها نظر دارند که بال نسبت به عمد یا سهو، اطلاق داشته و در هر دو صورت باید از استقبال پرهیز کرد. شاید به همین جهت باشد که خمس بر میراث غیر محتسب، لازمست و لو آنکه این میراث بصورت غیر ارادی حاصل آمده است.
استاد میلانی ره البته در مورد افعال ثلاثی مزید قائلند که در برخی از موارد هیئت ثلاثی مزید دلالت بر ارادی بودن ماده فعل دارد.
بر مبنای احتیاط عدم استقبال - و لو در صورت غیر ارادی بودن- حکایتی از یکی از اساطین فقه معروفست که چون حال احتضارش در رسید، پای مبارکش را به طرف قبله دراز می کردند. وی به سختی پای از قبله  برمیگرداند باز اطرافیان سعی در توجه وی به سمت قبله داشتند ولی باز او تلاش در رویگردانی داشت. بعد فهمیدند ایشان به جهت کهولت سن و بی اختیاری خروج ادرار(سلس البول) این احتیاط را به خرج میداده است.
نظر استاد خوئی در مقام:
نکته: استاد خوئی ره میفرمود ظاهر نسبت در هیئت آنست که اگر اسناد به ذوی العقول داده شود ظهور در قصد و اراده دارد و چون به غیر ذوی العقول اسناد داده شود ظهور در عدم دخالت قصد و اراده خواهد داشت.(فلا مجال لبسط الکلام)
جهت ششم:در معنای فاء در آیه شریفه
معنای فاء به نظر اهل ادب از جمله ابن مالک آنست که فاء برای ترتیب متصل بین معطوف و معطوف علیه بکار میرود بر خلاف ثم که معنای ترتیب را با انفصال، افاده میکند. لذا از فاء در آیه شریفه
 ﴿واعلموا انما غنمتم من شیی فان لله خمسه...
میتوان استفاده کرد که بمجرد بدست آوردن غنیمت و بدون تاخیر و انتظار حلول حول باید خمس را در اولین زمان ممکن به اهلش رساند. البته لزوم فوریت ادای خمس از مفاد این آیه بدست میاید و اگر در روایات رخصتی وارد شده باشد فهو المرجع.چنانکه در برخی روایات از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده که برای حلال بودن نطفه ها و تغذیه شیعیان، اجازه تاخیر ادای خمس را تا یک سال آنهم بعد از احتساب مئونه کل سال، داده اند.
غُنم در بیان بعض فضلای معاصر
غنیمت در مقابل غرامت و جریمه بکار میرود«من له الغنم فعلیه الغرم» و به هر مالی گویند که بصورت غیر مترقب نصیب آدمی بشود و آدمی علی القاعده منتظر آن نباشد. بر همین اساس بعضی لغویین گفته اند غنیمت در مواردی وضع یا استعمال میشود که مالی بلا بدل و مجانا نصیب آدمی شود. لذا حقوق کارگر در قبال کاری مشخص را، غنیمت نمیگویند ولی اگر کارفرمایی در پایان کار اضافه بر درآمد، چیزی به کارگر بدهد که او انتظارش را نداشته، غنیمت صدق کرده و به قول عوام، وی آن مال رایافته است.
در غوص و کنز و معادن نیز مطلب از همین قبیل میباشد. جستجوگر معدن به تلاشی نامعلوم دست میزند. هزاران جوینده طلا، عمر در این راه صرف کرده ولی اندکی به طلا دست یافته اند. کاوشگران سنگهای قیمتی مثل فیروزه بعد از تلاشی طاقت فرسا، گاهی به رگه ای از فیروزه دست می یابد و گاهی هم ناکام و دست خالی به خانه بازمیگردد. احتمال یافتن گنج از معدن هم که بسیار بسیار کمترست. مثل داستان یافتن گنج مرحوم صدر اصفهانی که به مکه مشرف شده بود. در کنار کعبه باران باریدن گرفت و وی زیر ناودان طلا به امید استجابت دعا از خدا درخواست کرد:«ای خدا به من دنیا بده من خود آخرتم را با دنیایی که تو دادی تامین میکنم.» در راه بازگشت در کنار روستایی، پای اسبش به چاهی بند شد، پایین آمد تا پای اسب را بیرون آورد که مشاهده کرد در زیر پای حیوان، خانه ایست پر از کوزه های اشرفی و طلا!
 بر اساس معنای بالا، اطلاق غنیمت در غنائم جنگی از آنروست که اصل وضع جنگ برای غلبه لشگریان بر لشگر مقابل، میباشد اما اموال و اسبها و زمینهایی که باقی میماند غیر مترقب الحصولست و هدف اصلی جنگ بشمار نمیرود.
در پایان، سر خمس در ارباح مکاسب با معنای فوق از غنیمت یعنی فائده غیر مترقب معلوم میشود زیرا  اگر کاسبی به هدف تامین معیشت، کار کند و در آمد متعارفی داشته باشد که کفاف هزینه روزه مره او را بدهد، سود بدست آمده غنمیت بشمار نمیرود چه آنکه مال مترقبی را تحصیل میکند ولی اگر در همین فرض، درآمد وی از نیازهای روزمره او- که بدان هدف مشغول بکار شده است- فراتر رود و مازاد از مئونه وی باشد، میتوان بر آن اطلاق غنیمت کرده و خمس آن را با توجه به آیه شریفه، مطالبه نمود.
شواهد روایی
در تعدادی از روایات وارد شده است که غنیمت، اختصاصی به غنائم دار الحرب ندارد مثل:
 صحیحه علی بن مهزیار:« فَالْغَنَائِمُ وَ الْفَوَائِدُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ- فَهِيَ الْغَنِيمَةُ يَغْنَمُهَا الْمَرْءُ وَ الْفَائِدَةُ يُفِيدُهَا»[3]( ب8 ما یجب فیه الخمس ح5)
حکیم موذن بنی عیس عن ابی عبد الله ع:« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ- فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ- قَالَ هِيَ وَ اللَّهِ الْإِفَادَةُ يَوْماً بِيَوْمٍ- إِلَّا أَنَّ أَبِي جَعَلَ شِيعَتَنَا مِنْ ذَلِكَ فِي حِلٍّ لِيَزْكُوا.» [4](باب4 از ابواب انفال ح8)
 فقه الرضا ص294:« و کل ما افاده الناس فهو غنیمة لا فرق بین الکنوز و المعادن و الغوص... و ربح التجارة و غلة الضیعة و سایر الفوائد و المکاسب والصناعات والمواریث و غیرها لان الجمیع غنیمة و فائدة...»[5](فقه الرضا، ص294)
نتیجه نهایی در مورد معنای غنیمت: اگرچه مورد آیه دار الحربست اما از منظر تفسیر اهل بیت و به حسب روایات متعددی هر فایده ای مشمول غنیمت و محکوم به حکم خمس می باشد.


[1]  وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج9، ص513، ط آل البیت..

[2] در پاورقی تقریرات مرحوم میلانی به جمله فوق مثل زده شده ولی ظاهرا اشتباه از مقرر باشد زیرا«أتلف»ثلاثی مزیدست.

[3]  وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج9، ص502، ط آل البیت..

[4] وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج9، ص546، ط آل البیت..

[5] فقه الرضا، ص294

به دلیل به روز بودن سایت از صفحات دیگر نیز، دیدن فرمایید.

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • دیوار آگهی
    رضانژاد.نت
    راهنمای حل جدول

    درج آگهی فروش کلیه

    فهادان نیوز

    فهادان عربیک

    فهادان انگلیش

    داستان و حکایت

    قصه های کافی

    پزشکی و سلامت

    فرهنگ مقاومت

    دانش و فناوری

    موضوعات دینی

    سبک زندگی
    موضوعات اخلاقی
    آگهی