loading...

مجله اینترنتی فهادان

سایت مسعود رضانژاد فهادان

آخرین ارسال های انجمن

درس اوّل

یادآوری چند نکته برای کسانی که می‌خواهند از این برنامه استفاده کنند:

النقطة الاولی:

گویش‌ها شکل تغییر یافته زبان اصلی و رسمی هستند همانطور که در زبان فارسی هم گویش‌های مربوط به منطقه‌های گوناگونی هست.

برای اینکه تفاوت آن را متوجه شویم ملاحظه کنید در زبان فارسی گویش‌هایی که از استان‌های گوناگون به عنوان بخشی از زبان فارسی مورد استفاده مردم مناطق مختلف قرار می‌گیرد به تعبیری مانند همان گویش‌هایی است که در زبان عربی با آن‌ها مواجهیم.

گویش‌های محلی و منطقه‌ای غالباً برای زندگی روزمره و به کاربردن در محیط‌هایی عمومی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در زمینه‌های رسمی،  علمی و رسانه‌ای از زبان اصلی یا فصیح استفاده می‌شود. همانطور که در فارسی نیز اینگونه است. مثلاً ما گویش گیلکی، گویش یزدی، گویش اصفهانی را در زبان فارسی به صورت شکلی از زبان فارسی که به شکل اصلی و رسمی که در کتاب‌ها و در آموزش‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد می‌شناسیم.

ما در زبان عربی چند گویش داریم؛ هر چند لهجه‌ها و گویش‌ها ممکن است از شهری به شهر دیگر، از منطقه‌ای به منطقه دیگر، تفاوت داشته باشد اما اصول آن‌ها تقریباً در چهار یا پنج دسته قرار می‌گیرد.

اصطلاحی که برای آن به کاربرده می‌شود در زبان عربی به آن «العامّیة» یا «اللغة المکسّرة» گفته می‌شود. العامّیة یعنی زبان عامیانه و المکسّرة یعنی زبان شکسته. و أحیانا بالعراق یُسمّونه «الدّارجة» أو «الجِلفیة» الدّارجه یعنی زبان رایج و الجلفیه یعنی زبان کوچه و بازار.

همه این‌ها اسم‌هایی است برای گویش زبان عمومی. از نظر جغرافیایی، گویش‌های زبان عربی را تقریباً به پنج دسته تقسیم می‌کنند، البته نکته و توضیحی دارد که خواهم گفت.

  • اللّهجة الشّامیة: گویش شامی که شامل سوریه، لبنان، فلسطین و بخشی از اردن می‌شود. هولاء الذین یتکلمون بهذه العامّیة نسمّیها اللهجة الشامیة. یعنی این‌هایی که با این زبان صحبت می‌کنند لهجه شامی می‌گوییم.
  • اللهجة الثانیة: اللهجة المصریة، گویش دوم، گویش مصری است و بما أنّ الثقافة المصریة تشمُل کثیراً من البلدان العربیة بحیث أنّ المُواطنین العرب یعرفون اللهجة المصریة تقریباً بکاملها. چون زبان مصری به جهت فیلم‌ها و برنامه‌هایی که از آن پخش می‌شود تقریباً برای همه شهروندان عربی شناخته شده است و به همین دلیل است که یک عراقی، یک خلیجی، یک کویتی، لهجه مصری را به خوبی متوجه می‌شود؛ اگر چه به آن لهجه صحبت نمی‌کند.
  • اللهجة الثالثة: اللهجة العراقیة، لهجه و گویش عراقی که البته برخی آن را با لهجه و گویش خلیجی که شامل کشورهای خلیج فارس می‌شود یکی می‌دانند  و برخی هم متفاوت می‌دانند که اگر این دو را یکی بدانیم می‌شود چهار گویش.
  • اللهجة الرابعة: گویش بعدی گویش شمال آفریقاست که یسمّونها باللهجة المغربیة. اللهجة المغربیة تشمل لیبیا و تونس و الجزائر و تقریباً بعض المناطق الإفریقیة الوسطی حیث انهم یتحدثون بالعربیة مع ما فیها من فوارق. 

این مطلب را باید توجه کنیم که لهجه‌ای که مربوط به چند کشور است به این معنا نیست که در بین آن‌ها هم به یک شکل است اما نزدیک به هم هستند مثلاً  لهجه عربستانی با لهجه کویتی تفاوت‌هایی دارد اما خیلی جدا از یکدیگر نیستند.

النقطة الثانیة:

نکته دوم یا موضوع دوم که باید به آن توجه بکنیم :مثل ما که در زبان فارسی ممکن است در یک استان از روستایی به روستایی یا از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر، گویش آن‌ها متفاوت باشد همین موضوع را در کشورهای عربی داریم. مثلاً نحن فی العراق نقول اللهجة البصراویة و اللهجة النجفیة و اللهجة الموصلیة. هناک من یتحدث بالعربیة فی المُوصل یختلف عمّن یتحدث ببغداد أو من یتحدث بالبصرة؛ کسی که در موصل به عربی صحبت می‌کند گویش او متفاوت است با کسی که مثلاً در بغداد یا در نجف یا در کربلا صحبت می‌کند. و هذه نقطة مهمهة جدّا. این یک نکته مهمی است که باید  به آن توجه کنیم.

النقطة الثالثة:

طبعاً هناک تقالید، هناک آداب، هناک ثقافة مختلفة من مِنطقة إلی منطقة أخری. یک سری عناصر و اجزای فرهنگی وجود دارد که از یک گویش به گویش دیگر متفاوت است. مثلاً در ایران، ممکن است در شیراز، غذایی درست بشود که در تبریز درست نشود و طبیعتاً اسمی برای آن غذا در لهجه شمال کشورمان وجود ندارد. نفس الشئ فی العربیة مثلاً بعض الفواکه، بعض انواع الاطعمة، حتی بعض الملابس توجد فی تونُس و لا توجد فی الجزائر أو توجد فی مِصِر و لا توجد فی سودان. طبعاً هذه الفوارق بین اللهجات العربیة؛ طبیعتاً این تفاوت‌ها موجب می‌شود که ما وقتی با لهجه‌ها سر و کار داریم به این نکته دقت کنیم.

النقطة الرابعة:

إنّ العامّیة لا یمکن أن یتعلّمها الانسان إلّا أن یتعیَّش فی تلک البِیئة؛ فراگیری لهجه، جز اینکه انسان در همان فضای زبانی قرار بگیرد امکان‌پذیر نخواهد بود.

هناک فرق بین التعرف علی اللهجة العربیة و بین تعلّم اللهجة العربیة؛ میان آشنایی با گویش‌های یک زبان و یادگیری آن تفاوت هست. برای یادگیری، انسان باید حتماً یک دوره‌های طولانی را در آن محیط زندگی بکند. مثلاً ما الآن نمی‌توانیم به لهجه یزدی یا لهجه اصفهانی صحبت بکنیم اما اگر چند سال در این شهرها زندگی کنیم می‌توانیم یاد بگیریم متوجه می‌شویم اما اینکه خودمان با آن گویش صحبت بکنیم نکته‌ای است. نفس الشئ فی العربیة فالمُواطن الکویتی إذا یسافر إلی الجزائر  یَفهم ما یقوله المواطن الجزائری لکن لیس بمعنی أنّه یستطیع أن یتحدث بنفس اللغة. یک شهروند کویتی وقتی به الجزایر سفر می‌کند لهجه الجزایری را متوجه می‌شود اما خودش با آن لهجه صحبت نمی‌کند دقیقاً شبیه ما. هذه مُلاحظات بالنسبه إلی العامّیه.

النقطة الاخیرة:

این‌ها یک نکاتی است که باید در هنگام فراگیری گویش‌های زبان عربی به ویژه گویش عراقی که موضوع این برنامه‌ها و دروس ما است مورد توجه قرار بگیرد.

هناک سؤال یَطرح نفسَه و طبعاً بین القوسین لا بدّ أن نقدّم هذا التعلیق این سؤال ممکن است پیش بیاید که چرا من [به هنگام تدریس گویش عراقی] بیشتر به زبان عربی صحبت می‌کنم و کمتر به زبان فارسی صحبت می‌کنم؟! علت اصلی این است که در فراگیری زبان، انسان باید حتماً خود را در فضای طبیعی آن زبان قراردهد. نحن إذا ترکنا الفارِسیة و تحدّثنا بالعربیة کأننا نعیش فی مثل هذه الأجواء. کلَّما استطاع الانسان أن یحصل علی هذه البیئة، أن یعیش فی بیئة لغویة یمکن أن یتعلم بسهولة [بیئَةبه معنای فضا و محیط است.] تلاحظون مثلاً إذا  یسافر أحد إلی ایران اگر کسی به ایران سفر کند و یعیش فی أجواء ایرانیة، فی بیئة ایرانیة یتعلم الفارسیة بسهولة حتی أنه لا یحتاج إلی أن یشارک فی الصف و یتعلم بالدراسة  نیاز به رفتن به کلاس از طریق روش‌های آموزشی ندارد چرا؟ چون در محیط قرار گرفته است. فطبعاً إذا نحن نرید أن نتعلم لغة ام لَهِجة لأیّ لغة من اللغات فالأفضل أن نستفید من نفس اللغة.

لکن هناک سؤال اینجا یک پرسشی مطرح است: آیا گویشِ یک زبان، خود یک زبان مستقل است یا همان زبان است ولی شکل تغییر یافته آن؟ اگر چه در اینجا یک اختلاف نظری وجود دارد لکن من الصّحیح أنّ العامّیة أو الدارجة [منظور از العامیة و الدارجة زبان عامیانه و زیان رایج است] شِکل من أشکال اللغة الفصیحة [زبان فصیح یعنی زبان درست، زبان رسمی، زبان فصیح مثل فارسی که ما در کتاب‌ها و روزنامه‌ها می‌نویسیم و در رسانه‌ها استفاده می‌کنیم به این زبان رسمی درست می‌گوییم و آن چیزی که می‌شکنیمش مثلاً در فارسی عامیانه به جای می‌گوییم، "می‌گیم" استفاده می‌کنیم  طبعاً هذا نوع من التکسر و الانکسار نوعی از شکست و تغییر یافتن کلمات و تلفظ آن‌ها در زبان عامیانه است و ذلک إذا تعلم احد اللغة الرسمیة و اللغة الفصیحة یمکن أن یتعلم العامیة بسهولة.

آیا ما اوّل زبان عامیانه را یاد بگیریم بعد  زبان رسمی را یاد بگیریم یا برعکس؟ هناک من یعتقد أن من الصحیح أن نبدأ بالفصحی ثم ننتقل إلی العامیة. اوّل زبان رسمی معیار را یاد بگیریم؛ مثلاً اگر یک فردی بیاید داخل ایران و او را در محیط قرار بدهیم زبان عامیانه را یاد می‌گیرد اما متوجه نمی‌شود شکل جمله‌ها، کاربرد آن‌ها و اجزای جمله چگونه است اما اگر یک دوره آموزشی بگذراند که بفهمد زبان فارسی به چه شکلی است موقع استفاده از آن در شکل عامیانه‌اش راحت‌تر خواهد بود و لذلک نحن نبدأ بشئ من المقارنة بین اللغة العربیة الفصحی و بین العامیة.

ذکر چند مثال برای روشن شدن تفاوت‌های میان زبان عامیانه و زبان فصیح:

علی سبیل المثال نحن فی العربیة الفصیحة نقول «نحن« (هذا الضمیر للجمع المتکلم) اما در زبان عامیانه - با تفاوت لهجه‌ها- گاهی اوقات می‌گوییم: إحنا و گاهی می‌گوییم: نِحنا. فکلمة إحنا أو نِحنا بنفس المعنی الفصیحة لکن فیه شئ من التغییر مثلاً نحن نقول: إحنا تَعبانین (ما خسته‌ایم) در حالی که در زبان رسمی می‌گوییم: نحن تعبانون. تلاحظون أنّ هناک فرقا یسیرا بین هذه الجملة فی العامیة و هذه الجملة فی الفصحی. ملاحظه می‌کنید که خیلی تفاوتی بین دو جمله مذکور نیست.

یا مثلاً می‌گوییم: قَمر و در لهجه عراقی آن را «گُمَر» تلفظ می‌کنیم بما أن القاف فی اللهجة العراقیة تحول إلی گاف تاثیرا باللغة الترکیة التی کانت مستخدمة منذ العهد العثمانی. این نکته را توجه کنید که لهجه عراقی به جهت دوران حاکمیت عثمانی‌ها تا حد زیادی تحت تأثیر گویش ترکی قرار گرفته است و لذا قاف را گاف تلفظ می‌کنند مثلاً "گال" بمعنی "قال" یا عبارت "گل له" یعنی "قل له" که البته در تلفظ، گاف است ولی در نوشتار همان قاف می‌باشد.

خلاصه درس اوّل:

  • گویش‌ها، شکل تغییر یافته زبان اصلی و رسمی هستند که مورد استفاده زندگی روزمره مردم است.

  • یادگیری لهجه تنها با زندگی کردن و قرار گرفتن در فضا و محیط آن زبان امکان‌پذیر است.

  • یادگیری زبان رسمی و فصیح، مقدمه فرگیری زبان و لهجه عامیانه است.

  • معادل عربی گویش یا همان لهجه، اصطلاحاتی نظیر "العامّیة، الدّارجة، الجِلفیة و المکسّرة" می‌باشد و به زبان رسمی و اصلی‌ای که در کتاب‌ها و رسانه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد "اللغة الفصیحة" یا "الفُصحی" گفته می‌شود.

  • گویش‌های اصلی زبان عربی، پنج گویش است که هر کدام چندین کشور را شامل می‌شود: لهجه شامی، مصری، مغربی، عراقی و خلیجی.

دانلود فیلم آموزشی این درس:

  متوسّط     کم    موبایل

  • منبع: خبرگزاری فارس
  • لایک، فراموش نشود!
  • مدرّس: استاد مسعود فکری
  • ویرایش مجدّد: پورتال فهادان
  • لینک کوتاه این مطلب: http://goo.gl/a2jtMM

برای آگاهی از آخرین مطالب و پیوستن به کانال تلگرامی «پورتال فهادان» اینجا کلیک کنید.


به دلیل به روز بودن سایت از صفحات دیگر نیز، دیدن فرمایید.

بک لینک فهادان نیوز
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • دیوار آگهی
    رضانژاد.نت
    راهنمای حل جدول

    درج آگهی فروش کلیه

    فهادان نیوز

    فهادان عربیک

    فهادان انگلیش

    داستان و حکایت

    قصه های کافی

    پزشکی و سلامت

    فرهنگ مقاومت

    دانش و فناوری

    موضوعات دینی

    سبک زندگی
    موضوعات اخلاقی
    آگهی