حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

فیدهای من

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
حجاب چهره جان، می‌شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره، پرده درفکنم
چنین قفس نه سزای چو من، خوش‌الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ترکیب، تخته‌بندِ تنم
اگر ز خون دلم، بوی شوق می‌آید عجب مدار که هم‌درد نافه ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع که سوزهاست نهانی، درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس، نشنود ز من که منم

لینک دانلود صوتِ این غزل

نظرات مطلب

  1. و در روزی واحد همگی دوباره از قبرهایمان خارج می شویم و در عرصه محشر حاضر می شویم تا پاسخگوی بازیگوشی هایمان باشیم.

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی