کتاب پایان جهان مدرنیته یا… (۱)

کتاب پایان جهان مدرنیته یا… (۱)

نوشته سید جلال حسینی

چکیده

با پیشرفت علم و فنّاوری و بخصوص فناوری اطلاعات، مبحث جهانی‌شدن[۱] شدیدتر از قبل مطرح شده است؛ اما رهبران مدرنیته به معنای کلی و لیبرال‌دموکراسی به معنای جزئی در تلاشند، از این سیر طبیعی در جهت تسلط کامل بر جهان استفاده کنند.

در حال حاضر دو الگوی مطرح برای جهانی‌شدن در جهان وجود دارد که موضوع این کتاب، مقایسه بین جهانی‌شدن در این دو الگو یعنی اسلام ناب و مدرنیته است و همچنین ثابت خواهیم کرد که مدرنیته با توجه به مبانی‌اش چون تنها مادیات را به رسمیّت می‌شناسد و مابعدالطبیعه را بی‌اعتبار می‌داند و هیچ معنویت و ارزشی ماوراء طبیعت را به رسمیّت نمی‌شناسد و در صدد است دین و قدسیّت را از زندگی بشر خارج کند و چون نمی‌تواند به درستی تمام نیازهای بشر را جوابگو باشد و تنها می‌تواند نیازهای خیالی بشر را مرتفع کند، لذا نمی‌تواند الگوی مناسبی برای جهانی‌شدن باشد.

الگوی دیگری در اواخر قرن بیستم با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، طرح گردیده است، در این الگو، علاوه بر در نظر گرفتن نیازهای دنیوی و مادی، نیازهای عقلی و قلبی را نیز در نظر دارد، در این الگو یعنی الگوی «اسلام ناب» اعتقاد بر این است: حکمت خداوند اقتضا می‌کند که انسان بدون راهنما در مواردی که عقل انسان، توان شناخت آن‌ها را ندارد، رها نشود و این حکمت، با وجود معصوم علیهم‌السلام در هر زمان به شکلی انجام می‌گیرد، در زمانی با حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و در زمانی دیگر با حضور ائمه اطهار علیهم‌السلام و در زمان غیبت معصوم علیه‌السلام، این امر از طریق کارشناسان وحی و عصمت که دارای ویژگی‌هایی چون تقوا، کاردانی و آگاهی به زمان هستند انجام می‌گیرد. تا با آماده شدن افکار مردم جهان در قبول آنچه بدان نیازمندند، یعنی حاکمیت معصوم در جهان، تمام نیازها انسان بر طرف شود و کلیه استعدادهای او شکوفا گردد.

مقدمه

در حدود قرن ۱۷ میلادی در اروپا، یک سری تحولات سیاسی رخ داد که بدان نام رنسانس (تجدید حیات) دادند، هدف از این تجدید حیات، بازگشت به مفاهیمی بود که در حدود چهار و پنج قرن قبل از میلاد مسیح، توسط افرادی بنام سوفسطائیان به وجود آمده بود؛ آن‌ها معتقد بودند که در عالم، حقیقتی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد، قابل درک و حس نیست بنابراین به دنبال حقیقت رفتن، کاری بیهوده است، آن‌ها معتقد بودند باید به آنچه قابل حس و تجربه است بسنده نمود، سوفسطائیان چون دیگر به دنبال حقیقت نبودند و به اصول ثابتی قائل نشدند، مبنای هر چیز را خود انسان قرار دادند، به‌طوری که گرگیاس در آن دوران گفت که انسان با تمام خواسته‌هایش محور جهان است.

آنان به جای خدا و حقیقت، انسان را نشاندند و بسیار از اصول را مورد شک و تردید قرار دادند، آن‌ها بر این باور بودند که چون اصول ثابتی در جهان وجود ندارد هر کسی که بتواند با مغالطه، حرف خود را به کرسی بنشاند پیروز است، به‌ طوری که یکی از مشاغل آنان، تعليم فن خطابه به جوانان بود؛ آنان، انسان جدا شده از حقیقت را بر تخت سروری نشاندند و در پی آن، دموکراسی را بر آن اساس پایه‌گذاری کردند؛ البته افرادی چون سقراط، افلاطون و ارسطو با این اقدامات به مبارزه بر خواستند، چرا که بر این باور بودند که اصول ثابت، وجود دارد و بر این اساس، ارسطو اقدام به پایه‌گذاری علم منطق با استفاده از اصول ثابت عقلی نمود، اینان خود را فیلسوف (دوستدار علم) نامیدند چرا که افرادی که خود را سوفیست می‌نامیدند، نام سوفیست (دانشمند) را به تباهی کشانده بودند. این فیلسوفان چندان اعتمادی به دموکراسی نداشتند، بلکه آن را فاسد می‌دانستند، چرا که آنان با فردگرایی صِرف، مخالف بودند و هر کدام نوعی از حکومت اریستوکراسی[۲] را به رسمیّت می‌شناختند.[۳]

با رنسانس، دوران هزار ساله حکومت کلیسا پایان یافت، علت این اضمحلال را می‌توان به سه علت دانست:

  • اوّل: ناتوانی ذاتی مسیحیت تحریف شده؛
  • دوم: تحریفات و انحرافاتی که در مسیحیت، توسط برخی از کشیشان به وجود آمد؛
  • و بالأخره سوم: سوء استفاده افرادی که در نظر داشتند با بزرگنمایی هر چه بیشتر ضعف‌ها، اشتباهات، تحریفات و انحرافات کلیسا، آن‌ها را به نام دین، تمام کرده و تا ابد، دین را از صحنه زندگی بشر خارج نمایند؛ و به دین‌سان مدرنیسم آغاز شد، هر چند در مدرنیسم با محوریت خروج از قیمومیت و هدایت غير از انسان جدا شده از دین، مکاتب گوناگونی به وجود آمد.

در رقابت شدید مکاتب گوناگون (که همه آن‌ها خود را دموکرات می‌دانستند) نزاع‌ها و جنگ‌های زیادی رخ داد که معروف‌ترین آن‌ها، جنگ جهانی اوّل، دوم و جنگ سرد بود، حاصل این جنگ‌ها عبارت بود از:

  • بنا به نظر برژینسکی ۱۷۵ میلیون کشته؛
  • نابودی سه مکتب بزرگ مدرن یعنی نازیسم، فاشیسم و سوسیالیسم؛
  • پیروزی مکتب لیبرال‌دموکراسی و یکه‌تاز شدن آن با محوریت آمریکا.[۴]

گمان رهبران مدرنیست این بود که هر چه زمان بگذرد، دین که البته بنا به باور آن‌ها یک سری باورهای غیر علمی است بیشتر از زندگی بشر خارج می‌شود؛ و در آینده، جهان تنها صحنه رقابت بین مکاتب مدرن می‌باشد. تا بالأخره قوی‌ترین و بهترین مکتب یکه‌تاز صحنه جهانی می‌شود و نه تنها اقتدار خود را بر جهان تحمیل می‌کند، بلکه مردم جهان نیز که بهترین بودن آن را در یافته‌اند با رضایت کامل آن را پذیرا خواهند بود.[۵] در راستای رقابت بین مکتب سوسیالیسم (سوسیال دموکراسی) و لیبرال‌دموکراسی انقلاب اسلامی ایران در کمال ناباوری رهبران غرب به وقوع پیوست، آن‌ها اوّلاً گمان می‌کردند که این حرکت، جریانی است که مورد حمایت اردوگاه سوسیالیسم است و علی‌رغم آنکه رهبران آن مذهبی هستند، در اصل دارای ماهیت سوسیالیستی است، چرا که یک حرکت خالص دینی در اواخر قرن بیستم برای آن‌ها متصور نبود و ثانیاً امکان پیروزی آن را نزدیک صفر می‌دانستند؛ اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و روشن شدن ماهیت کاملاً دینی آن، تحلیل‌های آن‌ها را مورد مناقشه قرار گرفت و از آنجائی که ماهیت دینی انقلاب، مفاهیم مورد پذیرش آن‌ها را مورد خدشه قرار می‌داد، ادامه این حرکت را در مقابل منافع خود می‌دیدند و لذا از هیچ اقدامی تاکنون برای سرنگونی این انقلاب اسلامی فروگذار نکردند.

بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و یکه‌تاز شدن لیبرال‌دموکراسی، نظریه‌هایی تحت عنوان «نظم نوین جهانی» که بر اساس نظریه جهانی‌شدن طرح می‌شد که با هدف قبضه کردن کامل جهان طرح گردید؛ اما نفرت روزافزون مردم جهان از این الگو و آمریکا به‌ عنوان مبلّغ قدرتمند آن و از طرف دیگر، مورد پسند قرار گرفتن شعارهای عدالت‌طلبانه و حق‌طلبانه رهبران ایران اسلامی که آن‌ها را مطابق فطرت خود می‌دانستند. از طرف مردم جهان به خصوص مستضعفین و مسلمانان، دشمنی غرب و به خصوص آمریکا را دو چندان نمود، به طوری که تئوری جنگ جهانی چهارم، توسط جیمز ولسی (رئیس اسبق سازمان CIA) و الیوت کوهن تدوین شد. آن‌ها می‌گفتند پس از سه جنگ جهانی و حذف رقبای لیبرال‌دموکراسی که در اردوگاه مدرنیسم انجام شد، جنگ اصلی مدرنیسم بین لیبرال‌دموکراسی و اسلام آغاز شده است. با توجه به این تئوری در می‌یابیم آمریکا برای جهانی کردن هژمونی خود، بزرگ‌ترین مشکل خود را اسلام اصولگرا می‌داند و در واقع آن‌ها قدرت اسلام را باور کرده‌ و جنگ با اسلام را آغاز نموده‌اند؛ بنابراین می‌توان گفت اکنون برای جهانی‌شدن، دو الگو در مقابل هم و به طور کامل متضاد در مقابل هم صف‌آرایی کرده‌اند که عبارت است از لیبرال‌دموکراسی و اسلام ناب؛ بنابراین در این کتاب، تلاش خواهیم نمود با مقایسه‌ای انسان‌شناسانه و معرفت‌شناسانه بین این دو الگو، لیاقت و توانایی هر کدام از این دو را برای جهانی‌شدن دریابیم.

لازم به ذکر است که این حقير، طرح کلی این بحث را از استاد بسیار ارجمندم اصغر طاهرزاده گرفته‌ام و علاوه بر استفاده از مطالب ایشان در جای‌جای این کتاب، فصل سوم آن، حاصل تلخیص و گزیده‌برداری از چندین کتاب ایشان است که در پاورقی‌ها و فهرست به آن اشاره شده است. در ضمن چارچوب اصلی فصل دوم (نقد و بررسی جهانی‌شدن در مدرنیسم) را از مطالب استاد گرامی جناب آقای شهریار زرشناس گرفتم؛ و همچنین شایسته است از راهنمایی اساتید بزرگوار جناب حجةالاسلام والمسلمین دکتر حاجی صادقی و آقای دکتر جعفرنژاد تشکر نمایم.

سازمان‌دهی فصول

فصل اوّل را جهانی‌شدن نامیدیم، در این فصل موارد زیر را مورد بررسی قرار می‌دهیم: تاریخچه و تعریف جهانی‌شدن،[۶] زمینه‌های تاریخی و دیدگاه‌هایی که در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن و نظریه‌های مختلفی که راجع به پروسه یا پروژه بودن جهانی‌شدن مطرح گردیده است، پیامدهای آن با الگوی غربی و بررسی و پاسخ به این سؤال که بالأخره جهانی‌شدن یک پروسه طبیعی است یا یک پروژه غربی آمریکایی و در پایان به این نتیجه خواهیم رسید که هر چند جهانی‌شدن یک امر طبیعی است اما منظور از پافشاری بر این قضیه در واقع جهانی‌سازی و به عبارت دقیق‌تر آمریکایی‌سازی است.

در فصل دوم (نقد و بررسی جهانی‌شدن در مدرنیسم) تلاش خواهیم کرد، با استفاده از مبانی انسان‌شناختی و معرفتی مدرنیسم با تأكيد بر لیبرال‌دموکراسی، میزان لیاقت و توانایی و یا عدم لیاقت و توانایی این الگو را در جهانی‌شدن بررسی نماییم که بر این اساس در ابتدا مفهوم مدرنیته و سپس آثار و ویژگی‌های مدرنیته را (بشرانگاری و اومانیسم، احاطه عقل جزئی، اعتقاد به اصل پیشرفت تاریخی، اصالت علم جدید، جدا کردن اخلاق از تار و پود عالم، فنّاوری جدید نظام تكنوکراسی، سکولاریسم و سکولاریزه کردن امور، بوروکراسی پیچیده مدرن، نیهیلیسم به عنوان صفت ذات، سرمایه‌سالاری) طرح و نقد می‌نماییم و در پایان به این نتیجه رهنمون می‌شویم که مدرنیته به دلیل نگاه محدود به انسان و جهان، آن هم در پایین‌ترین مرتبه وجود و دوری از معنویت و قدسیّت و کنار زدن مدیریت خداوند نه تنها لیاقت و توانایی جهانی‌شدن را ندارد؛ بلکه این الگو هم اکنون نیز خسارات غیرقابل جبرانی را به انسان و جهان وارد نموده است.

در فصل سوم که آن را تحت عنوان «ویژگی‌ها و دلایل اسلام ناب برای جهانی‌شدن» نام‌گذاری کرده‌ایم، با توجه به دیدگاه ژرف و همه جانبه اسلام در مورد انسان و براهین عقلی و نقلی در تدوین سلسله مراتب هدایت و رشد انسان، به ترتیب ذیل، ثابت خواهیم کرد که اسلام ناب، مناسب‌ترین و کامل‌ترین الگو را برای انسان، تدوین کرده است و تنها این الگو است که لیاقت و توانایی جهانی‌شدن را دارد.

در ابتدا دیدگاه اسلام را در مورد انسان مطرح می‌نماییم، آنگاه در راستای تبیین الگوی حکومتی اسلام با توجه به حکمت خداوند و نیاز بشر، مسئله نبوت را طرح و جایگاه آن را در این الگو بررسی می‌کنیم؛ و در این راستا، فواید بعثت انبیاء از نظر خواجه نصیر طوسی، صفات انبیاء، دلايل عصمت انبیاء، مراحل گوناگون عصمت را بررسی می‌نماییم و همچنین با توجه به اهمیت قرآن و جایگاه قدسی بودن آن، ابعاد مختلف این اعجاز را تبیین می‌کنیم و از آنجایی که حکمت مطلق خداوند اقتضا می‌کند که پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم انسان بدون هدایت رها نگردد به مسئله امامت می‌پردازیم و وجوه مختلف امامت را مورد مداقه قرار می‌دهیم که برای نمونه، هدف امامت عامه، امامت در قرآن، امامت از نظر احادیث، شرایط امامت، بررسی مصادیق امامت در قرآن و عصمت ائمه علیهم‌السلام، جایگاه و عظمت امامان معصوم؛ و توانایی‌ها و وظایف آن‌ها در امر هدایت بشر، موضع‌گیری سیاسی در برابر قدرت‌های حاکم و…؛ و در ادامه به بررسی جایگاه حکومت اسلامی در اندیشه اسلام ناب می‌پردازیم و در آنجا تبیین خواهیم نمود که با توجه به‌ ضرورت حاکمیت معصوم حتی در زمان غیبت امام، این مهم از طریق ولایت فقیه انجام می‌گیرد. در بخش ششم بر اساس یک سری استدلال عقلی خواهیم گفت که انسان چون ذات اجتماعی است به تمدن نیاز دارد و هدف از جامعه سیاسی بر طرف کردن نیاز انسان‌ها است و تمدن غرب نه به دلیل بر طرف کردن نیازهای واقعی توانسته است در قشری از مردم جهان نفوذ کند، بلکه علت این نفوذ پرداختن به نیازهای خیالی انسان‌ها است و به همین دلیل نیز ماندنی نیست و تمدنی خواهد ماند که بتواند تمام نیازهای حسی، عقلی و قلبی بشر را رفع کند و آن تمدن دینی است و تمدن واقعاً دینی، تنها تمدن اهل بیت هست و ملت ایران به دلیل برخورداری از فرهنگ اسلام ناب (اهل بیت علیهم‌السلام) تنها حکومت معصوم را تحمل می‌کند که در زمان غیبت ولایت فقیه است؛ و با توجه به این گرایش و با توجه به رویکرد انقلاب اسلامی که قدم به قدم در جهت هر چه بیشتر اسلامی کردن ایران قدم بردارد، بالأخره تمدن اسلامی واقعی تشکیل خواهد شد؛ و این مقدمه‌ای است برای جهانی‌شدن تمدن اسلام ناب؛ و در بخش آخر این فصل به مبحث آخرالزمان و جایگاه انقلاب اسلامی در نظام احسن می‌پردازیم. در این بخش تلاش خواهیم کرد که عقلاً لزوم ایجاد یک نظام کامل و جهانی را توسط خداوند ثابت کنیم، بنابراین انتظار شیعه یک انتظار خیالی نیست و انتظار فرج نیز در واقع یک انتظار منطقی است و مدرنیته در واقع در مقابل این حرکت آرمان‌خواهانه منطقی قرار گرفته است و بر همین اساس است که هر چه انقلاب ایران به اهداف خود نزدیک‌تر می‌شود غرب بیشتر احساس خطر می‌کند و در نهایت در تبیین جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی از بعد از رحلت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم تاکنون (انقلاب اسلامی ایران) تفکر اسلام ناب (حکومت معصوم) در طول تاریخ هرچند فراز و فرودهای فراوانی داشته است، اما قدم با قدم به پیش رفته است.

در پایان با توجه به نو بودن مفهوم اصلی طرح شده در این کتاب، از خوانندگان گرامی درخواست می‌کنم نظرات خود را از طریق شماره تلفن ۰۹۱۳۲۷۰۰۱۰۶ و یا ایمیل jallalh1385@yahoo.com منتقل نمایید تا مورد استفاده قرار گیرد.

سید جلال حسینی – بهار ۱۳۸۷

[۱] Globalization

[۲] به فرانسوی (Aristocratie) یا همان نخبه‌سالاری؛ یعنی اعتقاد به نظریه و عمل گروهی نخبه در امرِ حکومت.

[۳] ر.ک به فردریک. کاپلسون، تاریخ فلسفه، ترجمه سید جمال مجتبوی، جلد اول، قسمت اوّل، (تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی سروش) ۱۳۶۲، صص ۱۲۳ – ۱۱۷.

[۴] حسن عباسی، جنگ جهانی چهارم و رفتار شناسی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر. (قم: انتشارات پارسیان، ۱۳۸۲)، صص ۵۶- ۲۵

[۵] حسن عباسی، همان.

[۶] globalization

مسعود رضانژاد فهادان

پست بعدی

متن کامل پروتکل بزرگان صهیون (1)

ش آگوست 31 , 2019
متن کامل پروتکل بزرگان صهیون بر اساس چاپ هشتاد و یکم انگلیسی (۱۹۸۵) پروتکل اول ما هر اندیشه‌ای را جداگانه بررسی می‌کنیم و با مقایسه و نتیجه‌گیری به توضیح و تبیین آن می‌پردازیم تا ماهیت آن خود به خود برای ما روشن شود و حقایق همراه و اطراف آن را […]

سردبیر

مسعود رضانژاد فهادان

مسعود رضانژاد فهادان هستم. مدیر و نویسنده «مجله اینترنتی فهادان»

دسترسی سریع