خلاقیت در یادگیری زبان انگلیسی

خلاقیت در یادگیری زبان انگلیسی
خلاقیت در یادگیری زبان انگلیسی
 
یک خانم صلیبی که اکثراً بنده مترجمش بودم از من پرسید: تو که زبان فرانسه بلد نبودی پس چه جوری آن را یاد گرفتی؟ من هم به شوخی گفتم: روزها انگلیسی می خوانم و شبها کتاب فرانسه را زیر سرم می گذارم، وقتی از خواب بلند می شوم، فرانسه یاد می گیرم
  

به گزارش روضه نیوز؛ خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده غضنفر رفیعی بلداجی است:

هنگامی که اسیر دشمن بعثی بودم، پس از گذشت ماه از اسارت پرافتخار تصمیم گرفتم به هر طریق ممکن زبان انگلیسی را بیاموزم. با اینکه تا اول دبیرستان در ایران درس خوانده بودم ولی بجز چند کلمه چیز دیگری از انگلیسی نمی دانستم. بالاخره تصمیم گرفتم انگلیسی را فرا بگیرم. پنج بار شروع کردم و دوباره آن را کنار گذاشتم. چون چیزی از زبان انگلیسی را فرا بگیرم. پنج بار شروع کردم و دوباره آن را کنار گذاشتم. چون چیزی از زبان انگلیسی یاد نمی گرفتم از فراگیری آن ناامید شدم.

در آن موقع قرآن هم به حد کافی نبود که لااقل شروع به حفظ قرآن بکنم. تا اینکه یک روز به سرور گرامی و شیرمرد دوران اسارت، روحانی مبارز حاج آقا ابوترابی برخوردم و قضیه ی زبان انگلیسی را تعریف کردم.

ایشان تنها یک نصیحت به بنده کرد و آن این بود که برو و در نمازهایت از خدا بخواه که یاد بگیری و یاد بدهی. هر روز حداقل یک جزء قرآن را بخوان، مطمئن باش که خدا یاریت خواهد کرد. من هم آمدم و با جدیت تمام برای ششمین بار انگلیسی را شروع کردم و بعد از مدتی دیدم مثل اینکه برایم خیلی ساده است. پس، با روحیه ی عالی و تلاش هرچه تمامتر آن را ادامه دادم. ولی گفتنی است که با چه امکاناتی توانستم زبان انگلیسی را یاد بگیرم.

در دوران اسارت چون دشمنی دست ما را از همه چیز کوتاه کرده و قلم و خودکار و کاغذ را ممنوع ساخته بود،تعداد محدودی کتاب برای اسراآورده بودند.حدوداً برای هر صدنفر دراوایل سال ۶۲ دوجلدکتاب book one و ما مجبور بودیم هر کدام از این دو کتاب را که حاوی نوزده درس بود به چهار قسمت تقسیم کنیم. ولی آیا خواندن کتاب کفایت می کرد؟

به خاطر اینکه بتوانیم نگارش انگلیسی را یاد بگیریم به چه کارهایی که دست نزدیم! به جای دفتر از کاغذهای پاکت سیمان، سیگار، حاشیه سفید روزنامه ها استفاده می‌کردیم و ده‌ها خلاقیت دیگر. برای تهیه قلم و خودکار مجبور بودیم روزهایی که صلیب سرخ جهانی برای دیدار از اسرا به اردوگاهها می آمد، جوهر خودکارهایی را که برای نامه نگاری به ما می دادند داخل شیشه های پنی سیلین ذخیره کنیم و بعد از آنها با اندک لوله و میله ی خودکاری که در دسترس داشتیم و یا از صلیب سرخ کش رفته بودیم  برای نگارش استفاده کنیم.

برادری به نام عمو اصغر را که آشپز اردوگاه بود به خاطر داشتن یک مداد دو سانتی چه بلاهاییکه بر سرش نیاوردند. او وقتی پس از پانزده بیست روز از زندان داخل اردوگاه آزاد شد سی کیلو وزن کم کرده بود.

بعد از اینکه زبان انگلیسی را به حدی رساندم که به قول معروف می توانستم هم گلیم خود و هم گلیم دیگران را از آب بیرون بکشم، تصمیم گرفتم زبان فرانسه را  یاد بگیرم. یکی از دلایل فراگیری زبان فرانسه  این بود که چون صلیبی ها می دانستند ما انگلیسی را می فهمیم و می توانیم صحبت کنیم، به زبان فرانسه یا آلمانی صحبت می کردند و از آنجا که موقعیت ایجاب می کرد، تصمیم به فراگیری زبان فرانسه گرفتم و طولی نکشید که آن را شش ماهه فرا گرفتم.

یک خانم صلیبی که اکثراً بنده مترجمش بودم از من پرسید: تو که زبان فرانسه بلد نبودی پس چه جوری آن را یاد گرفتی؟ من هم به شوخی گفتم: روزها انگلیسی می خوانم و شبها کتاب فرانسه را زیر سرم می گذارم، وقتی از خواب بلند می شوم، فرانسه یاد می گیرم. برای چند لحظه زن صلیبی مکث کرد؛ گویی باورش شده بود و پرسید که آیا او هم می تواند فارسی را اینچنین یاد بگیرد،که من خنده ام گرفت و گفتم شوخی کردم، به قول انگلیسها «I was just joking».

بعداً چگونگی فراگیری زبان فرانسه را برایش بیان کردم. چون می دانست ما هیچ گونه امکاناتی برای یادگیری زبانها نداریم، خودش اعتراف کرد و گفت پدرم می گفت: ایرانیها از لحاظ ضریب هوشی از همه بالاتر هستند اگر به آنها فرصت داده شود.

بالاخره با فراگیری زبان فرانسه دست و پاگیر نماینده ی صلیب سرخ شدیم؛ بطوریکه هر وقت من مترجم آن قسمت بودم و دو نفر از آنها می خواستند به هم سری صحبت کنند، یا به زبان آلمانی و یه به زبان مادریشان سوئیسی صحبت می کردند.

در اواخر اسارت زبان آلمانی را داشتم می خواندم که تبادل اسرا شروع شد و ما به میهن اسلامی بازگشتیم و همچون قطره ای جدا شده از این دریای بیکران به آن پیوستیم و به آغوش ملت شهید پرور ایران برگشتیم و به زیارت نور چشم آزادگان رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله العظمی خامنه ای شرفیاب شدیم.


مرجع: سایت آزادگان

نظرات مطلب

  1. با عرض سلام و ادب
    اول تشکر به خاطر خاطره ی زیبا و اینکه چرا ما ایرانی ها در شرایط سخت که یادمون می افته چیزی یاد بگیریم ما خودمون هستیم که فرصت ها رو از دست میدیم در حالی که ما دارای بهترین ها هستیم کسای مثل دکتر حسابی

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی