اجابت دعای خالصانه

مذهبی داستان و حکایت

 اجابت دعای خالصانه

اجابت دعای خالصانه

شخصی به نام ابوموسی می‌گوید: خدمت امام هادی علیه‌السلام رسیدم و عرض کردم: متوکل، حقوق مرا قطع کرده و این به سبب ارادتی است که من به شما دارم. دستور فرمایید تا حقوق مرا بدهند.

امام فرمود: اگر خدا بخواهد مشکلاتت حل می‌شود.

همان شب فرستادگان متوکل در خانه را زدند. در را که باز کردم، فتح، وزیر متوکل، به من گفت: در منزلت چه می‌کنی؟! متوکل سراغت را می‌گیرد.

دستورات امام عصر علیه‌السلام به آیت الله سید شهاب الدین مرعشی

داستان و حکایت مهدویّت زندگی‌نامه و کرامات

دستورات امام عصر علیه‌السلام به آیت الله سید شهاب الدین مرعشی

حکایت تشرّف آیت الله سید شهاب الدین مرعشی
به همراه نقل دستورات حضرت به ایشان

در زیارت عسکریین علیهم السّلام و در جاده اطراف حرم سیّد محمد، راه را گم کردم و در اثر تشنگی و گرسنگی زیاد و وزش باد، در قلب الاسد از زندگی مأیوس شدم، غش کرده به حالت صرع و بیهوشی روی زمین افتادم.

ناگهان چشم باز کرده، دیدم سرم در دامن شخص بزرگواریست، پس به من آب خوش‌گواری داد که مثلش را از شیرینی و گوارایی در مدت عمر نچشیده بودم. بعد از سیراب کردنم سفره‌اش را باز کرد و در میان سفره دو یا سه عدد نان بود خوردم.

سپس این شخص که به شکل عرب بود فرمود: «سید در این نهر برو و بدن را شستشو نما».

قوانين آسان در اسلام!

مذهبی داستان و حکایت

قوانين آسان در اسلام!

حکایتی زیبا با موضوع: قوانين آسان در اسلام!

شخصى به خدمت حضرت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله آمد و عرض کرد يا رسول اللَّه! خودم هلاك شدم و ديگرى را نيز هلاك گردانيدم!

حضرت فرمودند: چه كار كرده‌ای كه سبب هلاك تو شده است؟

عرض کرد: با همسرم در ماه رمضان و در حال روزه جماع نموده‏ام.

حضرت نبى صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: بنده‌ای آزاد كن.

عرض کرد: نه بنده‌ای دارم و نه بهاء بنده را.

حکایت جالب شاه عباس و ملاعبدالله

داستان و حکایت زندگی‌نامه و کرامات

حکایت جالب شاه عباس و ملاعبدالله

مکالمه آخوند ملّا عبدالله با شاه عبّاس

گویند که «شاه عباس» روزی به دیدن ملّا عبدالله تونی آمد و آخوند، مدرسه ساخته بود و خالی از جماعت طلّاب بود. پس سلطان، مدرسه را سیر کرد و از «ملّا عبدالله» سؤال کرد که چرا مدرسه شما خالی است و مجمع طلاب نیست؟

ملّا عبدالله در جواب گفت که جواب این سؤال را بعد از زمانی به شما عرضه خواهم داشت.

پس روزی آخوند ملّا عبدالله به بازدید شاه عباس رفت؛ پس از طی تعارفات و گفت و گوها پادشاه به ملّا عبدالله گفت که چیزی از من خواهش کن!

آخوند گفت: من مطلبی ندارم.

سلطان در این باب، اصرار کرد!

وفای به پیمان تا پای جان

داستان و حکایت

وفای به پیمان تا پای جان

نمونه‌ای از وفای به عهد

تاریخ از شخصیت‌های برجسته‌ای یاد می‌کند که عمل به پیمان را تا پای جان محترم می‌شمردند. در تاریخ زندگی سیاه حجاج می‌خوانیم وی به قتل گروهی فرمان داد.

وقتی نوبت به قتل آخرین فرد رسید صدای مؤذن برخاست. وی آن فرد را به یکی از مأموران خود سپرد که شب مراقب او باشد و او را صبح به دارالاماره بیاورد تا مجازاتش کند.

وقتی هر دو نفر از مقرّ حکومت حجاج خارج شدند آن فرد به مأمور حجاج رو کرد و گفت:

من بی جهت گرفتار شده‌ام و به رحمت خداوند امیدوارم. تمنای من این است که به من نیکی کنی و اجازه دهی من امشب را به خانه خود برگردم و با همسر و فرزندانم وداع کنم و وصایای خود را بگویم؛ حقوق مردم را ادا کنم و فردا اوّل وقت، پیش تو بیایم.

ماجرای اختلاف شاه عباس و پسرش

داستان و حکایت شخصیّت‌ها

ماجرای اختلاف شاه عباس و پسرش

👓 شيخ بهائی در رسالة العشرة که کتابیست در باب آداب معاشرت گويد:

✏️ شاه عباس را پسری بی‌ادب بود كه گريخت و نامه‌ها در هجو و بدگويی ناحق از پدر منتشر ساخت.
شاه سوگند خورد که اگر بر او دست يابد او را زنده زير پای پيلان (فيل‌ها) نهد!
ليكن چون باو دست يافت من (شیخ بهائی) وساطت كردم و شاه، وی را بخشيد.
چندی بعد، پسر در آب، غرق شد.
شاه، گريست و حلالش كرد.
در خواب او را در آتش ديدند گفت:
هر چند پدر مرا حلال كرد ليكن ياد بی‌ادبی من، گاه، خاطرش را می‌آزارد و لذا آمرزيده نشوم!

تصحیح خود...

داستان و حکایت مشاوره‌ _ روانشناسی

تصحیح خود...

چه خوب است یکبار هم برگه خود را تصحیح کنیم!

⭕️ يک استاد دانشگاه مي‌گفت:

يک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصحيح مي‌کردم. به برگه‌اي رسيدم که نام و نام خانوادگي نداشت. با خودم گفتم ايرادي ندارد؛ بعيد است که بيش از يک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با ليست دانشجويان صاحبش را پيدا خواهم کرد.

تصحيح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زياد است. کمتر پيش مي‌آيد کسي از من اين نمره را بگيرد. دوباره تصحيح کردم 15 گرفت.

برگه‌ها تمام شد. با ليست دانشجويان تطابق دادم اما هيچ دانشجويي نمانده بود. تازه فهميدم کليد آزمون را که خودم نوشته بودم تصحيح کردم.

🌱 آری! اغلب ما نسبت به ديگران سخت‌گيرتر هستيم تا نسبت به خودمان و بعضى وقت‌ها اگر خودمان را تصحيح کنيم مي‌بينيم:

به آن خوبي که فکر مي‌کنيم نيستيم.

پربازديدها

شبکه های اجتماعی