نظر دانشمندان غربــی در مورد اسلام!

نظر دانشمندان غربــی در مورد اسلام!

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اسلام از نظر دانشمندان غرب

(چاپ شده در مقدمه‌ی اسلام و هيئت علامه شهرستانی)

نوشته: رضا صديقي نخجواني (عضو انجمن ادبي آذربايجان)

تصحيح و توضيح توسط استاد خوبم: سيد احمد سجادي (عضو دايرة المعارف تشيّع)

به هنگامي که ظلمت جهل و بيخبري سرتاسر جهان را فراگرفته بود و توده ي بشر در تيه ناداني همچنان حيران و سرگردان مانده بودند: از افق جزيرة العرب که محيط جهالت و مرکز فتنه و فساد بشمار ميرفت – آفتابي درخشيدن گرفت و بيکباره سرتاسر گيتي را نورباران کرد. بر اثر تابش اين آفتاب عالمتاب جوش و جنبش غريبي در ميان توده ي بشر پديدار گرديد. تو گوئي روان نوي بکالبد جهانيان دميده شد آن حالت خمود و جمود که از قرنها باينطرف گريبان بشر را گرفته بود و او را از سير در شاهراه پيشرفت و تکامل بازميداشت- ناگهان مبدل بفعاليت و سعي و عمل گرديد و جهانيان با قدمهاي سريعي روي بسوي تکامل و ترقي نهادند.

       تحول و انقلاب حيرت انگيزي که بر اثر طلوع آفتاب اسلام در جهان پديدار گرديد و افکار و احساسات و تمام شئون اجتماعي ملل مختلفه را زير سلطه و نفوذ خود قرار داد- بدون شک و ريب در تاريخ حيات بشر، سابقه اي نداشته است آواز (قولو لا اله الا الله، تُفلِحوا = يگانگي خدا را باور دارد تا رستگار شويد) همينکه از حلقوم پيغمبر بزرگ اسلام(ص) بگوش جهانيان فرا رسيد افکار ايشان را تکان غريبي داد و به يکبار، ديگرگون ساخت.

     در جزيرة العرب که آنروزها کانون جهل و وحشيگري بشمار بود گروهي نشيمن داشتند که به يکباره از عالم علم و هنر بيخبر و از حِليَه ي فضايل اخلاقي عاري بودند. در اين جايگاه پر شر و شور، از عواطف و احساسات که مابه الامتياز بشر ازدد و دوام بشمار است- نام و نشاني در ميان نبود. پدر، تشنه ي خون پسر، پسر در پي آزار پدر بود و مردم بجان همديگر افتاده بودند. چه بسا دوشيزگان مه جبين و حور لقا بجاي آنکه حجله را با چهره ي دل آراي و قامت رعنا بيارايند، آراسته و پيراسته بدست پدران و مادران خود زنده بگور شدند و سر در مغاک عدم کشيدند.!.

     در ميان چنين گروهي بناگاه، پاک مردي برخاست و نداي:«و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرَّقوا = چنگ برشته ي خدائي بزنيد و از جدائي بپرهيزيد» در داد. اين نداي آسماني همينکه در فضاي جزيرة العرب پيچيدن گرفت، مهر و وداد و اتقان و اتحاد ايشان تا بدانجا رسيد که با آنهمه سرکشي و لجاجت، دست بهم دادند و دول مستقل و نيرومند عالم را از پا درآوردند! چنانکه (گوستاولوبون)[1] دانشمند و مؤرخ کبير فرانسه در “تاريخ تمدن اسلام” گويد: حالات محمد صلي الله عليه و آله بس غريب و حيرت انگيز است. کلمات او يک چنين قوم سخت و سرکشي که تا آن زمان هيچ فاتح و اميري نتوانسته بود آنها را مطيع و رام خود سازد- رام نمود و دولتهاي با عظمت و اُبَّهَت عالم را زير و زبر کرد. و امروز هم آن پيغمبر امي در ميان قبر خويش بر مليونها نفوس بشر حکومت ميکند؟ و نيز (کازيميرسکي)[2] گويد:

«قوانين محمد (صلي الله عليه و آله) که در ميان ملتِ عاري از ادب و در کنار دنيا افتاده، ايجاد ترقي عجيبي نمود».

     درس (انما المؤمنون اخوة- مسلمانان برادران همند) آنچنان برادري و برابري و مساوات و مواسات را ميان آن گروه برقرار کرد که يکايک ايشان از خود گذشتگي و ايثار را شعار خود قرار دادند و با تيشه ي اتفاق و يکدلي رشته ي نفاق و دوتيرگي را درافکندند.

در اين مورد “مستر کارليل انگليسي” گويد:

«حقّاً صداي انسانيت و نداي رأفت و رحمت و مواسات و برادريست که از قلب پاک محمد (صلي الله عليه و آله) از تربيت شدگان صحراي عربستان بلند ميشود».

   تعليمات (اسلام) نه تنها چنان مردم عادي از ادب و اخلاق را از ورطه ي انحطاط اخلاقي و بهيميّت به بالاترين درجه ي انسانيت ارتقا داد. بلکه اين قوم جاهل و بيخبر از عالم علم و هنر را در دنش و معرفت تا بدانجا رسانيد که وسيله ي انتشار علوم و معارف در سرتاسر جهان شدند و دري از علم و معرفت بروي جهانيان گشودند. اين سخن، گزافه آميز نيست و خالي از همه گونه مبالغه و اغراق ميباشد. مدارک و اسناد ما در اثبات اين مدعا صفحات تاريخ است که با خطوط جلي و عبارات روشن، گفته هاي ما را تأييد ميکند. جابربن حيان. ابن رشد، بيروني، فارابي، محمد زکرياي رازي، بوعلي سينا، يکايک چه بشمارم صدها مانندگان اين دانشمندان که کتب و تصانيف ايشان تا امروز مورد اقتباس و استفاده ي علماي شرق و غرب قرار گرفته همه ي اينان از پرورش يافتگان دبستان اسلام بوده اند.

     چنانکه (گوستاولوبون) در تاريخ تمدن خود گويد من هم بآواز رسا (ميگويم و ميآيمش از عهده برون) که:

«تمام دنيا بايد رهين منت مسلمين باشند که فقط آنها خدمتي بمعارف دنيا کردند».

و نيز اين مؤرخ دانشمند و پاک سرشت فرانسوي در اين زمينه گويد:

«مراکز علمي ما عبارت بود از يک قِلاع بد وضعي که در آنجا اربابها و امراي ما بحالت نيم وحشي زندگاني کرده افتخار به بيخطي و بيسوادي خود مينمودند. و در ميان نصاري عالمتر از همه رهبان ناداني بود که تمام وقت کارش حکم مطالب کتب قديمه ي يونان و نوشتن کلمات مهمل مذهبي خود بود. تا در سال 1130 ميلادي دارالترجمه اي در (طيطله) در تحت رياست اسقف اعظم (رايمند) تأسيس شده تمام کتب مشهوره ي عرب را بزبان لاتيني ترجمه نمودند همچون کتب (رازي) و “ابن رشد” و تا قرن پانزدهم قولي را که مقتبس از مصنفين اسلام نبوده معتبر نميشمردند. و مدار علوم ما فقط علوم مسلمانان بوده و از نظر خصايص عقلاني و اخلاقي همين قدر در مزيت کافي است که مسلمين، اروپا را تربيت کرده داخل در تمدن نمودند».

و نيز “گوستاولوبون” گويد:

«از آدم لايق و مطلعي خيلي بعيد است که تمام زحمات مسلمين را از نظر داده حق خدمتي را که بر ما دارند پايمال کند. و بلاشک آن را نميتوان بچيزي حل نمود غير از اينکه بگوئيم: نسبت باسلام تعصب و عناد موروثي اروپا هنوز باقي ميباشد».

همچنين “فس ج. م رودويل” در ضمن مقدمه اي که براي ترجمه قرآن نگاشته است گويد:

«اروپا بايد فراموش نکند که مديون اين کتاب است که در قرون وسطي آفتاب علم و دانش را در اروپا طلوع داده است». و نيز (ديونبورت) گويد: «علوم طبيعيه و رياضيات و نجوم و فلسفه که در اروپا لانه نموده اند در قرن دهم از اسلام گرفته شده است بلکه اروپا شهر و مملکتي از اسلام است».

کلمه ي تمدن که امروز ورد زبان خاص و عام گرديده و غريبان و هواخواهان ايشان به دستاويز اين لفظ مبتذل همه گونه تمسخر و سرکوفت به شرقيان روا ميشمارند مفهوم حقيقي آنرا مسلمانان در جريان يک قرن بر اثر تعليمات اسلام، دارا شدند و سنگ بنياد تمدن بدست مسلمين در جهان گذاشته شد اينک بنام (گواهي پاکدلان) چند رشته از آراء و عقايد قسمتي از مؤرخين و نويسندگان غرب را که در اطراف اين موضوع اظهار داشته اند در اينجا ميآوريم تا کسانيکه دين و تمدن را با همه ناسازگار؛ تشخيص ميدهند و نسبت به مقررات ديني با نظر بي اعتنائي مينگرند بخوانند و از ناداني و کوته بيني خود شرمسار شوند.

(گوستاولوبون) کتاب ضخيم خود را که در موضوع تاريخ تمدن اسلام، نگاشته است بدينسان خلاصه ميکنيد:

«کتاب ما به اتمام رسيد و اينک خلاصه ي آنرا در الفاظ چندي از نظر قارئين ميگذرانيم؛ اولا بايد دانست که در عالم خيلي کمتر اقوامي يافت ميشوند که از حيث تمدن بر پيروان اسلام تفوق حاصل نموده باشند. و ديگر ترقيات حيرت انگيزي که آنها بفاصله ي کمي در علوم حاصل نمودند براي هيچ قومي چنين امري ميسر نگرديده. آنها از نظر مذهبي در ميان مذاهب دنيا تشکيل مذهب بزرگي داده و اما از نظر خصايص عقلاني و اخلاقي (همينقدر کافي است که اروپا را تربيت کرده داخل در تمدن نمودند) و بالاخره خيلي کمتر اقوامي يافت ميشود که چنين مقام بلندي احراز نموده باشند».

(فيلسوف- دِرُوي)[3] يکي از وزراي سابق فرانسه در مقام بيان حالات عرب بعد از ظهور اسلام گويد:

«به هنگامي که تاريکي جهل، سرتاسر اروپا را گرفته بود پيغمبر اسلام، بر مناره هاي محکم، علامات تمدن را در اقطار عالم بلند نمود و امت محمد (صلي الله عليه و آله) در قرون وسطي اختصاص داشتند بعلم و دانش بين ساير امم. و ابرهاي بربريت و جهالت که بر تمام اروپا کشيده شده بود با دست ايشان برطرف شد».

(وِلز)[4] از بزرگترين نويسندگان انگليسي گويد: «هر ديني که با مدنيت و تمدن در هردوره و زمان سير نکند او را بي ملاحظه بديوار زنيد. براي آنکه ديني که پهلو به پهلو با تمدن سير نکند، لهو و شرّ و اباطيل است بر پيروان خود؛ و ميکشاند ايشان را بسوي هلاکت. و دين حقي که سير با تمدن دارد همانا يگانه ديانت (اسلام) است؛ و هر کس بخواهد اين معني را بداند مراجعه به (قرآن) نمايد و آنچه در اوست از نظر علمي و قانوني و نظام اجتماعي، پس (قرآن) کتاب ديني و علمي و اجتماعي و تهذيبي و اخلاقي و تاريخي است. و بسياري از انتظامات و قوانين و احکامش در دنياي امروز معمول و عملي است و بعدها نيز تا قيام ساعت معلوم خواهد بود؛ “و اگر کسي بگويد بمن که اسلام را تحديد (تعريف) نما، ميگويم: اسلام يعني تمدن”».

و نيز همين نويسنده ي دانشمند انگليسي در جاي ديگر گويد:

«آيا ممکن است در عالم کسي بگويد (آنکه) ميآيد دوره و زماني که دين “اسلام” مختلف و مغاير با تمدن و تقدم باشد و حال آنکه “پيغمبر اسلام” قانونگذار عاليمقام و طبيب و قائد بشر است. و هر کس مراجعه به کلمات و بيانات او نمايد اين معني را تصديق و اذعان اعتراف خواهد نمود.»

“برناردشو”[5] فيلسوف عصر حاضر گويد:

«ديانت و کتاب محمدي (صلي الله عليه و آله) يگانه ديانتي است که بعقيده ي من حائز تمام شرايط، براي اطوار مختلفه ي زندگاني ميباشد».

“توماس کارلِيل” [6] درباره ي قرآن در کتاب “الاَبطال” (جمع بَطَل: قهرمان) گويد:

«اين کتاب اساس تشريع در هر زمان و مکان سرچشمه ي احکام و قانون مُتَّبَع در امور زندگاني بوده و راه عيش و سعادتمندي را براي پيروان خود، روشن ميکند».

“ادموند بورگ” خطيب سياسي انگليس گويد:

«قانون “محمد صلي الله عليه و آله” قانون و دستوري است که ضابط و جامع از براي کليه ي افراد بشر از پادشاه و ادني رعيت است. و آن دستوري است که تنظيم شده بمحکمتر انتظام قضائي و بزرگترين قضاء فصل خصومتي و اعلاتر تن شرايع است. و هرگز مثل او قانوني در عالم يافت نميشود».

هرگاه بخواهيم افکار و نظريات تمام نويسندگان و متفکرين غرب را که درباره ي عُلُوّ و عظمت اسلام دارند جمع آوري کنيم کار به اِطناب(درازا) کشد و “مثنوي هفتاد من کاغذ شود” و البته منظور ما از درج نظريات دانشمندان غرب در اين مقاله نه آن است که ميخواهيم نوشته هاي ايشانرا معرف عظمت و اُبَّهَت اسلام قرار بدهيم. بلکه در نظر ما اُبَّهَت اسلام والاتر از آن است که کسي يا چيزي معرف آن واقع بشود. «عُلُوّ و قداست اصول و مبادي اسلام و متانت و صلابت مقررات و احکام او، اين دين پاک را از همه گونه معرف بي نياز کرده است.» و در سايه همان علوّ و ابهت ذاتي است که در جريان يک قرن، جهاني را زيرسلطه و نفوذ خود قرار داد و بگفته ي آن مورخ انگليسي:

«شروع نکرده شيوع يافت».

مقصود ما از نقل اقوال دانشمندان اروپا اين بوده است که کوته نظراني که سر در چاه جهل و عناد فروبرده اند و خفاش صفت از ديدن نور آفتاب محروم گرديده اند بدانند که پرتو خورشيد اسلام تمام زواياي ربع مسکون را منور گردانيده و ديده ي مردمان دور و نزديک را خيره نموده است. هر کس که فطرت پاک و دل تابناک دارد عظمت اسلام را از بن دندان تصديق مي کند و نسبت به اين دين مقدس با ديده ي احترام و تجليل مينگرد.

“گوته”[7] دانشمند شهير آلماني وقتي که با اسلام برخورده است، گفته:

«اگر اسلام اين است، ما خود وارد در او هستيم!»

ولي چسان جلوه ي اين آفتاب عالمتاب را تواند ديد کسي که پرده ي تعصب و لجاجت در پيش چشم او، حائل گرديده است؟ چه خوب سروده آنکه سروده:

اين جهان، پرآفتاب و نور ماه

تو، بهشته، سر فرو برده بچاه!

که اگر حق است پس کو روشني؟

سر برآر از چاه و بنگر اي دني!

جمله عالَم، شرق و غرب، آن نور يافت

تا تو در چاهي نخواهيد بر تو تافت!

تا آنجا که در خور گنجايش اين مقاله بود. نظريات مؤرخين و نويسندگان غرب را - درباره ي اينکه انتشار علوم و فنون و استحکام بنياد تمدن در عالم، از اسلام بوده است- نقل نموديم؛ خوانندگان گرامي ملاحظه فرمودند که مؤرخين دانشمند و مصنفين منصف اروپا همه، يکدل و يکزبان اين معني را از بن دندان تصديق دارند که “بهنگامي که تاريکي جهل، سرتاسر جهانرا فراگرفته بود و توده ي بشر در تيه ناداني همچنان حيران و سرگردان مانده بودند، در چنين زماني. تنها دين پاک اسلام است که چراغ دانش و خرد را در جهان برافروخت و فراراه جهانيان گذاشت”.

براي اينکه اين گفتار ما هر چه روشنتر گرديده و در اين زمينه دليل بيِّن و برهان واضح ديگري در دست باشد. توجه خوانندگان گرامي را بمطالعه ي کتاب نفيس و بديع و نامه ي گرانمايه و سودمندي معطوف ميداريم:

اين نامه ي گرانمايه همانا کتاب مستطاب (الهيئة و الاسلام) تأليف علامه ي شهير و فاضل نِحرير[8] (سيد هِبَة الدّين شهرستاني)[9] ميباشد که اينک بخامه ي تواناي دانشمند فرزانه معاصر (آقاي فراهاني) بزبان شيرين فارسي ترجمه شده- و با قطع و کاغذ مرغوب و چاپ نفيس بسعي و اهتمام (مِهين دانشمند گرانمايه ي خداپرست «آقاي م. سراج انصاري» رحمة الله عليه) در شُرُف انتشار است.

اشتهار عالمگير اين کتاب مستطاب و مقام بلند علمي و تحقيقي مؤلف معظم آن و نيز جايگاه والاي فضلي و ادبي مترجم و ناشر او ما را از همه گونه توصيف، بي نياز ميکند. بعقيده ي ما جمله ي دلنشين (هِبَة الدّين) که در پشت جلد با خط جلي بنظر قارئين ميرسد بهترين معرف قدر و قيمت اين اثر جليل و تصنيف بلا مثيل تواند بود.

مؤلف پرمايه ي اين کتاب خواسته است اصول هيئت جديده را با آيات و اخبار و احاديث که از کتاب مقدس و کلمات درربار پيشوايان اسلام که در دست است تطبيق نمايد. و الحق، بي شايبه (آلودگی) مبالغه و اغراق، توان گفت که چنانکه شايد و بايد از عهده ي اين کار شگرف برآمده اند.

منقدمين - که عقايد فلاسفه ي يونان را غيرقابل انکار تشخيص ميدادند و آراء ايشانرا در جزو بديهيات ميشمردند- در تطبيق آيات و اخبار با اقوال آنان اصرار غريبي داشتند. و در جائي که آيات قرآني و کلمات بزرگان اسلام يا آراء فلاسفه ناسازگار مينمود بي محابه دست بدامن تأويل ميزدند و با زور و تکلف بتأليف و تطبيق اين دو بهمديگر ميپرداختند!

اين بي خبران بجاي آنکه افکار و آراء فلاسفه را بکتاب مقدس عرضه بدهند و در صورت مطابقت بپذيرند و چون مطابقتي در ميانه نيافتند بمدلول “فاضرِبوه علي الجدار” (سخن باطل را بديوار بزنيد!)- طرف نقيض اين قضيه را گرفته بودند و آيات مقدس فراواني را با پندارهاي بي پايه و مايه ي فلاسفه، تطبيق مينمودند!!

امروز که بر اثر اکتشافات علمي، بسياري از مبادي و اصول معتقدات پيشينيان بهم خورده ديگر سخافت اين کار جاهلانه ي ايشان پديدار گرديده است. چه بسا کساني که آيات قرآني را با موضوع سکون زمين که از مسلمات هيئت قديمه بشمار بوده است تطبيق نموده اند. و امروز خبط و خطاي جاهلانه ي ايشان آفتابي ميشود! لذا در اين راه که لغزشگاه فراوان دارد بايستي قدم شمرده برداشت. بگفته ي يکي از دانشمندان:

«معني هائي را از قرآن استنباط توان کرد که لباس الفاظ، بدون هيچ تکلف بر اندام آن معاني، رسا باشد!»

ما نميخواهيم در اين زمينه که از موضوع بحث ما، خارج است وارد شويم و گرنه سخن در اين باره فراوان است و (اين رشته سردراز دارد). آنچه ميخواهيم در اين مورد، خوانندگان گرامي را تذکار بدهيم همانا شيوه ي پسنديده و عاري از تکلف مؤلف معظم (الهيئة و الاسلام) ميباشد که در تطبيق اصول هيئت جديده با آيات و اخبار، پيش گرفته اند بالجمله اين کتاب مستطاب از هر حيث که ملاحظه بشود شايان همه گونه تقديس و تمجيد ميباشد. ما موفقيت و فيروزمندي مؤلف معظم و مترجم محترم و ناشر دانشمند اين نامه ي گرانمايه را از خداوند بيمانند خواستاريم.

براي اينکه نگارنده به نوبه ي خود از اين خدمت برجسته ي علامه ي نِحرير (هِبَة الدّين شهرستاني) که به عالَم اسلام نموده اند به مقام امتنان و سپاسگزاري برآمده باشم، مقاله را با يک رشته شعرهائي که در ستايش اين کتاب نفيس و مدحت مؤلف گرانمايه ي آن سروده ام بپايان ميرسانم[10] و اين نکته را خاطرنشان ميکنم که با اينکه نگارنده از ستايشگري بيزارم و تا هنوز کسي را نستوده‌ام اين دانشمند بزرگوار اسلامي را شايان ستايش ديده و از بن دندان ميستايم.

شهريور 1316 ش. تبريز- صديقي نخجواني


[1] .Gustave Lebon طبیب و نویسنده ی جامعه شناس فرانسوی (درگذشت: 1931 م).

[2] .Kasimirski مستشرق لهستانی و مترجم قرآن به فرانسه (درگذشت: 1865 م).

[3]. Pierre Desrey 1450-1514, Larousse, 4/11

[4]. Wells هربرت جورج ولز، داستان نویس انگلیسی درگذشت: 1946م.

[5]. Bernard Shaw نویسنده ی ایرلندی و برنده ی جایزه ی نوبل (درگذشت: 1950 م).

[6]. Thomas Carlyle (1795-1881) مورخ نقاد انگلیسی و ضدفلسفه و مادی گرائی.

[7]. Goethe گوته، شاعر و نویسنده ی معروف آلمانی (درگذشت: 1832 م).

[8]. نِحریر: دانشمند خردمند.

[9]. مؤلف بیش از 85 کتاب در مذهب شیعه و علوم اهل بیت (ع)؛ وزیر فرهنگ عراق در عهد ملک فیصل (1340 ق).

[10]. چکامه ای که آقای صدیقی درباره ستایش آقای مؤلف و کتاب (اسلام و هیئت) سروده اند در گفتار دهم مقدمه ی آن چاپ شده است. به آنجا مراجعه شود.

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی