عشق در نگاه آیت الله العظمی مظاهری

سؤال یکی از مقلدین:

مدّت دو سال است که خواستگارهاي مختلف در خانه‌مان رفت‌وآمد داشته‌اند. با اينکه بيشتر آن‌ها بسيار خوب بوده‌اند، پدرم با آن‌ها مخالفت کرده‌اند و به هر‌کدام از آن‌ها ايرادي گرفته‌اند، من هم در مقابل ‌خواست پدرم چيزي نمي‌گفتم. الان حدود دو ماه است که خواستگاري دارم و پدرم مثل قبل، از اين خانواده ايراد گرفتند. در تحقيقات زيادي که دربارۀ‌ ايشان انجام گرفته است، او را از همه لحاظ تأييدکرده‌اند. آیا من می‌توانم بدون اذن پدر ازدواج کنم؟

پاسخ آیت الله: اگر مخالفت او در نظر خويشان بي‌جا باشد و افراد فهميده، اين ازدواج را صلاح بدانند، اذن پدر ساقط است؛ ولي ازدواج شما باید حتماً در محضر ثبت شود و محضر برای عقد شما اذن پدر یا اذن دادگاه را می‌خواهد و اجازه گرفتن از دادگاه نیز خيلي مشکل و مشکل‌آفرين است؛ زيرا احضار پدر به دادگاه، آبروريزي است و صلاح نيست و ازدواج، با اين‌گونه کارها موفّقیت‌آميز نيست؛ بنابراين بهترين راه اين است که افراد مؤثّر با پدر صحبت کنند و او را راضی نمایند. خود شما هم دعا کنید، من هم دعا مي‌کنم که راضي شود، ولی خيلي پافشاري نکنيد؛ زيرا اگر منجر ‌به عشق بین شما و آن پسر شود، دنيا و آخرت شما را تباه مي‌کند؛ علاوه بر اينکه ازدواج عشقي، سرانجام خوبی ندارد.

سؤال:

دختري هستم که با یک پسر ارتباط پیدا کرده‌ام. او به‌‌ شدّت به من علاقه‌مند است و من از ترک او مي‌ترسم؛ امّا اگر هم بخواهم با او باشم، به هيچ‌وجه دوست ندارم به گناه آلوده شوم، حتّي در حدّ يک نگاه. به نظر شما چه کنم؟ آيا مي‌توانم بدون اذن پدرم با او صيغه بخوانم و با او ازدواج موقّت کنم؟

آنچه جلو آمده است، بسيار بد و خطرناک است و مايۀ آبرو‌ريزي دو طرف و خانواده‌هاست. البته خود، اين بلا را بر سر خود آورده‌ايد. عقد موقّت بدون اذن پدر جایز نيست؛ بلکه با اذن پدر هم برای شما خطر دارد و آيندۀ‌ شما را تباه مي‌کند. آنچه خيلي بجاست، اینکه عشق يکديگر را فراموش کنيد و اصلاً ارتباط نداشته باشید.

سؤال:

بعد از آشنايي با دختری، چنان مهرش به دلم نشست که نمي‌توانم رهايش کنم. با آنکه حدود یک ‌سال است او را نديده‌ام، ولی آن لذّت هنوز با من است و حاضر نیستم با هیچ چیزي عوض کنم. نمی‌دانم چگونه از آن رها شوم. انگار مهر و محبّت او، جای خدا و همه چیز را در دلم گرفته است. تا فکر می‌کنم که رها شوم، شب به خوابم می‌آيد. چه کنم که مهرش را بیرون کنم؟

آنچه نوشته‌اید، وسوسۀ شیطان است که فعلاً بر شما مسلّط شده و این‌گونه چیزها را به شما القاء می‌کند. بنابراین باید عشق او را فراموش کنید، وگرنه دنیا و آخرت شما را نابود می‌کند و اگر جدّاً بخواهید، می‌توانید. از نماز اوّل وقت کمک بگیرید، از تقوای الهی کمک بگیرید، امیدوارم خداوند به شما کمک کند.

سؤال: دختري را دوست دارم، ولی پدر و مادرم خبر ندارند. چه كنم به او برسم؟

باید او را فراموش کنید؛ زیرا ازدواج‌های عشقی، خیلی خطرناک است و سرانجام خوبی ندارد.

سؤال: عاشق دختري شده‌ام و از موقع آشنايي، مذهبي‌تر شده‌ام. براي نماز مسجد مي‌روم‌ و وقتي به او فكر مي‌كنم، آرام مي‌شوم. البته ارتباط ما فقط در حدّ پيام كوتاه است. آيا اين رابطه مي‌تواند منجر ‌به ازدواج شود؟

این کار حرام است و خطر دارد و باید او را فراموش کنید.

سؤال: پیش از این، مبتلا به عشق زمینی بودم، آیا می‌توانم امیدی به عشق خدایی داشته باشم؟ خیلی دلم خدا را می‌خواهد؛ ولی این حال دائمی نیست و من ناامید می‌شوم. چه کنم اين ارتباط با خدا برقرار شود؟

اگر آن عشقزمینی را فراموش کنید و رابطۀ شما با خداوند محکم شود، خداوند محبّت خودش را به شما عنایت می‌کند و اگر اراده کنید، حتماً می‌توانید. کمک گرفتن از نماز اوّل وقت و دعا و توسّل در این زمینه مؤثّر است.

سؤال: درگير عشق مجازي شده‌ام و با اينکه خدا را خيلي دوست دارم، ولي او را هم کمتر از خدا دوست ندارم. گاه، به‌خود مي‌گويم مي‌توانم از طريق عشق به او به خداي مهربانم برسم. آيا اين امر، امکان دارد؟

در روایات آمده است: چون به‌ عشق مجازی اهمیّت می‌دهید، خدا محبّتش را از دل شما می‌برد.

در عشق‌هایمجازی می‌بینید گاه از اول شب تا به صبح با معشوق خود مشغول سخن گفتن می‌شود و ناگهان می‌بیند صبح شده است؛ یعنی دوازده ساعت، یک لحظه جلوه می‌کند و بر عکس آن، می‌بینید مثلاً اگر کسی عشقبه فرزندش دارد، همین که فرزندش به مسافرت یک هفته‌ای می‌رود، برای او یک سال جلوه می‌کند. انسان باید به آنجایی برسد که خواندن قرآن برایش بالاترین لذت باشد؛ چون با معشوقواقعی سخن می‌گوید.

کتاب تأثير گناه در تربيت فرزند صفحه 24:

حال اين عشق‌بازي‌ها و اين فساد اخلاقي، چه فرزنداني تحويل جامعه مي‌دهد؟ اين روابط دوستي نامشروع بين زنان و مردان و دختران و پسران، چه چيز تحويل جامعه مي‌دهد؟! غذاهاي حرام و غذاهاي شبهه‌ناک، چه چيز تحويل جامعه مي‌دهد؟!

کتاب اندیشه‌های ناب:

هم شهادت امام حسين(ع) و هم اسارت خاندان ايشان، كار عشقبود، اما عشقي كه در چهارچوب عقلانيّت ديني و عقل حقيقي انجام شد؛ زيرا عشقي كه در اين چهارچوب نباشد، عشق نیست، هواي نفس است يا دست‌كم، عشق‌نما است نه عشق حقيقي.

کتاب گفتار 3:

وقتي درک محبّت خدا در کسي نباشد و دل او خالي از خدا شود، خواه ناخواه ديگران دل او را پر مي‌کنند و به عشق‌هاي مجازي مبتلا مي‌شود. به جاي اينکه براي خواندن دو رکعت نماز در دل شب، خواب و خوراک نداشته باشد، دچار سرگرداني و تحيّر در عشق مجازي مي‌شود و نتيجه‌اي جز شقاوت و بدبختي نمي‌گيرد.

جوانان امروزي در اثر دوري از خدا، دچار عشق مجازي مي‌شوند که يک درد بدون علاج است. حاضرند دين، ‌آبرو و همۀ دارايي خويش را فداي عشق مجازي کنند. چرا؟ چون خدا را ندارند. اما اگر جوان باخدا شد و خدا در دل او قرار گیرد، حضور قلب پيدا مي‌کند. در نيمي از نماز خدا با او حرف مي‌زند و در نيمۀ دوّم نماز، او با خدا حرف مي‌زند و نمي‌تواند مکالمۀ خود را تمام کند. بهانه‌اي مي‌جويد، ذکري مي‌گويد تا نماز تمام نشود و هرچه بتواند رکوع و سجود و قنوتش را طولاني مي‌کند و با خدا راز و نياز مي‌نمايد.

خوشا به حال اين افراد که در اثر ذکر و نماز، در دنيا گرفتاري ندارند، گره‌هاي زندگي آنان باز مي‌شود. اصلا گره پيدا نمي‌کنند که باز شود. پول و ثروت و امکانات ندارند،‌ اما يک زندگي سراسر نشاط و آرامش دارند، چون خدا بر دل آن‌ها حکومت مي‌کند و خواست آنان خواست خداست.

يکــي درد و يکــي درمـــان پسندد   يکي وصل و يکي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران   پســندم آنچـــه را جــانان پسندد

وقتي چنين شد، خدا در همين دنيا به او مقام محمود عنايت مي‌کند. چگونه؟ همه جا را محضر خدا مي‌داند و در محضر خدا با او مکالمه مي‌کند.

کتاب تجلی حق صفحه 84:

در برابر وجود معبود، هيچ چيز زيباتر از سجود نيست. اين عشق حقيقى و الهى است، نه عشق مجازى، كه به رنگى و درنگى متغير شود.

در شرح دعای کمیل:

الّلهُمَّ … اجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجاً وَ قَلْبيى بِحُبِّكَ مُتَيِّما.

«تيمه» به معناى عشق شديدى است كه صاحبش را به خوارى و بندگى وا مى‏دارد كه به چنين كسى «متيِّم» مى‏گويند.

تعاليم دعاى سحر

دعاى سحر به ما مى‏فهماند كه:

«اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِهِ‏

وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ؛

خدايا! در خانه‏ات آمده‏ام، توجه به صفات جمالت دارم، توجه به رأفتت دارم، توجه به رحمتت دارم و توجه به لطفت دارم.»

و ديگر اين كه:

«اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلِّهِ؛

خدايا! در خانه‏ات آمده‏ام، توجه به كبريايى‏ات دارم، توجه به عظمتت دارم، توجه به قهرت دارم و توجه به صفات جلالت دارم.»

سالك در اين حالت، هم به صفات جمال و هم به صفات جلال، توجه دارد، از اين‏رو مى‏گويد: خدايا! من جمع كرده‏ام بين خوف و رجا آن چه را كه موجب سعادت دنيا و آخرت است.

آفاق نيايش تفسيردعاى سحر، ص: 51

دقت عرفانى امام خمينى رحمه الله‏

استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب دقتى عرفانى در اين جا دارند. ايشان مى‏فرمايند:

دل‏هاى دوستان خدا مختلف و متفاوت است؛ بعضى از دل‏ها ذوقى و عشقى هستند، دلى كه چنين باشد هميشه نظرش به صفات جمال است.

البته در صفات جمال، صفات جلال هم مخفى است، اين معلوم است. ولى آن كه ذوقى و عشقى است هميشه نظر به بهاء و حلاوت و لطف و رحمت دارد، بعضى از دل‏ها هم اين جورى است كه هميشه مورد صفت جلال خدا هستند. عظمت خدا بر آن‏ها حكم‏فرماست. صاحب اين دل از دوستانى است كه هميشه نظر به جلالت و به صفات جلال خدا دارد.

بعضى از افراد، دوستان خدا هم به جايى رسيده‏اند كه حالت جمعى‏الجمعى پيدا كرده‏اند. در حالى كه متوجه به صفات جمالند متوجه به صفات جلالند. باز در حالى كه متوجه به صفات جلالند متوجه به صفات جمالند.

مسعود رضانژاد فهادان

سردبیر

مسعود رضانژاد فهادان

مسعود رضانژاد فهادان هستم. مدیر و نویسنده «مجله اینترنتی فهادان»

دسترسی سریع