تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه (۴.۴)

حمایت از ما با خرید این محصول (هزار تومان)

کانال

خط کانال یا به اصطلاح خط برگشت، حالت مفید دیگری از تکنیک خط روند است. بعضی اوقات روند قیمت، بین دو خط موازی (خط روند اصلی و خط کانال) شکل می‌گیرد. همواره وقتی چنین کانالی به وجود بیاید و تحلیل‌گر از وجود آن آگاه شود می‌تواند نتایج مفیدی از این مطلب به دست آورد.

رسم کردن خط کانال نسبتاً ساده است در روند صعودی (شکل ۴-۱۶-الف را ببینید). ابتدا خط روند اصلی را در امتداد نقاط پائینی روند رسم کنید.

سپس یک خط نقطه چین از نقطه اوّل بالایی (نطقه ۲) موازی با خط روند رسم کنید. این دو خط در حرکت صعودی خود به سمت راست، تشکیل یک کانال را می‌دهند. اگر موج صعودی بعدی به خط کانال رسید و برگشت (در نقطه ۴) یعنی اینکه احتمالاً کانال وجود دارد. هنگامی که قیمت به خط روند اصلی باز می‌گردد احتمال وجود کانال بیشتر است. همین موضوع درباره روند نزولی، البته در جهت مخالف صادق است (شکل ۴-۱۶-ب را ببینید).

ارزش چنین موقعیت‌هایی از همان نگاه اوّل پیداست. خط روند اصلی می‌تواند برای ورود به بازار و خرید به کار برود و خط کانال می‌تواند به عنوان منطقه فروش لحاظ شود. معامله‌گران پُر ریسک از خط کانال به عنوان زمان ورود به بازار در جهت مخالف روند استفاده می‌کنند ولی معامله کردن در جهت مخالف روند می‌تواند بسیار خطرناک و پر دردسر باشد.

شکل ۴-۱۶- الف: نمونه‌ای از کانال روند است. ابتدا خط روند اصلی، رسم شده است (بین نقاط ۱ و ۳) خط کانال (خط نقطه چین) باید در اوّلین نقطه بالایی روند یعنی نقطه ۲ رسم‌گردد که با خط روند اصلی موازی است.

شکل ۴-۱۶-ب: کانال روند کاهشی. این کانال رو به پائین از نقطه ۲ موازی با خط روند اصلی (یعنی خط بين ۱ و ۳) رسم شده است. اغلب، قیمت در کانال باقی می‌ماند.

شکل ۴-۱۶-ج: ملاحظه می‌کنید که چطور قیمت، بین نقاط بالایی و پائینی کانال در مدت ۲۵ سال نوسان کرده است. در سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۸۹ و ۱۹۹۳ قیمت به سقف یا به خط بالای کانال برخورد کرد و در سال ۹۲ قیمت به کف کانال رسیده است.

در مورد روندهای اصلی هرچه کانال به مدت طولانی‌تری حفظ شود (و تعداد دفعاتی قیمت به دو طرف این کانال برخورد می‌کند و باز می‌گردد بیشتر باشد) قطعاً اهمیت و اعتبار بیشتری پیدا می‌کند.

شکسته شدن خط روند اصلی، بیانگر وقوع تغییر مهمی در روند است اما شکسته‌شدن خط کانال صعودی دقیقاً معنی عکس می‌دهد و بیانگر شتاب بیشتر در روند موجود است.

بعضی از معامله‌گران به محض اطمینان یافتن از خط بالایی در روند صعودی، اقدام به خرید بیشتری می‌کنند.

کاربرد دیگر کانال روند این است که عدم تشکیل کانال به وسیله نقطه‌ها، اخطاری در مورد ضعیف بودن روند است. در شکل ۴-۱۷ ناتوانی قیمت در رسیدن به خط کانال بالایی (نقطه ۵) اخطار زودهنگامی درباره بازگشت روند است و احتمال شکسته شدن خط دیگر، یعنی خط روند اصلی را افزایش می‌دهد. به عنوان یک قانون کلی، ناتوانی حرکت قیمت (در یک کانال محکم) در رسیدن به هر یک از خطوط کانال، معمولاً بیانگر این است که روند در حال تغییر است و احتمال شکسته شدن خط کانال دیگر را افزایش می‌دهد.

شکل ۴-۱۷: عدم توانایی قیمت برای رسیدن به خط کانال بالایی، اغلب این اخطار را می‌دهد که احتمالاً خط روند پائینی شکسته خواهد شد. ملاحظه می‌کنید که ناتوانی قیمت در رسیدن خط کانال بالایی (نقطه ۵) در ادامه، باعث شکسته شدن خط روند اصلی در نقطه ۶ شده است.

از کانال برای تنظیم خطوط اوّلیه روند استفاده می‌شود. (شکل‌های ۴-۱۸ و ۴-۱۹ را ببینید).

اگر قیمت به مقدار قابل توجهی از خط کانال فراتر رود می‌توان دریافت که با روند محکمی مواجه هستیم. بعضی از چارتیست‌ها در این هنگام خط روند با شیب تندتری را از آخرین حفره نزولی قبلی موازی با خط کانال جدید رسم می‌کنند. (که در شکل ۴-۱۸ نشان داده شده است).

شکل ۴-۱۸: وقتی که خط بالایی کانال، شکسته شود (مثل موج ۵) خیلی از چارتیست‌ها خط روند اصلی را موازی با خط کانال جدید رسم می‌کنند. به بیان دیگر خط ۴-۶ موازی خط ۳-۵ رسم می‌شود. چون روند صعودی، شتابدار است بدین معنی است که خط روند بالایی نیز باید به همین گونه باشد.

شکل ۴-۱۹: هنگامی که قیمت نمی‌تواند به خط بالایی کانال برسد و خط روند نزولی در بالای روند کاهشی رسم می‌شود (خط ۳-۵) خط کانال ابتدایی را از نقطه پائینی ۴ موازی با خط روند اصلی می‌بایست رسم کرد. گاهی اوقات، خط پائینی کانال می‌تواند نشان‌دهنده خط حمایت اوّلیه باشد.

اغلب خط حمایت جدید پُر شیب‌تر بهتر از خط روند کم شیب قبلی عمل می‌کند. به همین نحو در یک روند صعودی چنانچه قیمت نتواند به خط بالایی کانال برسد بدین معنی است که باید یک خط حمایت جدید از پائین حفره (موج) نزولی و موازی با خط مقاومت بالایی که از بالای دو موج قبلی می‌گذرد رسم کنیم.

خطوط کانال ابزارهای‌اندازه‌گیری هستند. هنگامی که قیمت از خطوط کانال عبور می‌کند معمولاً به‌اندازه عرض کانال حرکت می‌کند. بنابراین تحلیل‌گر با‌اندازه‌گیری عرض کانال به سادگی می‌تواند قیمت‌های هدف را در صورت شکسته شدن هر دو خط (خط کانال و خط روند اصلی) به دست آورد. همواره باید به خاطر داشت که خط روند اصلی بسیار مهم‌تر و قابل اطمینان‌تر از خط کانال است. خط کانال کاربرد ثانویه تکنیک خط روند است اما خط روند همیشه به‌اندازه کافی کاربرد داشته که وجودش را در بین ابزارهای تحلیل تکنیکی توجیه کند.

درصد تصحیح یا برگشت

در روندهای نزولی و صعودی که مثال زده شد خواننده بدون شک دریافته که بعد از هر حرکت مهم در بازار، قیمت‌ها معمولاً کمی به سمت روند قبلیشان باز می‌گردند و سپس حرکت در مسیر اصلی را آغاز می‌کنند. این حرکات معکوس قیمت، اغلب به‌اندازه درصدهای قابل پیش‌بینی اتفاق می‌افتند. یکی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها ۵۰٪ بازگشت است. یعنی به‌اندازه ۵۰٪ از طول روند کاهش می‌یابند).

مثلاً اگر در یک روند صعودی بازار، قیمت از ۱۰۰ به ۲۰۰ واحد برسد پیش از اینکه روند برای صعود مجدد، آماده شود به احتمال زیاد قیمت در زمان تصحیح به حدود ۱۵۰ واحد کاهش می‌یابد.

این یکی از رخدادهای شناخته شده بازار است که به طور مداوم اتفاق می‌افتد و این درصد تصحیح یا بازگشت در تمام انواع روندها از قبیل روند بزرگ، متوسط یا کوتاه مدت رخ می‌دهد.

علاوه بر ۵۰٪ تصحیح یا برگشت، درصدهای حداقل و حداکثر یا برگشت  و  نیز بسیار متداوّل هستند. به بیان دیگر، ارتفاع یک روند را می‌توان به ۳ قسمت تقسیم کرد. معمولاً حداقل بازگشت یا تصحیح ۳۳٪ و حداکثر ۶۶٪ می‌باشد. به این معنی که در تصحیح روندهای قوی معمولاً قیمت به‌اندازه  حرکت قبلی خود بازگشت می‌کند. به دلایل زیادی این اطلاعات، کاربردهای مهمی دارند. اگر معامله‌گر، مترصد (=در کمین) یافتن زمان مناسب برای خرید در پائین بازار باشد می‌تواند محدوده ۳۳ تا ۵۰ درصد تصحیح را به عنوان یک محدوده امن به عنوان فرصت خرید در نظر بگیرد (شکل‌های ۴-۲۰-الف و ۴-۲۰-ب).

حداکثر تصحيح ۶۶٪ است که به معیار به خصوصی تبدیل شده. اگر روند قبلی بخواهد باقی بماند تصحیح قیمت حداکثر تا ۶۶٪ انجام می‌پذیرد. این نقطه دارای ریسک پائین برای خرید در روند صعودی و فروش در روند نزولی می‌باشد. اگر قیمت فراتر از ۶۶% برود احتمال تغییر جهت روند بیشتر شده و اغلب در چنین مواقعی، قیمت به نقطه اوّلیه‌ای که روند قبلی از آن قیمت شروع شده بود باز می‌گردد یعنی تصحیح ۱۰۰٪ اتفاق می‌افتد.

احتمالاً متوجه شده‌اید که سه میزان تصحیح یا برگشت که اشاره شد (۵۰٪ و ۶۶٪ و ٪۳۳) از نظریه داو سرچشمه می‌گیرد.

شکل ۴-۲۰-الف: قیمت قبل از اینکه در مسیر اصلی خود قرار گیرد در حدود نیمی از روند قبلی خود را تصحیح می‌کند. این مثال، تصحيح ۵۰٪ را نشان می‌دهد. تصحیح حداقل در حدود  و حداکثر در حدود  روند قبلی است.

هنگامی که فصل‌های موج الیوت و فیبوناچی را مطالعه کنید خواهید دید که در آن مباحث تعقیب‌کنندگان روند از نقاط تصحيح ۳۸٪ و ۶۲٪ استفاده می‌کنند.

من پیشنهاد می‌کنم از ترکیب هر دو روش یعنی حداقل ۳۳-۳۸٪ و برای حداکثر از ۶۲-٪۶۸ استفاده شود. بعضی از تحلیل‌گران نیز این اعداد را‌ گرد می‌کنند یعنی از محدوده ۴۰-۶۰. برای تصحیح استفاده می‌کنند. کاربران نظريه W.D.GANN معتقدند که ساختار یک روند به ۸ قسمت تقسیم می‌شود ( و  و… ) همچنین GANN احساس کرد که نقاط  و ، اهمیت خاصی دارند یعنی نقاط ۳۸٪ و ۵۰٪ و ۶۲٪. او همچنین اهمیت تقسیم روند به سه قسمت یعنی  (۳۳٪) و  (۶۶٪) را نیز دریافته بود.

شکل ۴-۲۰-ب: سه خط افقی ۳۸% و ۵۰% و ۶۲% را نشان می‌دهند که سطوح بازگشتی را از نقطه پائینی در آوریل ۱۹۹۷ تا نقطه بالائی یعنی آگوست ۹۷‌ اندازه‌گیری می‌کنند. اوّلین موج نزولی تا خط ۳۸% رسیده و موج دوم کاهشی تا خط ۶۲% کاهش یافته و سومین موج نیز تا نزدیکی‌های خط ۵۰% رسیده است.

اکثر تصحيح‌ها یا بازگشت‌ها در محدود: ۳۸٪ تا ۵۰٪ حمایت می‌شوند. خطوط ۳۸% و ۶۲% نقاط بازگشتی فیبوناچی هستند و در بین چارتیست‌ها، بسیار رایج می‌باشند.

خطوط شتاب

می‌خواهیم تکنیک دیگری که در حقیقت، ترکیب خطوط روند با درصدهای تصحیحی یا بازگشتی است را معرفی کنیم: خط شتاب (Speedline) .

این تکنیک که به وسیله Edson Gould طراحی شد صورت دیگری از این نظریه است که روند را به سه قسمت تقسیم می‌کند. اختلاف اصلی بین خطوط شتاب با درصدهای تصحیحی یا برگشتی این است که خط شتاب، میزان سرعت روند صعودی با نزولی را تعیین می‌کند.

برای رسم خط شتاب افزایشی، بالاترین نقطه روند صعودی را پیدا کنید. (شکل ۲-۲۱-الف) را ببینید این نقطه را با یک خط عمودی به پائین نمودار جایی که روند از آن قیمت شروع شده است متصل کنید. سپس این خط عمودی را به سه قسمت، تقسیم کنید ( و ). خطوط شتاب با وصل کردن نقطه ابتدائی روند به دو نقطه‌ای که در خط عمودی مشخص شده‌اند یعنی نقاط  و  رسم می‌شوند.

در روند نزولی، عکس این حالت را اعمال می‌کنیم. خط عمودی را از نقطه پائینی تا بالای نمودار جایی که روند ابتدا از آن قیمت شروع شده رسم می‌کنیم. و سپس با دو خط ابتدایی، روند را به نقاط و خط عمودی وصل می‌کنیم (شکل‌های ۴-۲۱-الف و ۲۱-۴ ۔ب را ببینید).

هر وقت که نقطه اوج جدید در روند صعودی یا نقطه قعر جدید در روند نزولی ایجاد می‌شود خطوط جدیدی را باید رسم کرد. به این دلیل که خطوط شتاب ما بین ابتدای یک روند و نقاط  و ، رسم می‌گردند ممکن است این خط‌ها با نوسانات قیمت برخورد کنند.

در چنین شرایطی، خطوط روند در بالا یا پائین نقاط اوج یا نقاط قعر رسم نمی‌شوند بلکه از میان نمودار قیمت عبور می‌کنند.

شکل ۴-۲۱-الف: نمونه‌ای از خطوط شتاب در روند صعودی. فاصله عمودی بین نقطه بالایی تا نقطه ابتدایی روند به سه قسمت تقسیم شده است. در خط روند از نقطه ۲ و ۳ رسم می‌شود. خط بالایی خط شتاب  و خط پائینی خط شتاب  می‌باشد. این خط‌ها می‌بایست مانند حمایت در زمان تصحیح قیمت عمل کنند. زمانی که شکسته شوند تبدیل به خطوط مقاومت می‌شوند در برخی مواقع، قیمت با این خطوط، تقاطع ایجاد می‌کند.

شکل ۴-۲۱-ب: خطوط شتاب در روند نزولی

اگر روند صعودی در حال تصحيح خود باشد روند نزولی تصحیح معمولاً در حوالی خط شتاب بالایی متوقف می‌شود (یعنی خط شتاب ) اگر متوقف نشد قیمت تا خط شتاب پائینی سقوط می‌کند و اگر این خط نیز شکسته شد قیمت احتمالاً تا نقطه شروع روند قبلی، افت می‌کند.

در روند نزولی، شکسته شدن خط شتاب پائینی علامت این است که احتمالاً قیمت تا خط بالایی صعود می‌کند و اگر این خط را نیز بشکند با یک موج صعودی به قیمت ابتدایی روند قبلی می‌رسد.

همانند تمام خطوط روند، خط شتاب نیز هنگامی که شکسته شود نقشش را عوض می‌کند. بنابراین هنگام تصحیح روند صعودی اگر خط بالایی () شکسته شود و قیمت تا خط و کاهش یابد و سپس موج صعودی از آنجا آغاز شود خط بالایی نقش یک مقاومت را بازی می‌کند.

هنگامی که خط بالایی شکسته شود اخطاری است در مورد اینکه نقاط اوج‌های قبلی مورد تردید قرار دارند و نقطه اوج جدیدی در راه است. همین قانون در روند نزولی نیز صادق است.

خطوط بادبزنگان (Gann) و فیبوناچی

با استفاده از نرم افزارهای تکنیکال، تحلیل‌گر می‌تواند خطوط بادبزن Gann و فیبوناچی را رسم کند.

خطوط بادبزن فیبوناچی به همان روش خطوط شتاب رسم می‌شوند با این تفاوت که خطوط فیبوناچی در فواصل ۳۸٪ و ۶۲% رسم می‌شوند (در فصل موج‌های الیوت توضیح می‌دهیم که این اعداد ۳۸٪ و ۶۲٪ از کجا نشأت می‌گیرند) خطوط Gann (که به احترام معامله‌گر افسانه‌ای بازارهای کالا W.D.Gann نامگذاری شده است) خطوط روندی هستند که از نقاط مهم سقف و کف با زوایای هندسی خاصی رسم می‌شوند. مهم‌ترین خط Gann در زاویه ۴۵ درجه از سقف و یا کف رسم می‌شود. خطوط Gann شیب‌دارتر در روند صعودی در زوایای  ۶۳ تا ۷۵ درجه رسم می‌شود و خط Gann کم‌شیب‌تر بین زوایای ۱۵ تا  ۲۶ درجه رسم می‌شود. به طور کلی می‌توان ۹ خط Gann رسم کرد.

کاربرد خطوط گان و فیبوناچی همانند خطوط شتاب است. نقش آن‌ها در زمان تصحیح روند نزولی، نقش حمایت است. زمانی که یک خط، شکسته می‌شود اغلب، قیمت تا خط بعدی افت می‌کند. البته کاربرد خطوط گان تا حدودی جای بحث دارد. حتی اگر قرار باشد یکی از آن‌ها درست عمل کند به هیچ عنوان نمی‌توان مطمئن بود که کدام یک از آن‌هاست. بعضی از چارتیست‌ها اساساً به طور کلی درست بودن رسم خطوط روند هندسی را زیر سئوال می‌برند.

خطوط روند داخلی

نوع دیگر از خط روندها وجود دارند که رسم آن‌ها بر بالاترین و پائین‌ترین نقاط نمودار متکی نیست.

در عوض این خطوط در داخل حرکات قیمت رسم می‌شوند و نقاط اوج یا نقاط پائینی زیادی را به یکدیگر متصل می‌کنند. بعضی از چارتیست‌ها در تلاش هستند که این خطوط را بیابند و این نوع خطوط روند را بسیار مفید و قابل توجه می‌دانند. مشکل این خطوط این است که رسم آن‌ها بسیار وابسته به ذهن است در حالی که طريقه رسم خطوط روند معمولی که از وصل کردن نقاط پائینی و یا بالایی نمودار رسم می‌شود دقیق‌تر است. (شکل ۴-۲۱-ج را ببینید).

شکل ۴-۲۱-ج: خط روند داخلی در بین حرکات قیمتی رسم شده است و از متصل کردن تعداد زیادی از نقاط پائینی و بالایی به وجود آمده است. این خط روند داخلی از نقاط بالایی در اوایل سال ۱۹۹۶ رسم شده و در سال بعد یعنی سال ۱۹۹۷ تبدیل به خط حمایت شده است.

روزهای بازگشتی

یکی دیگر از مباحث زیربنایی تکنیکال، مبحث روزهای بازگشتی می‌باشد. این نوع خاص از نمودارها با اسامی مختلفی خوانده می‌شود: روز بازگشتی سقف؛ روز بازگشتی کف؛ نقاط اوج خرید یا فروش یا روز کلیدی برگشتی.

این شکل از نمودارها به خودی خود، مهم نیستند اما بکارگیری آن‌ها با سایر مباحث می‌تواند ارزش و اهمیت چشمگیری به آن‌ها بدهد. ابتدا باید تعریفی از روزهای بازگشتی ارائه دهیم.

یک روز بازگشتی در دو حالت سقف یا کف رخ می‌دهد. تعریف عمومی و پذیرفته شده از روز بازگشتی سقف، شکل‌گیری یک نقطه بالایی جدید است که به دنبال آن یک نقطه پایانی جدید، (پائین‌تر از قیمت پایانی روز قبل) در همان روز شکل بگیرد. به بیان ساده‌تر، قیمت در طی روز به نقطه بالایی جدیدی می‌رسد (اغلب همزمان با قیمت باز شدن یا حوالی آن) سپس در همان روز، قیمت کاهش یافته و پائین‌تر از قیمت پایانی روز قبل بسته می‌شود. عکس این حالت در مورد روز بازگشتی کف، صادق است که به معنی ایجاد یک قیمت پائینی جدید است که با یک نقطه بالایی جدید همراه شود.

هر چه محدوده این نوسان در طی روز وسیع‌تر باشد اخطار قوی‌تری در مورد شروع روند بازگشتی محسوب می‌شود.

شکل ۴-۲۲-الف و ۴-۲۲-ب، هر دو نوع نمودار را با نمودار میله‌ای نشان می‌دهد. به حجم معاملات سنگین روزهای بازگشتی دقت کنید.

ملاحظه می‌کنید که هر دو نقطه بالایی و پائینی در روز بازگشتی در بازه وسیع‌تری از روز قبل، قرار دارد و نقاط بالایی و پائینی روز قبل را در بر می‌گیرد. اگرچه این مسئله برای داشتن یک روز بازگشتی ضروری نیست ولی وجود آن، اهمیت و اعتبار این الگو را افزایش می‌دهد (شکل ۴-۲۲-ج).

شکل ۴-۲۲-الف: نمونه‌ای از روز بازگشتی سقف. حجم معاملات بالا و طول نوسان زیاد قیمت، اهمیت آن را بیشتر می‌کند.

شکل ۴-۲۲-ب: نمونه‌ای از روز بازگشتی کف. اگر حجم معاملات زیاد باشد روز بازگشتی کف اغلب نقطه اوج فروش نامیده می‌شود.

شکل ۴-۲۲-ج: ۲۸ اکتبر ۱۹۹۷ یک نمونه کلاسیک از روز بازگشتی کف با نقطه اوج فروش می‌باشد. قیمت کاملاً در کف باز شده و در بالا بسته شده است. حجم معاملات غیر معمول در آن روز بر اهمیت آن می‌افزاید. دو روز بازگشتی کف کم اهمیت دیگر نیز مشخص شده است (به فلش‌ها دقت کنید)

روز بازگشتی کف به نقطه اوج فروش نیز معروف است. این روز بازگشتی، معمولاً شامل تغییر جهت ناگهانی قیمت در نقطه کفی است که خریداران، دلسرد شده مجبور به ترک بازار می‌شوند و این اقدامات همراه با حجم معاملات بالایی است.

در ادامه با حذف فشار فروش یک فضای خالی را در بازار تشکیل می‌شود و قیمت سریعاً با یک موج صعودی آن را پر می‌کند. نقطه اوج فروش یکی از نمونه‌های پرهیجان روز بازگشتی است و اگرچه ممکن است آخرین نقطه كف بازار نباشد ولی اخطاری است مبنی بر اینکه کف مهمی رقم خورده است.

بازگشت‌های ماهانه و هفتگی

این نوع بازگشت در نمودارهای میله‌ای هفتگی و ماهانه نشان داده می‌شود و بسیار با اهمیت است. در نمودارهای هفتگی هر میله نشان‌دهنده کل تحركات قیمت در طول یک هفته است و قیمت پایانی در آخرین روز هفته رقم می‌خورد. بازگشت هفتگی سقف، هنگامی اتفاق می‌افتاد که معاملات در قیمت‌های پائین‌تر از هفته‌های دیگر انجام می‌شود و یک نقطه کف جدید ثبت می‌شود ولی در روز آخر هفته، قیمت بالاتر از روز پایانی هفته گذشته رقم می‌خورد.

به دلایل متعدد، بازگشت‌های هفتگی با اهمیت‌تر از بازگشت‌های روزانه هستند و چارتیست‌ها با دقت بیشتری آن‌ها را دنبال می‌کنند. به همین ترتیب، بازگشت‌های ماهانه نیز از اهمیت بیشتری برخوردارند.

شکاف‌های قیمت (=گپ‌های قیمتی)

شکاف قیمت به بیان ساده محدوده‌ای از نمودار است که در آن معامله‌ای انجام نشده است. در روند صعودی به عنوان مثال باز شدن قیمت بالاتر از قیمت بالایی روز قبل، شکاف یا فضای بازی را ایجاد می‌کناد که در طول روز پر نمی‌شود.

در روند نزولی، بالاترین قیمت روز، کمتر از قیمت پائینی روز قبل است و تشکیل یک شکاف می‌دهد. شکاف‌ها در روند صعودی، نشانه استحکام روند و در روند نزولی نشانه ضعف روند می‌باشد. شکاف‌ها در نمودارهای هفتگی و ماهانه بلندمدت نیز پدید می‌آیند و وقوع آن‌ها اتفاق با اهمیتی تلقی می‌شود. اما غالباً شکاف‌ها در نمودارهای روزانه اتفاق می‌افتند.

اصطلاحات متعددی در مورد شرح و بیان شکاف‌ها وجود دارد. یکی از رایج‌ترین آن‌ها این است که: «شکاف‌ها همیشه پر می‌شوند». اگرچه این عبارت همیشه درست نیست. بعضی‌ها پر می‌شوند و بعضی‌ها نمی‌شوند. خواهیم دید که شکاف‌ها بسته به اینکه چه نوعی از آن‌ها و در کجا اتفاق بیفتند پیش‌بینی‌های مختلفی به ما ارائه می‌دهند.

سه نوع شکاف

سه نوع شکاف وجود دارد (شکاف شکست؛ شکاف فرار یا‌ اندازه‌گیری و شکاف خستگی)

شکاف شکست: شکاف شکست معمولاً در پایان الگوهای قیمت، اتفاق می‌افتد و اغلب اخطاردهنده آغاز حرکت معنی‌دار قیمت است. بعد از اینکه یک الگوی اصلی در بازار شکل‌گرفت، شکست خطوط مقاومت اغلب در ناحیه شکاف شکست رخ می‌دهد.

شکست‌های مهم در ناحیه سقف یا مقاومت‌های الگو زمینه‌ساز پدید آمدن شکاف شکست هستند. شکست قطعی یک خط روند مهم به عنوان اخطار بازگشت روند، می‌تواند به صورت یک شکاف شکست دیده شود.

شکاف‌های شکست معمولاً با حجم معاملات سنگینی همراه هستند. شکاف شکست معمولاً پر نمی‌شود. قیمت ممکن است به بالای شکاف بر گردد (در شکاف‌های افزایشی) و احتمال دارد که قسمتی از شکاف را پر کند اما بخشی از فضای شکاف پر نمی‌شود. در یک قانون کلی، زمانی که وقوع شکاف با حجم معاملات سنگینی همراه باشد احتمال کمتری برای پر شدن آن وجود دارد.

شکاف‌های صعودی مانند فضای حمایت در زمان تصحیح قیمت، عمل می‌کنند. نکته مهم این است که در هنگام روند صعودی قیمت‌ها به پائین شکاف‌ها باز نمی‌گردند.

در همه موارد اگر قیمت به زیر یک شکاف صعودی برسد اخطار ضعیف بودن قیمت است (شکل‌های ۴-۲۳-الف و ب، را ببینید).

شکاف فرار یا‌اندازه‌گیری: گاهی اوقات قیمت پس از مدتی حرکت، در حوالی میانه حرکت به سمت بالا جهش می‌کند و نوع دیگری از شکاف (مجموعه‌ای از شکاف‌ها) به نام شکاف فرار را شکل می‌دهد.

این نوع شکاف، محدوده‌ای از بازار را آشکار می‌کند که در آن قیمت به آرامی و همراه با حجم معاملات معمولی حرکت می‌کند.

در روند صعودی، این نوع شکاف علامت تقویت قیمت و در روند نزولی علامت تضعیف قیمت است. در اینجا نیز شکاف فرار همانند یک خط حمایت در تصحيح بعدی قیمت عمل می‌کند و اغلب نیز پر نمی‌شود.

همانند شکاف شکست، اگر قیمت به زیر شکاف فرار برسد اخطار منفی در روند صعودی محسوب می‌شود.

این نوع از شکاف را شکاف‌اندازه‌گیری نیز می‌نامند به این دلیل که اغلب در نقطه وسط روند رخ می‌دهد.

با‌ اندازه‌گیری فاصله‌ای که روند از نقطه ابتدایی شروع روند تا به اینجا طی کرده می‌توان فاصله‌ای که تا پایان روند باقی مانده را تخمین زد.

شکل ۴-۲۳-الف: سه نوع شکاف. شکاف شکست نشان‌دهنده تکمیل شدن الگوی قیمت است. شکاف فرار در نقطه وسط رخ داده است (که دلیلی است بر اینکه شکاف ‌اندازه‌گیری نیز نامیده می‌شود). شکاف خستگی در بالا که با یک شکاف شکست نزولی در هفته بعد از آن همراه است باعث پدید آمدن برگشت جزیره‌ای سقف می‌شود. ملاحظه می‌کنید که شکاف‌های شکست و فرار در حرکت صعودی پر نشده‌اند که این یک اتفاق معمول است.

شکاف خستگی: آخرین نوع شکاف است که در انتهای حرکات قیمت ظاهر می‌شود. پس از اینکه همه اهداف به دست آمد و در شکاف شکست و فرار در طول روند شناسایی شد تحلیل‌گر باید انتظار وقوع شکاف خستگی را داشته باشد. در نزدیکی آخر روند صعودی، قیمت با یک جهش صعودی آخرین تلاش‌های خود را انجام می‌دهد. البته این جهش صعودی بسیار ناپایدار است و قیمت در طی دو روز یا یک هفته آتی کاهش می‌یابد. هنگامی که قیمت پائین‌تر از شکاف خستگی بسته می‌شود باید به عنوان علامت پایان عمر روند تلقی‌گردد. این نمونه‌ای از افت شدید متعاقب رسیدن قیمت به زیر شکاف است.

شکل ۴-۲۳-ب: اوّلین مستطیل، شکاف خستگی را در انتهای موج صعودی نشان می‌دهد. سقوط قیمت تا پائین شکاف نشان از ایجاد سقف دارد. مستطیل دوم، شکاف‌اندازه‌گیری را در میانه حرکت نزولی نمایش می‌دهد. سومین مستطیل، شکاف خستگی دیگری در کف نمودار است. حرکت برگشتی قیمت به سمت بالای شکان نشان‌دهنده رشد قیمت است.

برگشت جزیره‌ای

به الگوی برگشت جزیره‌ای رسیدیم. اغلب پس از ایجاد شکاف خستگی، قیمت در روند صعودی پیش از اینکه یک شکاف نزولی تشکیل دهد به مدت یک یا دو روز یا حتی یک تا دو هفته در محدوده کوچکی نوسان می‌کند. این محدوده که فعالیت چند روزه قیمت را رها کرده و به صورت یک شکاف عمل می‌کند، همانند یک جزیره به نظر می‌آید.

شکاف خستگی صعودی که به دنبال خود یک شکاف شکست نزولی داشته باشد تشكيل الگوی برگشت جزیرهای را می‌دهد و معمولاً علامت مهمی برای برگشت روند است. البته اهمیت اصلی بازگشت روند بستگی به مکان وقوع آن در ساختار عمومی روند دارد، (شکل ۴-۲۴-ج را ببینید).

شکل ۴-۲۴-ج: دو شکاف در این نمودار روزانه تشکیل «برگشت جزیره‌ای» را در سقف داده است. اوّلین مستطیل نشان‌دهنده شکاف خستگی است که در انتهای یک موج صعودی رخ داده و مستطیل دوم نشان‌دهنده یک شکاف نزولی در سه هفته بعد است. معمولاً ترکیب شکاف‌ها اخطارهای مهمی را در سقف ایجاد کنند.

نتیجه

این فصل، ابزارهای تکنیکی مقدماتی مانند حمایت و مقاومت، خط روند و کانال، درصدهای تصحیح، خط مقاومت شتابی، روز بازگشتی و شکاف‌ها را به شما معرفی کرد. روش‌های تکنیکال که در فصل‌های بعد با آن‌ها آشنا می‌شوید از این مفاهیم و ابزارها استفاده می‌کنند. اکنون با درک بهتر این مفاهیم آمده‌ایم تا فصل الگوهای قیمت را شروع کنیم.

admin

پست بعدی

رشد شخصی (5) انواع روابط

ش مرداد ۱۲ , ۱۳۹۸
روان‌شناسان، روابط افراد را به سه گروه اصلی تقسیم می‌کنند: رئیس و مرئوسی؛ تجاری و صمیمانه؛ خانوادگی هر کدام از این روابط، باید دارای مرز باشد. هرگاه یکی از این رابطه‌ها با نوع دیگر آن تداخل کند، موجب نارضایتی و ناخوشی را فراهم می‌کند. مثلاً انتظار رئیس یا کارفرما از […]

سردبیر

مسعود رضانژاد فهادان

مسعود رضانژاد فهادان هستم. مدیر و نویسنده «مجله اینترنتی فهادان»

دسترسی سریع