اصحاب إجماع (قسمت 1)

مباحث تاریخی دروس حوزه

اصحاب إجماع (قسمت 1)

اصحاب اجماع

پدیدآور: باقری بیدهندی، ناصر

قسمت اوّل

سخنی در آغاز

پس از قرآن، مهمترین منبع شناخت معارف و احکام اسلامی، حدیث است. در فرهنگهای لغت، حدیث را به معنای نو، تازه1 و پدیدار گشتن چیزی که نبوده است2 برگردانده اند. اما در اصطلاح شرع، گزارش سخن، فعل و تقریر معصوم(ع) است.3

احادیث معصومان(ع) توسط شنوندگانی که در مجالس، محافل درسی و گفت و شنودهای ایشان شرکت می کردند، منتقل می گشت و به کتابهای صحابه، تابعین و محدّثان راه می یافت و همدوش قرآن، ملاک عمل و راهنمای امت قرار می گرفت، و این نبود مگر به سبب تشویق مسلمانان به تعلیم، تعلّم، حفظ، کتابت، قرائت، درایت و روایت حدیث.4

تأکید و اصرار رسول خدا(ص) بر نوشتن چنان بوده است که حتی در لحظات پایانی عمر نیز از اصحاب می خواهد که قلم و دوات حاضر کنند تا مکتوبی بنویسد که امّتش گمراه نشوند.5

از منابع موجود استفاده می شود که تدوین و کتابت حدیث از زمان رسول خدا(ص) آغاز گردید و از همان زمان، علی6 و زهرا علیهما السلام و برخی صحابه به نقل و تدوین حدیث مشغول بودند. بعد از این دوره و با رحلت پیامبر گرامی اسلام دیگر برای مسلمانان ممکن نبود که برای فهم قرآن مستقیماً به پیامبر مراجعه کنند، اینجا بود که اهمیّت کلمات نورانی پیامبر و تدوین حدیث برای پیروان خاندان وحی معلوم شد. شیعه از همان آغاز که7 گروهی با تحلیلهای غیر منطقی و بعضی روایات ساختگی8 از کتابت و تدوین حدیث جلوگیری می کردند به تدوین کتب روایی همّت گماشت و به حدّی در این راه پیش رفت که به قول صاحب میزان الاعتدال اگر تلاش این جمعیّت نبود آثار نبوی بطور کلی از میان می رفت و مفسده بزرگی در جهان اسلام پدید می آمد.9

دوران پایان منع تدوین حدیث از طرف خلفای وقت فرا رسید. امامان پیروان خود را بیشتر به کتابت تشویق کردند و آنها نیز این کار را با جدیّت بیشتر ادامه دادند. این اهتمام بدان پایه بود که به گفته مرحوم شیخ حر عاملی، پیشنیان شیعه اثنی عشری که با امامان(ع) معاصر بودند بیش از شش هزار و ششصد نوشته که در کتب رجال مذکور است شامل احادیث اهل بیت(ع) را تصنیف کردند.10
از این تعداد چهار صد مجموعه حدیثی (اصول اربعمأه) که زیربنا و دستمایه اصلی مؤلفان جوامع حدیثی معروف است. از امتیازی خاص برخوردار است. محدّثان شیعه با استفاده از همان اصول اولیه کتابهای حدیثی بزرگ و جامعی را تدوین کردند.11

رجال حدیث

پس از تدوین حدیث و افزوده شدن بر رجال حدیث از یک سو و راه یافتن آفت زیانبار جعل و وضع در احادیث از سوی دیگر، احتیاج مبرمی به شناخت رجال حدیث پیدا شد. رجال، علمی دامنه دار است که حالات و اوصاف راویان حدیث را جرح و تعدیل و نقد و بررسی می کند تا میزان عدالت و وثاقت یا فسق و دروغگویی آنها مشخص گردد.
علم رجال از شاخه های روایة الحدیث است که خود بخشی از علم الحدیث به معنای عام آن به حساب می آید.12

آیة الله سید علی خامنه ای می‌نویسد:

تدوین کتب رجالی به معنای مصطلح یعنی آنچه مربوط است به ذکر حالات روایان حدیث از لحاظ صفاتی که در ردّ و قبول خبر آنان مؤثر می تواند بود، به گمان قوی از نیمه اوّل قرن دوم یعنی از روزگار رواج حدیث آغاز شده است. شاید با قاطعیت بتوان گفت که انگیزه اصلی برای پیدایش این فن و تدوین مصنفات مربوط به آن، اهتمام و مراقبت

شدید و نزدیک به وسواس بود که محدثان و جمع آوران حدیث در کار تدوین روایات به کار می بردند.
در آن دوره عوامل جعل حدیث، فراوان بود:اوّلاً ارزش و وزنی که محدثان و حاملان حدیث در اجتماع داشتند، عده ای بیمایه و شهرت طلب را برای ورود در جرگه محدّثان بدین کار وادار می ساخت. ثانیاً اغراض سیاسی و فرقه ای نیز هر یک عامل مهم و مستقلی در این مورد به شمار می رفت و در نتیجه احادیث فراوان از زبان منابع حدیث به رسول اکرم(ص) و ما در حوزه تشیع به ائمه اهل بیت(ع) نسبت داده می شد. این موضوع که در بسیاری از بیانات ائمه(ع) یا روات منعکس است موجب شد که خبرگان فن برای تشخیص حدیث صحیح از سقیم به ذکر نام راویان و تمییز ممدوح از مذموم بپردازند و بدین ترتیب کتابهایی در این رشته فراهم آید.13

پیش از ورود به بحث در این مقدمه تذکر این نکته مفید به نظر می رسد که یکی از مهمترین و ارزشمندترین مباحث علم الحدیث بحث درباره «اصحاب اجماع» است؛ زیرا طبق بعضی برداشتها از کلام کشی که بزودی به نقل آن خواهیم پرداخت انبوهی از احادیث که به آنها بی مهری شده است، در شمار احادیث صحاح و مورد استناد فقهاست. به همین دلیل است که در فهرستها و کتب تراجم و رجال به کتابهای مستقلی در این باره برمی خوریم.

اصحاب اجماع، سید محمد باقر حجة الاسلام گیلانی اصفهانی (م1260)؛
اصحاب اجماع، سید حسن طباطبایی (م1168 یا 1167)؛
کشف القناع فی اصحاب الجماع، (ظاهراً همان منبع پیشین است)؛
اصحاب الاجماع، سید رضا طباطبایی نجفی (م 1253) که در ضمن فوائد الرجالیه آمده است؛14
منظومه درباره اصحاب اجماع، آقا منیر الدین اصفهانی؛15
هدایة الدرایة فی اصحاب الاجماع، محمد تنکابنی(م1302)16

در این نوشته بیشتر سعی کرده ایم تا حد توفیق با استناد به منابع به شرح حال مختصری از اصحاب اجماع بپردازیم و منزلت این عده از شاگردان ائمه هدی(ع) را نزد امامان معصوم بیان کنیم.

پیدایش این اصطلاح

رجالی نامدار شیخ اجل محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی17 (م.340ق) درباره گروهی از راویان از ائمه هدی(ع) چنین گفته است:

«اجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عن جماعة».18

به نظر کشی این جمع، نخبگان و راویان موثقی هستند که همه علمای درایه و حدیث و فقها به روایاتی که از ایشان به طریق صحیح نقل شده بدون تردید و دغدغه خاطر اعتماد می کنند و آنها را صحیح می دانند و عمل به آنها را لازم می شمرند، اگرچه از افراد ناشناخته یا ضعیف نقل خبر کرده باشند.19

این جملات بعدها به مجامع فرهنگی دینی و کتب علمی راه یافت و گروهی از متقدمان و متأخران آن را پذیرفتند و در محاورات و نوشته های خود به کار بردند و اصطلاح اصحاب اجماع ابداع شد و جمعی از راویان به اصحاب اجماع شهرت پیدا کردند.

تعداد اصحاب اجماع

در تعداد اصحاب اجماع بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. مشهور دانشمندان آنها را هیجده تن دانسته اند که شش تن آنها از اصحاب امام باقر و امام صادق علیه‌السلام اند و شش تن دیگر تنها از اصحاب امام صادق علیه‌السلام هستند و شش تن باقیمانده از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیه‌السلام محسوب می شوند.20

شماری از این دانشمندان امین امام عصر خود بوده اند و سمت وکالت امام معصوم علیه‌السلام را نیز به عهده داشته‌اند و علاوه بر وثاقت، فقیه نیز بوده اند.

در کتب معتبر به روایات فراوانی برمی‌خوریم که در آن‌ها امامان بزرگوار علیهم‌السلام به مدح و منقبت اصحاب اجماع پرداخته‌اند. اسامی ایشان را نقل می‌کنیم:

√ زرارة بن اعین شیبانی (أفضل از دیگران)
محمّد بن مسلم
فضیل بن یسار
برید بن معاویه عجلی
ابو بصیر
معروف بن خربوذ

این شش نفر (اسامی فوق‌الذکر) از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام بوده‌اند، کشی در میان این شش نفر، زراره را افضل می‌داند.

جمیل بن درّاج (أفضل از دیگران)
ابان بن عثمان
عبداللّه بن بکیر شیبانی
عبداللّه بن مسکان
حماد بن عیسی
حماد بن عثمان

این شش تن (اسامی فوق‌الذکر) از اصحاب امام صادق علیه‌السلام بوده‌اند که در میان آن‌ها، جمیل بن دراج را افضل دانسته‌اند.

صفوان بن یحیی
عبدالله بن مغیره
حسن بن محبوب
یونس بن عبدالرحمان
محمد بن ابی عمیر
احمد بن ابی نصر بزنطی

این شش تن (اسامی فوق‌الذکر) از اصحاب امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهما‌السلام بوده اند.21

مرجعیّت علمی و فرهنگی

در اینجا این سؤال مطرح است که با اینکه مرحوم شیخ طوسی در رجال خود تعداد چهارصدوهشت نفر را در ردیف اصحاب و راویان امام باقر(ع) ذکر کرده است22 و نیز با وجود آنکه برخی، راویان مؤثق اخبار امام صادق(ع) را بالغ بر چهارهزار نفر برشمرده اند23، و راویان امام موسی کاظم(ع) را دویست و هفتاد و دو نفر و راویان امام رضا(ع) را سیصد وهفده نفر و راویان امام جواد(ع) را صدوسیزده نفر و… دانسته اند، علّت این گزینش محدود چیست و چرا نقل این عده از مشایخ حدیث امامیه از امتیاز خاصی برخوردار شده است؟

همان گونه که در شرح حال این گروه خواهد آمد این عدّه علاوه بر راوی بودن، از فقهای مبرّز بوده اند و چون قدرت تمیز بین اخبار درست و نادرست را داشتند مرجع راویان شیعه و برطرف کننده شبهات واختلافات آنان به حساب می آمدند. این گروه همچنین در بین دیگران متهم به کذب نبوده اند، و به همین دلیل است که در کلمات مرحوم کشّی به چنین عباراتی بر می خوریم: «تصدیقهم لما یقولون»، «وانقادوا لهم بالفقه» و «اقروا لهم بالفقه والعلم»24.

علاوه بر اینها روایات فراوانی که در مدح آنان از زبان پاک ائمه طاهرین(ع) روایت شده و کشّی و دیگران در کتب خود به آنها اشاره کرده اند، بیانگر جلالت قدر و بزرگی شأن اصحاب اجماع در حفظ مکتب و مواریث آن است و همین ویژگیهاست که دانشمندان علم رجال را به تکریم آنها واداشته است.

اکنون به ذکر نمونه هایی از روایات می پردازیم که امامان پاک(ع) دیگران را به برخی از این بزرگواران ارجاع داده اند و حتی دانشمندان عامه به مناسبتهایی به بعض از این افراد مراجعه کرده اند:

امام صادق(ع) به «فیض بن مختار» دستور می دهد آن گاه که جویای احادیث اهل بیت شدی به زرارة بن اعین رجوع کن.25 با توجه به این گونه ارجاعات است که عمر بن اذینه کتاب ارث خود را به تمامی بر زراره عرضه نمود و در نقل روایاتش از او اجازه گرفت.26

ابن ابی عمیر از شعیب عقرقوفی27 روایت می کند که به امام صادق(ع) عرض کردم:

«گاه به تحقیق درباره مسأله ای محتاج می شویم و به شما دسترسی نیست، در این گونه مواقع به چه شخصی مراجعه کنیم؟، حضرت فرمود: بر تو باد به ابوبصیر اسدی».28

روایت شده است که محدث جلیل القدر عبدالله بن ابی یعفور به حضرت صادق(ع) عرض کرد: «برای من امکان ندارد که همیشه خدمت شما برسم و گاه بعضی از شیعیان نزد من می آیند و از من سئوالهایی می کنند که جواب آنها را نمی دانم؛ در این گونه موارد چه کنم؟»، امام(ع) فرمود: «به محمد بن مسلم مراجعه کن؛ او از پدرم حدیث شنیده و نزد او دارای منزلت بوده است.»29

کشی در رجال خود از دو تن از وکلای امام رضا(ع) به نامهای حسن بن علی بن یقطین و عبدالعزیز بن مهتدی بتفکیک نام برده است که به حضرت رضا(ع) گفتند: «برای ما امکان ندارد که در هر فرصتی خدمت شما نایل شویم، معالم دینمان را از چه کسی فرا بگیریم؟»، حضرت فرمود: از یونس بن عبدالرحمان. 30

در پاره ای از روایات، امامان بر وثاقت برخی از این گروه تصریح کرده اند.

در بعضی روایات نیز آمده است که امام صادق(ع) پس از ستایش فراوان از زراره، محمد بن مسلم، ابوبصیر مرادی و برید بن معاویه عجلی، اینان را پاسداران دین و حاملان حدیث و امانت داران پدر خود دانسته که بدون وجود آنها احدی قادر به شناخت مکتب و استنباط احکام دین نخواهد بود.31

مدرک این اجماع

مدرک این اجماع در سه موضع از رجال کشی ذکر شده است:

یک: «فقیهانی که از اصحاب امام باقر و صادق(ع) هستند و امامیه بر تصدیقشان اتفاق دارند و آنها را فقیه ترین پیشینیان قلمداد می کنند شش تن اند: زرارة بن اعین، برید بن معاویه، معروف بن خربوذ، ابوبصیر اسدی، فضیل بن یسار نهدی و محمد بن مسلم طحان طایفی ثقفی. بعضی به جای ابوبصیر اسدی، ابو بصیر مرادی لیث بن مراد بختری را روایت کرده اند، و فقیه ترین این گروه زراره بوده است.»32

دو: «فقیهان اصحاب امام صادق(ع) که دانشمندان شیعه امامیه بر تصدیق و تصحیح روایاتشان متفق اند و فقاهت ایشان را مسلّم می دانند به جز شش تن یاد شده، شش تن دیگرند: جمیل بن دراج، عبداللّه بن بکیر، عبدالله بن مسکان، ابان بن عثمان، حماد بن عیسی و حماد بن عثمان. ابواسحاق فقیه33 معتقد بود که جمیل بن درّاج افقه این گروه بوده است، و اینان اصحاب جوان (نه اصحاب کثیرالحدیث) امام صادق(ع) بودند.»34

سه: «فقیهان اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا(ع) که علمای امامیّه بر تصحیح و تصدیق روایاتشان و علم و فقاهتشان متّفقند، شش تن دیگرند: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره و احمد بن محمد بن ابی نصر، بعضی از دانشمندان دینی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضّال و یا فضالة بن ایوب را مطرح کرده اند. برخی هم به جای فضالة بن ایوب، عثمان بن عیسی را یاد کرده اند. یونس بن عبدالرحمان و صفوان بن یحسی افقه این دسته است.»35

دلالت کلام کشّی

کلام علامه کشی مجمل است و در تفسیر آن اختلاف شده است، امّا ظاهر کلام او این است که منظور از مای موصول در مایصحّ عنه مروی است نه روایت؛ لذا اخباری که در سلسله سند آنها نام یکی از این جمع آمده باشد اگر سند روایت تا یکی از آنان، موثّق و معتمد باشد ملاحظه حال راویان دیگر که از میان ایشان و معصوم(ع) هستند ضرورت ندارد؛ زیرا این گروه به دلیل دقّت، احتیاط و صداقتی که دارند از نقل روایات ناصحیح بشدّت پرهیز دارند.

طبق این دیدگاه خبر صحیح، خبری خواهد بود که محفوف به قراین داخلی و یا خارجی باشد که گواه صدق آن است اگرچه سند آن ضعیف باشد.36

علامه مامقانی این برداشت را به بزرگانی چون شیخ بهایی، شهید، شیخ محمد امین کاظمی، مجلسی و وحید بهبهانی نسبت داده و خود نیز این نظریه را می پسندد.37

حجة الاسلام شفتی رشتی در رساله ای که در شرح حال ابان بن عثمان نگاشته است، و نیز محدث قمی در تحفة الاحباب در ذیل ترجمه ابان بن عثمان، خبر صحیح را به همین گونه معنی کرده اند. برخی راوی شناسان با این برداشت مخالفت کرده اند و معتقدند این جماعت از این جهت با سایر راویان فرق ندارند و احراز وثاقت در هر راوی لازم است و ازگفتار علامه کشی جز این استفاده نمی شود که اجماع بر وثاقت این جمع قائم است و فقاهت آنان مسلّم و تصدیق گفتارشان لازم است. این گروه موارد فراوانی را یافته اند که بعضی از افراد اصحاب اجماع از راویانی که عالمان راوی شناس به ضعف آنها تصریح کرده اند، نقل روایت کرده اند.

نظریه استاد

آیة اللّه ملکوتی در این باره نظریه خاصی دارند؛ ایشان معتقدند که اصحاب اجماع در هر سه طبقه از اجلاّ بزرگان شیعه هستند و به اعتبار موقعیّت خاصی که در میان شیعه و نزد حضرت باقر و حضرت صادق و امام کاظم(ع) داشته اند مورد حسادت دشمنان واقع شده اند و آماج تهمتهای گوناگون و ناروا قرار گرفته اند. با مراجعه به کتب ملل و نحل و… در می یابیم که همه یا غالب این گروه از تیر تهمتهای مخالفان در امان نمانده اند. بزرگان اصحاب ما این نسبتها را نادیده گرفته و برغم دشمنان بر فقاهت، وثاقت و مورد اعتماد بودن این گروه اجماع و اتفاق کرده اند علامه کشّی همین اجماع را بعدها در اثرخود ذکر کرد و دیگران نیز تلقّی به قبول کردند. بنابراین روایتی که رجال سند آن به یکی از این بزرگواران برسد و از جهت صحیح به ما رسیده باشد، از جهت خود آنان با اینکه مورد اتهام بوده اند بی اشکال است، ولی درباره رجال دیگر سند که در ما فوق آنها تا به امام(ع) واقع شده اند باید با دقت احراز وثاقت و شرایط سند نمود.

نظریه مؤلف محقق بحوث فی علم الرجال

ایشان می فرماید: استنباط صحّت روایات اصحاب اجماع حتی در فرض جهالت یا ضعف راویان سابق بر آنان، ضعیف است زیرا:

الف: آنچه از اصحاب اجماع به صحّت می پیوندد روایت و نقل قول از راوی سابق و مروی عنه است، نه صحّت حدیث به طور مطلق و ما همین مقدار را بر اساس اجماع عصابه تصحیح می کنیم، به عنوان مثال وقتی زراره می گوید: حدّثنی زید، عن السجاد(ع)، مدعی صحت روایت در واقع و نفس الامر ضمانت صدور حدیث از امام سجاد(ع) نیست بلکه ادعای او این است که زید از زبان امام(ع) به او چنین و چنان گفته و عبارت کشی بیشتر از این اطلاق ندارد.

بنابراین مراد از ماء موصول، یا روایت است و یا مروی مقید و بالنسبة، نه مروی مطلق؛ مثل اینکه گفته شود: «فی الصحیح عن ابن ابی عمیر عن بعض اصحابنا.»

ب: شیخ طوسی در رجال خود در باب اصحاب امام کاظم(ع) درباره یونس بن عبدالرحمن می فرماید:«ضعفه القمیون و هو ثقة» و در باب اصحاب امام رضا(ع) درباره او می فرماید: «طعن علیه القمیون و هو عندی ثقة»، بر اساس این نقل، دانشمندان و محدثان قم یونس را تضعیف نموده اند و شکی نیست که مرادشان از تضعیف، عدم اعتبار روایات اوست. شیخ طوسی در مقام دفاع از یونس از اجماعی بودن وثاقت و صحت اعتبار روایات او در نزد طایفه سخن نمی گوید، بلکه می فرماید: یونس نزد من ثقه است. دفاع شیخ در مقابل قمی ها از موضع ضعف صورت گرفته و روشن است که شیخ چنین چیزی را از اجماع کشی برداشت نکرده است.

ج: طبقه اوّل برتر از طبقه بعدی است. این موضوع ازکلام کشی نیز هویدا است وجمله «تصحیح مایصح…» درباره دو دسته اخیر بیان شد، نه دسته اوّل و باید مقام این دو دسته برتر از مقام دسته اوّل باشد که به حسب ظاهر هیچ کس آن را نمی پذیرد.

این محقق اقوال دیگر را نیز ضعیف و قابل مناقشه دانسته و معتقد است که قدر متیقن استفاده شده از عبارات، وثاقت خود اصحاب اجماع است؛ و می گوید: شانزده نفر از هیجده نفر مذکور در رجال توثیق شده اند، فایده این عبارت تنها نسبت به دو تن از اینان کارساز است و با استناد به عبارات مذکور، توثیق آن دو تن به دست می آید نه این که هزاران روایت به درجه صحت برسد.38

محدث نوری(ره) در این مقام مطلب جدیدی را بیان نموده و می فرماید: «مقتضای اطلاق کلام کشی، حجیّت فتاوای اینان است، بنابراین تمام احادیث و فتاوی اصحاب اجماع به اجماع طایفه محقه صحیح است.»39

حقیقت این است که استنباط حجیّت فتاوی اصحاب اجماع از کلام کشی مبالغه و گزافه گویی است زیرا:

اولاً: ابی بکیر و ابن فضّال مؤمن بالمعنی الأخص نیستند، در حالی که ایمان بالمعنی الاخص از شرایط مفتی است؛

ثانیاً: حجیّت فتوای میّت برای مردم طبق نظر مشهور هیچ ارزشی ندارد؛

ثالثاً: فتوای یک مجتهد برای مجتهد دیگر حجّت نیست.

این سه دلیل مبطل ادعای محدث نوری(ره) است.40

زارة بن اعین

نام اصلی او عبدربه و مکنّی به ابوالحسن و ابوعلی و فرزند اعین بن سُنْسُن شیبانی و از خاندان اصیل و عریق آل اعین است.

وی از اعیان فقها، ادبا، متکلمان امامیه و از بزرگان روایی عصر خود و از مشایخ برجسته و مورد اعتماد محسوب می شود که در دیانت و فقاهت و وثاقت و زهد گوی سبقت از همگنان ربوده است. چهره ظاهری او نیز به محاسنش افزوده بود: او فردی تنومند و سفید چهره بود که آثار سجود بر پیشانی مبارکش نقش بسته بود.41

زراره از یاران مقرّب امام باقر42 و صادق و کاظم(ع) بوده است و روایاتی از ائمه هدی(ع) در مدح او وارد شده است43. تعابیر بلندی که در این گونه روایات به چشم می خورد44 بیانگر نقش والای او در حفظ مواریث و احادیث آل علی و انتقال آن به طبقات بعد است.

شرح حال نویسان در ستایش وی و بیان مراتب علمی و فضایل او سخن گفته و حدیثها آورده اند؛ از جمله، علامه حلی در خلاصة الاقوال می نویسد:

ایشان از بزرگان امامیه درعصر خود بود که بر همگنان خود تفوّق و تقدّم داشته است، قاری قرآن، فقیه، متکلّم، شاعر و ادیب بوده و خصایص دین و دانش و فضل را در خود جمع داشته است. از موثقان شمرده شده و در آنچه روایت می کند، صادق و درست گفتار است.45

در رجال نجاشی نیز زراره به همین شکل توصیف شده است.46

ابن داود می نویسد:

او راستگوترینِ زمان خویش و فاضل ترینِ ایشان است.47

صاحب ریحانة الادب درباره اومی نویسد:

از اکابر اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق(ع) است. قاری، فقیه، متکلّم، شاعر و ادیب بارع و جامع خصال فضل و دیانت است. از اعاظم فقه و حدیث شیعه و از حواریین حضرت باقر(ع) بوده است. بنابر نقل بعضی منابع دینی نسبت به حضرت صادق(ع) دوست ترین مردم از زندگان و مردگان و محبوبترین اصحاب حضرت باقر(ع) بود. یکی از چهار تنی است که به نجبا، امنای حلال و حرام الهی، اوتاد ارض، اعلام دین، سابقین، مقرّبین و قائمان به قسط و عدالت توصیف شده اند و تصریح شده که در نبود ایشان آثار نبوّت مندرس و منقطع می شد. سه تن دیگر محمد بن مسلم، ابوبصیر لیث و برید بن معاویه هستند….48

اصحاب و یاران ائمه(ع) نیز به مکانت علمی و موقعیت برتر او اعتراف داشتند. فردی در حضور جمیل بن دراج از فقها و محدثان نامی شیعه محضر پر فیضش را ستود؛ جمیل فرمود:«به خداوند سوگند که مَثَل ما در برابر زراره، مثل کودکان دبستانی در نزد معلّم خود بوده.»49

در کتب رجال و فهرست دو کتاب از آثار مکتوب او ثبت شده است: کتابی در مسأله جبر و استطاعت و کتابی مربوط به عمود.50

ابوغالب زراری می نویسد:
درجدل و مخاصمت درکلام، امتیازی تمام داشت و هیچ کس را قدرت آن نبود که درمناظره، او را مغلوب سازد مگر کثرت عبادت او را از کلام بازداشته بود.51

جمع کثیری از متکلمان شیعه در زمره شاگردان او هستند. روایت کنندگان او را بالغ بر یکصد تن نوشته اند، از جمله: موسی بن بکر واسطی، ابان بن تغلب حریزی، حنان بن سدیر، جمیل بن دراج، هشام بن سالم، ابن بکیر، ابن مسکان، ابوخالد، ثعلبه بن میمون، علی بن عطیه، عمر بن اذنیه، محمد بن حمران، حریز، حسن بن موسی.

طبق نقل کتاب معجم رجال الحدیث، بیش از دو هزار و نود وچهار روایت از طریق زراره به ما رسیده است.52

و طبق نقل کتاب مفتاح الکتب الاربعة، روایاتی که به مباشرت از معصوم(ع) در کتب اربعه دارد، هزار و دویست و پنجاه و چهار روایت است.53

زراره، شش پسر داشته است: رومی 54 و عبداللّه55 که از راویان ثقه اند و حسن و حسین56 که از اصحاب امام صادق(ع) بوده اند.

در تاریخ وفات این مرد بزرگ، اختلاف نظر وجود دارد:57 برخی از محدثان، سال 150ه. را تاریخ رحلت زراره دانسته اند، اما بیشتر دانشمندان، سال 148ه. بعد از ارتحال امام صادق(ع) به فاصله دو ماه یا کمتر را ثبت کرده اند و می گویند زراره در بستر بیماری بود که امام صادق(ع) جهان را بدرود گفت و به همان مرض هم از دنیا رفت.58

محمد بن مسلم ثقفی

از محدّثان و فقیهان صاحب نام دوران خود و از راویان مورد اعتماد شیعه است. افقه و اورع و عابدترین59 مردم زمان خود بود و از معروفترین و مقرب ترین یاران امام باقر و امام صادق(ع).طبق نقل شیخ طوسی از اصحاب امام کاظم(ع) نیز محسوب شده است. وی همچنین مرجع خاص و عام کوفیان بود و بسیار اتفاق می افتاد که پیشوایان عامه نیز از دانش این فقیه پاکسرشت استفاده می کردند.60

عبدالله بن ابی یعفور از اصحاب برجسته امام صادق(ع) می گوید: به امام(ع) گفتم: چون همیشه توفیق دیدار شما نصیبم نمی شود و گاه پاسخی برای سؤال شیعیان ندارم، چه کنم؟ فرمود: چرا از محمدبن مسلم نمی پرسی؟ او روایات فراوانی از پدرم شنیده و نزد وی وجیه و پسندیده بوده است.61

محمد بن مسلم خود گوید:

در یکی از شبها در پشت بام منزل خود استراحت می کردم که کسی در زد، گفتم: کیستی و به چه کار آمده ای؟ گفت: خدای تو را رحمت کند کنیزک تو هستم! به کنار بام آمدم و سرکشیدم زنی را دیدم، چون مرا دید گفت: نوعروس من در موقع زایمان از دنیا رفته فرزندش در شکم او زنده است دستور شرع چیست؟ گفتم: نظیر این مسأله را از امام باقر(ع) پرسیدند، حضرت فرمود: شکم مرده را بشکافند و فرزند را بیرون آرند، شما نیز چنین کنید. پس از آن گفتم: من مردی هستم که در زاویه خمول و اختفا به سرمی برم چه کسی تو را به من راهنمایی کرد؟ زن گفت: نزد ابوحنیفه که صاحب رأی و قیاس است برای پرسیدن حکم این مسأله رفتم، اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: نزد محمد بن مسلم ثقفی برو که او حکم این مسأله را می داند و پس از آن که جواب را گرفتی به نزد من بیا و مرا از جواب او با خبر ساز. به آن زن گفتم: اکنون به سلامت به خانه خود بازگرد. فردای آن شب به مسجد رفتم، ابوحنیفه را دیدم که همان مسأله را مورد بحث قرار داده و درجمع اصحاب داد سخن داده و می خواهد جواب مرا به نام خود مطرح کند. از گوشه مسجد تنحنحی کردم. ابوحنیفه متوجه شد و گفت: خدا تو را رحمت کند بگذار ما لحظه ای زندگی کنیم.62

محمد بن مسلم می گوید: «از امام باقر(ع) سی هزارحدیث63 و از امام صادق(ع) شانزده هزار حدیث شنیدم».64

طبق نقل مولف مفتاح الکتب الاربعة، روایات نقل شده توسط زراره به مباشرت معصومان(ع) در کتب اربعه، هزار و سیصد و هفتاد و چهار حدیث است.65 اخیراً مسند محمد بن مسلم توسط دو تن از فضلا چاپ شده است. همچنین اثر شیخ کاظم جعفر مصباح تحت عنوان ما رواه الحواریون، مسند محمد بن مسلم الثقفی به چاپ رسیده است.

امامان معصوم(ع) فضایل بسیاری برای محمد بن مسلم ذکر کرده اند و او را با بهترین واژه ها ستوده اند.66 علمای بزرگ شیعه نیز به ستایش این بزرگ مرد پرداخته اند. نجاشی او را فقیه پارسا و مایه آبروی شیعه و از موثق ترین انسانها دانسته است.67

کتاب الأربعمأة مسألة، یادگار مکتوب محمد بن مسلم است.68

وفات این مرد بزرگ در سال 150ه. یا 151ه. اتفاق افتاده است.69

فضیل بن یسار

وی از اکابر و اشراف شیعه و ممدوح علمای رجال است. از اصحاب بزرگوار امام باقر و امام صادق(ع) و بسیار موجّه و مورد وثوق بوده است. امام صادق او را از اهل بیت70 و در زمره بهشتیان معرفی کرده است.

مؤلفان آثار رجالی در کتابهای خود از وی بسیار تجلیل و تکریم می کنند و او را به علم و تقوا و عبادت و حسن معرفت توصیف می نمایند؛ مثلا: نجاشی(ره) می نویسد:

«فضیل بن یسار ابوالقاسم تهدّی در زمره ثقات است.»71

امام صادق(ع) آنگاه که او را مشاهده می کردند و می فرمودند:

«خاشعان و عابدان را به بهشت بشارت دهید.»72

شیخ مفید در رساله عددیه، ایشان را در شمار فقهای اعلام و پیشوایانی که حلال و حرام و تقوی را رعایت می کنند، می آورد و می افزاید: او از کسانی است که احدی او را طعن و شماتت نکرده است.

علامه حلی درخلاصة الاقوال می نویسد: «او عربی خالص، بصری، ثقه، عین، جلیل القدر است.»73 در معجم رجال الحدیث آمده است: «در اسناد روایات فراوان واقع شده که بالغ بر دویست و پنجاه و چهار مورد است.»74

تفسیری نیز به او منسوب است.

با آنکه منابع موجود رحلت او را در زمان حیات امام صادق(ع) ذکر کرده اند، اما ابن شعبه حرانی در تحف العقول حدیثی از او نقل کرده که از امام رضا(ع) روایت کرده است.75

قاسم76 و عَلاء77 (فرزندان او) و نواده اش محمد بن قاسم78 از اجلاّ و ثقات اصحابند.

برید بن معاویه عجلی

فقیه و راوی ثقه و جلیل القدر و از خواص اصحاب صادقین(ع) است که در بین یاران این دو امام موقعیتی برتر داشته است. پیشوایان دین این راوی بزرگ را در سخنان خود ستوده اند. دانشمندان رجالی نیز در آثار خود او را بسیار تکریم کرده و به صدق و امانت و ورع و دیانت ستوده اند. برای مثال دو نمونه از این سخنان را نقل می کنیم:

مرحوم کشی می نویسد:
«جمیع علمای شیعه او را به عدالت و صحت گفتار تصدیق کرده اند و به فقاهت وی معترفند».79

محدث قمی از او اینگونه یاد کرده است:
در نزد ائمه(ع) دارای مکانتی عظیم است. حضرت صادق(ع) فرمود: اوتاد زمین و اعلام دین چهار نفرند: محمد بن مسلم، برید بن معاویه، لیث بن بختری مرادی و زرارة بن اعین. و هم در حدیثی در حق ایشان فرموده است: این چهار تن امنای الهی در حلال و حرام خدایند؛ اگر ایشان نبودند، آثار نبوت منقطع و مندرس می گشت.80

برید، کتابی داشته است که علی بن عقبه از او روایت می کند.81 فرزندش قاسم، نیز از راویان و اصحاب امام صادق(ع) است و کتابی داشته است.82 فرزند دیگرش، موسی است که او نیز در زمره راویان حدیث بوده است.83

سال وفاتش را 150ه. ثبت کرده اند. بعضی نیز معتقدند که در دوران امام رضا(ع) دنیا را وداع گفته است.84

ابوبصیر (یحیی بن القاسم اسدی)

مورد وثوق و از مشاهیر اصحاب و یاران امام باقر و امام صادق(ع) و راوی روایات آن دو بزرگوار است. وی به جز امام معصوم از ابوحمزه ثمالی و صالح (عمران) بن میثم نیز روایت می کند.

صاحب معجم رجال الحدیث می نویسد:
«در سلسله اسناد روایات بیش از دوهزار و دویست و هفتاد و پنج مورد با عنوان ابوبصیر قرار گرفته است.»85

راویان از ابوبصیر در کوفه بسیارند و از آن جمله از ابان بن عثمان احمر، عاصم بن حمید حناط، حسین بن ابی العلاء و عبدالله بن حماد انصاری. او با آنکه نابینا بود ولی بصیرتش او را وا داشت تا در مقابل فطحیّه موضع بگیرد و پایه های عقیدتی آنان در زمینه امامت را مورد حمله قرار دهد. همین موضعگیری بحق بود که به وجاهت او نزد شیعیان امام کاظم(ع) افزود.

از آثار اوست: مناسک حج، یوم و لیلة وتفسیر.86

از آنجا که ابوبصیر کنیه پنج تن بوده که برخی از آنان مسلّماً ثقه اند، بزرگان ما کتابهای مستقلی تحت عنوان ابابصیر نوشته اند. مرحوم آیة الله خویی با بیان قرینه گفته است که هرجا ابوبصیر به طورمطلق آورده شود مراد یحیی بن قاسم ثقه است.87 حاجی نوری نیز به همین قول معتقد است.

ابوبصیر در سال 150ه روی در نقاب خاک کشید.88

ابوبصیر مرادی

از راویان بزرگ و عالیقدر شیعه و نامش لیث بن بَخْتَر مرادی است. از خاصّان حضرت باقر و امام صادق(ع) است. شخصیتی است که محمد بن مسلم با همه عظمت در راه مکه به اتفاق جمعی از یاران به او اقتدا کرد و نماز را به امامت او به جای آورد.89 کشی وی را در عدد اصحاب اجماع برشمرده است. او کتابی داشته است که جمعی از راویان آن را روایت می کنند.90

گرچه برخی چون ابن غضائری و نجاشی مذهب او را مستقیم ندانسته اند اما به دلیل وثاقت او اعتبار روایی او مورد طعن نیست.

راویان بسیاری از او روایت می کنند، از آن جمله اند: ابوجمیله مُفصل بن صالح اسدی، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر و عبدالکریم بن عمرو خثعمی.

او قبل از سال 183ه. زنده بوده است.91

معروف بن خرّبوذ

مرحو کشی در رجال خود او را از اصحاب اجماع و از فقهای برجسته شیعه و در ردیف محمد بن مسلم و زرارة بن اعین دانسته است.92

معروف از یاران امام سجاد، امام باقر و امام صادق(ع) بوده است93، و سجده های طولانی او ضرب المثل بوده است94 و شیخ کشی و دیگران روایاتی راجع به او در این باره نقل کرده اند. وی از بشیر بن تیم صحابی95، ابی الطفیل و حکم بن مستور نیز روایت کرده است و حنان بن سدیر و عبدالله بن سنان و جمعی دیگر از او روایت می کنند.

طبق نقل مؤلف مفتاح الکتب الأربعة روایاتی که به مباشرت از معصومان(ع) در کتب اربعه دارد حدیث است.96

علامه جلیل سید شرف الدین موسوی در المراجعات می نویسد:
ذهبی در میزان الاعتدال نام وی را آورده و او را به راستگویی و تشیّع توصیف نموده است و با گذاردن نام رمز بخاری، مسلم و ابو داوود در کنار نام او به این نکته اشاره کرده است که احادیث وی را نگاشته اند.

همچنین گفته: از ابوطفیل روایت نقل می کند و نیز گفته است: قلیل الحدیث است. ابو عاصم، ابوداوود، عبیدالله بن مومنی و دیگران از او حدیث نقل کرده اند و از ابوحاتم نقل کرده که احادیث او باید نوشته شود (یعنی صحیح و قابل استناد است).

من می گویم: ابن خلکان در وفیات الاعیان وی را ذکر نموده و گفته است. او از موالیان و دوستان علی بن موسی الرضا(ع) است. پس از آن در تمجید و ستودن او عنان قلم را رها ساخته و از او حکایتی نقل کرده است که در ضمن آن آمده است:
من به خدا روی آوردم و آنچه را داشتم در راه خدمت به مولایم علی بن موسی الرضا(ع) رها ساختم. ابن قتیبة هنگامی که درکتاب معارف، رجال شیعه را می شمارد، معروف را از آن به شما می آورد. مسلم به احادیث معروف استدلال می کند. احادیث او در قسمت حج کتاب صحیح که از ابوطفیل نقل نموده موجود است. سری سقطی از شاگردان اوست.97

کشی روایاتی نقل می کند که دلالت برمدح او دارد98 و علامه مامقانی از خبری که دلالت بر ذم او می کند به بهترین شکل جواب داده است.99

او در سال 200ه. رحلت کرد.100


1 . العین، ج3، ص177
2 . معجم مقاییس اللغة، ج2، ص177؛ مقباس الهدایة، ج1، ص56
3 . مقباس الهدایة، ج1، ص57؛ الوجیزة فی علم الدرایة، شیخ بهایی، ص1؛ قوانین الأصول، ص409
4 . در این باره نگاه کنید به: اصول کافی، ج1، ص50، ح13؛ بحارالانوار، چاپ دار احیاء، ج2، ص150 و 156 و 184؛ کنزالعمال، ج10، ص147
5 . صحیح بخاری، ج4، ص7
6 . اول کتاب حدیث شیعه از آن علی بن ابی طالب(ع) بوده است. نک: تأسیس الشیعة، ص276
7 . اهل سنّت، عمل اصحاب رسول خدا(ص) را به سنّت افزوده و از این طریق رفع نیاز می کردند.
8 . مانند: لاتکتبوا عنّی ومن کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه… (فجرالاسلام، ص209) و نیز بنگرید به: صحیح مسلم، کتاب الزهد، باب 16، ح72 (چاپ داراحیاء، ج4، ص2298)؛ تقیید العلم، ص30 31؛ مسند احمد بن حنبل، ج3، ص21 و 39. آقای حسینی جلالی در کتاب تدوین السنة الشریفة (ص290 به بعد) مناقشاتی در سند و دلالت این حدیث کرده اند، علاقه مندان مراجعه فرمایند.
9 . أعیان الشیعة، ج1، ص140
10 . وسائل الشیعة، چاپ آل البیت، ج30، ص165، فائده چهارم.
11 . مقدار قابل توجهی از این اصول نزد شیخ حر عاملی و قسمتی نزد علامه مجلسی و بخشی هم نزد محدّث نوری نگاهداری می شده و بخشی ازآنها نیز از میان رفته است. شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة الی تصانیف الشیعة(ج2) از یکصد و هفده اصل و ترجمه مصنّفان آنها یاد کرده است.
12 . نک: علم الحدیث، ص7 و 8
13 . چهار کتاب اصلی علم رجال؛ یادنامه علامه امینی، ص380
14 . الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج2، ص119 120
15 . همان، ج4، ص57
16 . مصفی المقال، ص435
17 . منسوب به کُش از قریه های گرگان یا از بلاد ماوراء النهر، از رجالیان معروف است که بزرگان ما او را از ثقات شمرده و کتاب او را مورد اعتماد دانسته اند. کتابش جامع راویان خاصه و عامه است و شیخ طوسی آن را تلخیص و رجال عامه را از آن حذف کرده است.
18 . اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، ص238، شماره 431 و نیز نک: همان، ص556، شماره 1050 و ص275، شماره 705
19 . همان.
20 . ابن داود بر این هیجده تن حمدان بن احمد را نیز افزوده است. (رجال ابن داود، ص133) ولی در نسخه های رجال الکشی، چنین کسی دیده نشده است. علامه نوری احتمال داده است که در نسخه اصلی رجال الکشی چنین کسی وجود داشته است. همچنین درباره دو تن از این هیجده نفر هم اختلاف وجود دارد: یکی ابوبصیر اسدی است که برخی به جای او ابوبصیر مرادی را ذکر می کنند، و دیگری حسن بن محبوب است که به جای او فضالة بن ایّوب گذاشته می شود.
علامه نوری دایره اصحاب اجماع را وسیع دانسته و بعد از جمع بین اقوال تعدادشان را به بیست ودو نفر رسانده است؛ (قواعد الحدیث، ص40 به نقل از مستدرک، ج2، ص757).
مرحوم حجةالاسلام تعداد اصحاب اجماع را شانزده نفر ذکر کرده است؛ نک: رسالة فی تحقیق حال ابان بن عثمان.
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: اختیار معرفة الرجال، ص238، 375، 556؛ رجال ابن داود، ص384
21 . علامه بحرالعلوم طبقات یاد کرده را مطابق نقل «کشی» به نظم کشیده است و تنها بر خلاف کشی، ابوبصیر مرادی را به جای ابوبصیر اسدی می نشاند. نک: ملحق خلاصة الرجال، ص185؛ رجال العلاّمة المجلسی، ص185
22 . رجال الطوسی، انتشارات اسلامی، ص122 151
23 . الإرشاد، شیخ مفید، ص272؛ الذریعة، ج2، ص127؛ اعلام الوری، ص277؛ مناقب آل ابی طالب، ج4، ص274 و رجال الطوسی، ص2. گفتنی است که شیخ طوسی در رجال خود از 3233 نفر از اصحاب امام صادق(ع) یاد کرده است.
24 . رجوع شود به پاورقی شماره 18
25 . اختیار معرفة الرجال، ص135، شماره 216؛ سفینة البحار و مدینة الحکم والآثر، ج3، ص460؛ رسالة ابی غالب الرازی الی ابنه فی ذکر آل اعین، ص51
26 . معرفة الحدیث، محمد باقر بهبودی، ص27
27 . عقرقوف، قریه ای است در چهار فرسخی بغداد.
28 . اختیار معرفة الرجال، ص171، شماره 291؛ وسائل الشیعة، دار احیاء، ج18، کتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضی، ح34
29 . قاموس الرجال، ج8، ص380؛ اختیار معرفة الرجال، ص161، شماره 273؛ خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، علامه حلّی، تحقیق: موسسه نشر الفقاهة، ص251؛ وسائل الشیعة، ج18، کتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضی، ح23
30 . اختیار معرفة الرجال، شماره های 910، 935، 938؛ بحارالانوار، ج2، ص251؛ وسائل الشیعة، ج18، کتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات القاضی، ح33؛ رجال النجاشی، ص446، شماره 1208؛ قاموس الرجال، ج6، ص184، شماره 4130؛ أعیان الشیعة، ج10، ص327
31 . اختیار معرفة الرجال، شماره 216 219؛ وسائل الشیعة، ج18، کتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضی، ح21
32 . همان، ص238، شماره 431
33 . وی «ثعلبة بن میمون» و از راویان مورد وثوق امام ششم و امام هفتم(ع) و از فقهای بزرگ شیعه بوده است. بنگرید به: قاموس الرجال، ج2، ص297؛ رجال النجاشی، شماره 302، رجال الطوسی، ص174 و 333؛ معجم رجال الحدیث، ج3، ص404
34 . اختیار معرفة الرجال، ص375، شماره 705
35 . همان، ص556، شماره 1050
36 . بنگرید به: بحوث فی علم الرجال، محمد آصف محسنی، ص117. متاخران، خبر صحیح را به گونه ای دیگر تعریف کرده اند. آنان حدیثی را صحیح می دانند که علاوه بر اتصال سند، راویان آن هم عادل، ضابط و شیعه اثنی عشری باشند.
37 . مقباس الهدایة، ص71؛ تلخیص مقباس الهدایة، ص107؛ الرواشیح السماویة، ص44؛ وسائل الشیعة، ج20، ص81؛ وافی، ج1، ص12
38 . نک: بحوث فی علم الرجال، ص60
39 . مستدرک الوسائل، ج3، ص768
40 . نک: بحوث فی علم الرجال، ص54 62
41 . تاریخ آل زراره، ص35؛ شرح رسالة ابی غالب الرازی، ص27
42 . از عامه، سفیان معتقد است که زراره، امام باقر(ع) را ندیده است، در حالی که با عنوان زراره هزار و دویست و سی وشش حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است.
43 . گفتنی است که وی در جامعه به علاقمندی به ائمه و مکتب آنها شهره بود. حضرت صادق(ع) از باب تقیّه گاهی او را مذمّت می کرد تا او را از شرّ دشمنان برهاند. شاهد این نکته روایتی است که کشی در رجالش (ص125 و 128) آورده است. البته برخی از روایات ذامّه نیز سندشان ضعیف است لذا صدور آنها از ناحیه معصوم(ع) قابل اثبات نیست. (نک: معجم رجال الحدیث، ج7، ص245؛ اعیان الشیعة، ج7، ص49 و 51).
44 . اختیار معرفة الرجال، ص122 و 124؛ بحارالانوار، ج47، ص390؛ الاختصاص، ص66؛ اعیان الشیعة، ج7، ص47
45 . خلاصة الاقوال، ص152
46 . رجال النجاشی، ص175، شماره 463
47 . رجال ابن داود، ص96
48 . ریحانة الادب، ج2، ص371
49 . اختیار معرفة الرجال، ص132
50 . رجال النجاشی، ص135
51 . رسالة ابی غالب الزراری، ص208
52 . معجم رجال الحدیث، ج7، ص247
53 . مفتاح الکتب الاربعة،ج15، ص397 و مستدرک آن.
54 . درباره او نک: رجال النجاشی، ص166؛ رجال الطوسی، ص206؛ خلاصة الاقوال، ص147
55 . درباره او نک: همان، ص223؛ همان، ص264، همان، ص201
56 . درباره این دو نک: رسالة ابی غالب الزراری، ص204 و 205؛ اختیار معرفة الرجال، ص221 و 222؛ رجال الطوسی، ص180 و 195؛ المعجم الموحد، ج1، ص222 و 245؛ الفهرست، ابن ندیم، ص276
57 . نک: اختیار معرفة الرجال، ص143؛ سفینة البحار، ج1، ص548؛ مجالس المؤمنین، ج1، ص345
58 . برای آگاهی بیشتر درباره او به این منابع رجوع کنید: اضبط المقال، ص511؛ احسن التراجم، ج1، ص254؛ الاعلام، ج3، ص43؛ اعیان الشیعة، ج7، ص46 55؛ امل الآمل، ج1، ص5؛ ایضاح الاشتباه، ص41؛ بهجة الآمال، ج4، ص162؛ تاریخ آل زرارة، ص35؛ تأسیس الشیعة، ص286؛ التحریر الطاووسی، ص115؛ تنقیح المقال، ج1، ص438؛ توضیح الاشتباه، ص161؛ جامع الرواة، ج1، ص324 329؛ جامع المقال، ص68؛ رجال بحرالعلوم، ج1، ص222 و 231 232؛ رجال البرقی، ص16 و 47؛ رجال العلامة الحلی، ص76؛ رجال ابن داوود، ص96؛ رجال الکشی، ص10، 133 137، 160، 169، 170، 276؛ رجال النجاشی، ص175؛ رسالة ابی غالب الزراری، ص27؛ ریحانة الادب، ج2، ص370؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص74؛ الفهرست، ابن ندیم، ص276؛ مجمع الرجال، ج3، ص25 51؛ معالم العلماء، ص53؛ معجم الثقات، ص55؛ معجم رجال الحدیث، ج7، ص218 257؛ منتهی المقال، ص135؛ منهج المقال، ص142؛ نقد الرجال، ص136، هدایة المحدثین، ص64؛ هدیة العارفین، ج1، ص373؛ الوجیزة فی علم الدرایة، ص35؛ وسائل الشیعة، ج2، ص196
59 . نک: رجال الکشی، ص141؛ الاختصاص، ص51 و 203؛ بحارالانوار، ج47، ص251 و 394
60 . همان، ص146؛ همان، ص203 و 204؛ همان، ص410 و 411
61 . همان، ص145؛ همان، ص201 و 202؛ همان، ج46، ص328؛ خلاصة الاقوال، ص73؛ قاموس الرجال، ج8، ص380
62 . معجم رجال الحدیث، ج18، ص262
63 . بحارالانوار، ج46، ص328؛ اختیار معرفة الرجال، شماره 276
64 . اختیار معرفة الرجال، شماره 280
65 . مفتاح الکتب الاربعة، ج30، ص404 و مستدرک آن.
66 . اختیار معرفة الرجال، ص206؛ قاموس الرجال، ج8، ص378
67 . رجال النجاشی، ص323 و 324
68 . مجالس المؤمنین، ج1، ص340 (مجلس پنجم)؛ رجال النجاشی، ص324
69 . رجال الطوسی، ص300؛ بحارالانوار، ج46، ص329. برای آگاهی بیشتر درباره اوبه این منابع رجوع کنید: اتقان المقال، ص132؛ احسن التراجم، ج2، ص110؛ اضبط المقال، ص547؛ ایضاح الاشتباه، ص71؛ بهجة الآمال، ج6، ص636؛ تأسیس الشیعة، ص286؛ التحریر الطاووسی، ص263؛ تنقیح المقال، ج3، ص184؛ جامع الرواة، ج2، ص193 200؛ رجال البرقی، ص9 و 17؛ رحال العلامة الحلی، ص149؛ رجال ابن داوود، ص184؛ رجال الطوسی، ص635؛ 300، 358؛ رجال الکشی، ص10، 135، 136، 161 163 و…؛ رجال النجاشی، ص323؛ ریحانة الادب، ج4، ص48؛ الکنی والالقاب، ج2، ص406؛ مجمع الرجال، ج6، ص47 54؛ معجم الثقات، ص117؛ معجم رجال الحدیث، ج17، ص247 255، 257 و ج23، ص42؛ معجم المؤلفین، ج12، ص21؛ منتهی المقال، ص293؛ منهج المقال، ص320؛ نقد الرجال، ص333؛ هدایة المحدّثین، ص253؛ هدیة العارفین، ج2، ص7؛ الوجیزة فی علم الدرایة، ص50؛ وسائل الشیعة، ج20، ص342
70 . رجال الکشی، ص185؛ قاموس الرجال، ج7، ص343؛ سفینة البحار، ج2، ص270
71 . رجال النجاشی، ص309
72 . رجال الکشی، ج2، ص473
73 . خلاصة الاقوال، ص228
74 . معجم رجال الحدیث، ج13، ص337
75 . برای اطلاع بیشتر درباره او به منابع زیر مراجعه شود: خلاصة الاقوال، ص228؛ رجال النجاشی، ص309؛ رجال الطوسی، ص143، 269؛ اختیار معرفة الرجال، شماره 377 382، 431؛ المعجم الموحد، ج2، ص192؛ معجم رجال الحدیث، ج13، شماره 9436؛ مجالس المؤمنین، ج1، ص337؛ کرامات الأبرار من موالی الأئمة الاطهار، ص65
76 . درباره او نک: رجال النجاشی، ص312 و 362 (ضمن ترجمه فرزندش محمد)؛ رجال الطوسی، ص272؛ خلاصة الاقوال، ص134
77 . درباره او نک: رجال النجاشی، ص298؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص113؛ رجال الطوسی، ص240،خلاصة الاقوال، ص230
78 . درباره او نک: رجال النجاشی، ص362 ؛الفهرست، شیخ طوسی، ص155؛ رجال الطوسی، ص391؛ خلاصة الاقوال، ص217
79 . رجوع شود به اختیار معرفة الرجال، ص238، شماره 431
80 . رجوع شود به معجم رجال الحدیث، ج4، ص195 197
81 . رجال النجاشی، ص112
82 . خلاصة الاقوال، ص81 82؛ رجال النجاشی، ص112 و 312 (شماره 857).
83 . رجال النجاشی، ص408، شماره 1084؛ المعجم الموحد، ج2، ص367
84 . برای اطلاع بیشتر درباره او به این منابع رجوع کنید: رجال الکشی، شماره 431 و 438؛ رجال النجاشی، ص112؛ رجال الطوسی، ص128 و 171؛ خلاصة الاقوال،ص81 82؛ المعجم الموحد، ج2، ص144؛ مجالس المؤمنین، ج1، ص339
85 . معجم رجال الحدیث،ج21، ص44
86 . الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج4، ص251
87 . معجم رجال الحدیث، ج20، ص75
88 . رجال النجاشی، ص441، شماره 1187. برای اطلاع بیشتر درباره او به این منابع مراجعه کنید: اتقان المقال، ص147 و 384، بهجة الآمال، ج7، ص229؛ تأسیس الشیعة، ص285 و 337؛ التحریر الطاووسی، ص306؛ تنقیح المقال، ج2، ص308؛ توضیح الاشتباه، ص301؛ جامع الرواة، ج2، ص324 و 334؛ جامع المقال، ص94؛ رجال البرقی، ص11 و 17؛ رجال العلامة الحلی، ص264؛ رجال ابن داود، ص202 و 284؛ ریحانة الاأدب، ج7، ص36؛ سفینة البحار، ج1، ص85 و 86؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص178؛ کامل الزیارات، ص50؛ کشف الحجب والاستار، ص552؛ الکنی والالقاب، ج1، ص17؛ مجمع الرجال، ج6، ص248، 250، 262، 263 و ج7، ص10؛ معالم العلماء، ص130؛ معجم الثقات، ص131؛ معجم رجال الحدیث، ج20، ص28، 74، 84 و ج21، ص63؛ معجم المؤلّفین، ج13، ص219؛ منتهی المقال، ص328؛ منهج المقال، ص371؛ نقد الرجال، ص375؛ هدایة المحدّثین، ص162 و 266؛ الوجیزة فی علم الدرایة، ص53؛ احسن التراجم، ج2، ص218 (به نقل از وسائل الشیعة، ج20، ص366).
89 . فروع الکافی، ج1، ص89؛ وسائل الشیعة، ج4، ص973
90 . رجال النجاشی، ص321، شماره 876
91 . برای اطلاع بیشتر درباره او به این منابع مراجعه کنید:
اتقان المقال، ص111؛ احسن التراجم، ج2، ص39 42؛ الاختصاص، ص62؛ اضبط المقال، ص539؛ ایضاح الاشتباه، ص70؛ بهجة الآمال، ج6، ص136؛ تاسیس الشیعة، ص409؛ تتمة المنتهی، ص172؛ التحریر الطاووسی، ص230؛ تنقیح المقال، ج2، ص24؛ توضیح الاشتباه، ص256؛ جامع الرواة، ج2، ص34؛ جامع المقال، ص86؛ رجال بحرالعلوم، ج4، ص121؛ رجال البرقی، ص12 و 18؛ رجال العلامة الحلی، ص136؛ رجال ابن داوود، ص157 و 214؛ رجال الطوسی، ص144 و 275؛ رجال الکشی، ص10، 136، 148، 169 و 170؛ رجال النجاشی، ص225؛ ریحانة الادب، ج7، ص34؛ سفینة البحار، ج1، ص85؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص130؛ الکنی والالقاب، ج1، ص18؛ مجمع الرجال، ج5، ص82 87؛ معالم العلماء، ص94؛ معجم الثقات، ص98؛ معجم رجال الحدیث، ج14، ص140؛ منتهی المقال، ص249؛ منهج المقال، ص270؛ نقدالرجال، ص278؛ هدایة المحدّثین، ص136؛ هدیة الاحباب، ص5؛ الوجیزة فی علم الدرایة، ص64؛ وسائل الشیعة، ج20، ص305
92 . رجال الکشی، ص238، شماره 431
93 . رجال الطوسی، ص120، 145، 311
94 . رجال الکشی، ص184؛ وسائل الشیعة، ج4، ص980
95 . سفینة البحار، ج6، ص212
96 . مفتاح الکتب الاربعة، ج23، ص396
97 . المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، بیروت، دار ومکتبة الرسول الاکرم(ص)، ص178
98 . نک: معجم رجال الحدیث، ج19، ص249 252
99 . نک: تنقیح المقال فی علم الرجال، انتشارات جهان، ج3، ص227
100 . سال 201 و 204 نیز گفته شده است. برای آگاهی بیشتر درباره او به این منابع مراجعه کنید: رجال الطوسی، ص101، 125، 320؛ اختیار معرفة الرجال، شماره های 359، 372، 376، 431؛ خلاصة الاقوال، ج1، ص170؛ المعجم الموحد، ج2، ص349؛ معجم رجال الحدیث، ج18، ص228؛ الکاشف، ج3، ص162؛ تهذیب الکمال، ج3، ص1352؛ تهذیب التهذیب، ج10، ص230؛ تقریب التهذیب، ج2، ص393؛ میزان الاعتدال، ج4، ص134؛ لسان المیزان، ج7، ص393؛ تاریخ الثقات، ص343؛ طبقات ابن سعد، ج4، ص45؛ الجرح والتعدیل، ج8، ص1418؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج7، ص453

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی