تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه (۴.۲)

حمایت از ما با خرید این محصول

در مبحث پیشین گفتیم که قیمت به صورت یکسری از امواج نزولی و صعودی حرکت می‌کند که برآیند حرکت این امواج، روند قیمت را مشخص می‌کند. حال می‌خواهیم این امواج صعودی و نزولی را نامگذاری کنیم و همزمان مفهوم مهم مقاومت و حمایت را معرفی کنیم.

پایین‌ترین قیمت در موج نزولی را حمایت می‌نامیم. منظور از حمایت، محدوده یا سطحی است که در آن، تمایل به خرید به‌اندازه کافی، قوی هست که بر فشار فروش غلبه کند. نتیجه این امر این است که شیب نزول به صفر می‌رسد و قیمت دوباره افزایش می‌یابد. سطح حمایت را در اغلب اوقات، می‌توان از روی موج نزولی پیش از آن تشخیص داد.

در شکل ۴-۳ -الف، نقطه ۲ و ۴ نشان‌دهنده سطح حمایت در یک روند صعودی می‌باشد (شکل ۴-۳ -الف و شکل ۴-۳-ب، را ببینید).

تعریف مقاومت، برعکس حمایت می‌باشد بدین معنی که مقاومت، محدوده یا سطحی از قیمت است که در آن، فشار عرضه بر فشار تقاضا غلبه می‌کند و قیمت رو به کاهش می‌گذارد. سطح مقاومت را غالباً می‌توان از روی موج صعودی پیش از آن تشخیص داد.

شکل ۴-۳-الف: سطوح مقاومت و حمایت را در یک روند صعودی نمایش می‌دهد. نقطه ۲ و ۴ سطح حمایت می‌باشند و نقاط ۱ و ۳ سطوح مقاومت هستند که از روی موج صعودی قبلی قابل تشخیص هستند.

شکل ۴-۳-ب: حمایت و مقاومت را در روند نزولی نشان می‌دهد.

شکل ۴-۳-ب، یک روند نزولی، شامل موج‌ها و حفره‌های کاهشی را نشان می‌دهد. در روند نزولی نقاط ۱ و ۳ سطوح حمایت پایین بازار هستند و در قسمت پایین نقاط ۴و۲ سطوح مقاومت بالای بازار را نشان می‌دهد.

در یک روند صعودی، سطوح مقاومت، یک فاز ایستایی یا توقف را در آن روند نشان می‌دهد و در بسیاری از اوقات در چند نقطه تکرار می‌شود. در روند نزولی، سطوح حمایت، نقاط محکمی برای توقف دائمی کاهش قیمت نیستند ولی می‌توانند موقتاً آن را متوقف کنند.

درک درست مفاهیم حمایت و مقاومت برای یادگیری کامل مفهوم روند، لازم و اساسی است. برای ادامه روند صعودی، هر سطح حمایت جدید، باید بالاتر از سطح حمایت قبلی تشکیل شود. سطوح مقاومت نیز باید هر کدام بالاتر از قبلی شکل بگیرد.

اگر در یک موج صعودی، سطوح حمایت مکرراً در سطح حفره قبلی خود تشکیل شود می‌توان آن را نشانه زودهنگامی از به پایان رسیدن موج صعودی و یا حداقل تبدیل شدن آن به یک روند مستقیم و خنثی تلقی کرد. اگر سطح حمایت، شکسته شود (از حمایت قبلیِ خودش پایین‌تر بیاید) تبدیل روند صعودی به نزولی بسیار محتمل است. در روند، هر بار که قیمت به مقاومت قبلی می‌رسد یک وضعیت بحرانی برای روند، پیش می‌آید. ناتوانی در عبور از سطح مقاومت قبلی در روند صعودی و یا ناتوانی از گذشتن از سطح حمایت قبلی در روند نزولی، اغلب نخستین اخطار درباره تغییر روند موجود می‌باشد.

در فصل ۵ و ۶ در قسمت الگوهای قیمتی، نشان می‌دهیم که چگونه از نتیجه برخورد قیمت به این سطوح حمایت و مقاومت در روی نمودار می‌توان پیش‌بینی کرد که آیا روند باز می‌گردد یا اینکه صرفاً توقف در روند موجود رخ داده است. در هر صورت، اساس تشکیل الگوهای قیمت، مبتنی بر همین سطوح حمایت و مقاومت می‌باشد.

شکل‌های (۴ -۴ -الف تا جیم) مثال‌های عمومی از بازگشت روند هستند.

در شکل ۴ -۴ -الف، دقّت کنید که قبل از اینکه قیمت از حمایتی که در نقطه ۴ ایجاد شده است پایین‌تر رود قیمت در نقطه ۵ نتوانسته مقاومت قبلی که در نقطه ۳ ایجاد شده بود را بشکند. به سادگی می‌توان بازگشت روند را از طریق بررسی سطوح مقاومت و حمایت پیش‌بینی کرد. در بحث الگوهای قیمت، این نوع الگوی برگشتی به نام سقف دوقلو شناخته می‌شود.

شکل ۴-۴ -الف -مثالی از برگشت روند. ناتوانی قیمت در عبور از مقاومت قبلی در نقطه ۵ و همچنین برگشت قیمت و شکسته شدن حمایت قبلی در نقطه ۴ باعث ایجاد یک روند بازگشتی نزولی می‌شود. این الگو را سقف دو قلو می‌نامند.

شکل ۴-۴-ب، نمونه‌ای از الگوی برگشتی (کف) روند. در روند نزولی اوّلین اخطار، زمانی رخ می‌دهد که قیمت در نقطه ۵ همچنان بالاتر از نقطه ۳ که قبلاً ایجاد شده بود قرار می‌گیرد و این الگو با شکسته شدن مقاومت قبلی در نقطه ۴ کامل می‌شود.

چگونه سطوح حمایت و مقاومت به یکدیگر تبدیل می‌شوند؟

پیش از این، حمایت را سطح پایین موج نزولی و مقاومت را سطح بالایی موج صعودی معرفی کردیم ولی همیشه این طور نیست. لازم است که یکی از جالب‌ترین مباحث مربوط به مقاومت و حمایت را که کمتر نیز به آن پرداخته شده مطرح کنیم که همان تبدیل شدن آن‌ها به یکدیگر است.

شکل ۴-۴-ج، نمونه‌ای از الگوی برگشتی. در ژانویه سال ۱۹۹۸ قیمت بار دیگر به حمایت قبلی که در ماه دسامبر ایجاد شده بود برخورد کرده و متوقف شده است. در ادامه با رشد قیمت و عبور از مقاومت روند صعودی جدیدی شکل گرفته است.

هرگاه قیمت در داخل سطوح حمایت و مقاومت به مقدار کافی نفوذ کند نقش این سطوح، معکوس شده و به یکدیگر تبدیل می‌شوند. به بیان دیگر سطح مقاومت، تبدیل به حمایت و سطح حمایت، تبدیل به مقاومت می‌شود. برای درک بهتر این اتفاق، بهتر است بحث روانشناسی حمایت و مقاومت‌ها را مطالعه کنید.

روانشناسی حمایت و مقاومت

برای روشن شدن مطلب اجازه دهید که افراد حاضر در بازار را به سه دسته طبقه‌بندی کنیم: خریداران؛ فروشندگان؛ بدون تصمیم.

خریداران، کسانی هستند که از قبل خرید کرده‌اند. فروشندگان افرادی هستند که در آستانه فروش و آماده فروختن سهام خود هستند و معامله‌گران بدون تصمیم کسانی هستند که نمی‌دانند آیا باید خرید کنند یا فروش انجام دهند.

فرض کنید که قیمت از سطح حمایت قبلی که مدتی در آنجا نوسان داشته است شروع به رشد کند خریداران (کسانی که نزدیک خط حمایت، خرید کرده‌اند بسیار راضی به نظر می‌آیند ولی افسوس می‌خورند که چرا اقدام به خرید بیشتری نکرده‌اند. اگر دوباره قیمت به سطح حمایت باز گردد آن‌ها احتمالاً دست به خرید مجدد می‌زنند.

فروشندگان (در برخی بازارها قبل از خرید، می‌توان فروش انجام داد) در این موقع که قیمت، بالاتر از خط حمایت، شروع به نوسان کرده است فکر می‌کنند که در وضعیت مناسبی نیستند. (هر چقدر بازار از خط حمایت، بالاتر می‌رود این نگرانی بیشتر می‌شود و ما کمی جلوتر به این نکته می‌رسیم. فروشندگان، امیدوارند که بازار به سطحی که آن‌ها فروش انجام داده‌اند باز گردد و در همان نقطه‌ای که وارد شده بودند از بازار خارج شوند.

افراد دیگری که در حاشیه بازار قرار دارند نیز به دو قسمت تقسیم می‌شوند گروهی که هرگز خرید یا فروشی نداشته‌اند و کسانی که به هر دلیلی بعد از مدت‌ها با فروش در سطح حمایت قبلی از بازار خارج شده‌اند. این دسته به طور قطع از فروش بی‌موقع خود پشیمان هستند و امیدوارند که شانس مجددی برای خرید در جایی که اقدام به فروش کرده بودند بیابند.

و گروه آخر، معامله‌گران بدون تصمیم، اکنون متوجه شده‌اند که قیمت شروع به رشد کرده و تصمیم دارند در فرصت خوب بعدی خرید کنند و وارد بازار شوند.

تمام چهار گروه، تصمیم دارند که در موج نزولی بعدی خرید کنند و در سطح پایینی بازار، تصمیم قطعی برای خرید دارند. طبیعی است که هنگامی که قیمت شروع به کاهش به این سطح کند خریدهایی که این چهار گروه انجام می‌دهند می‌تواند باعث افزایش قیمت شود.

هر چه تعداد معامله در سطح حمایت، بیشتر باشد اعتبار بیشتری برای آن پدید می‌آورد. زیرا معامله‌گران بیشتری به آن منطقه اعتقاد دارند.

میزان معامله در منطقه حمایت یا مقاومت از سه طریق می‌تواند تعیین شود:

۱-طول مدتی که قیمت در آن سطح باقی مانده؛ ۲-حجم معاملات؛ ۳-چگونگی انجام شدن معاملات اخیر.

هرچه زمان باقی ماندن قیمت در یک سطح حمایت یا مقاومت، طولانی‌تر باشد اعتبار بیشتری برای آن سطح ایجاد می‌شود. به عنوان مثال، اگر به مدت سه هفته در یک روند مستقیم و خنثی، معاملات انجام شود و سپس قیمت شروع به رشد کند آن منطقه به عنوان حمایت، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند نسبت به اینکه فقط سه روز در آنجا معامله انجام شده باشد.

حجم معاملات راه دیگری برای تعیین اعتبار خطوط حمایت و مقاومت می‌باشد. اگر سطح حمایت با حجم معاملات بالا، همراه باشد نشان‌دهنده تعداد بیشتری از خریداران است و اهمیت آن حمایت را نسبت به زمانی که حجم معامله کمتری اتفاق افتاده باشد بیشتر می‌کند.

نمودارهای نقطه و رقم که فعالیت روزانه قیمت را نشان می‌دهند. برای بررسی این سطوح مفید هستند. سومین راه تعیین درجه اعتبار حمایت و مقاومت، بررسی چگونگی اتفاق افتادن معاملات اخیر است. از آنجا که همواره با عکس‌العمل معامله‌گران نسبت به حرکت بازار و موضعی که آن‌ها نسبت به بازار دارند (خرید یا فروش ) سر و کار داریم، تحرکات بیشتر آن‌ها پتانسیل و قدرت بیشتری به سلح حمایت یا مقاومت می‌دهد.

حال برعکس تصور کنید که قیمت‌ها به جای افزایش، ناگهان شروع به کاهش یافتن کنند. در مثال قبل به دلیل بالا رفتن قیمت، برآیند عکس‌العمل سرمایه‌گذاران باعث شد که هر روند کاهشی با خریدهای جدیدی روبه رو شده و قیمت‌ها دوباره افزایش یابند (هر بار، حمایت جدیدی تشکیل شود).

حال اگر قیمت شروع به افت کند و خط حمایت قبلی را بشکند کسانی که در نزدیکی این خط حمایت خریده بودند متوجه می‌شوند که اشتباه کردند.

سطح حمایت قبلی به دلیل غلبه تقاضا بر عرضه، شکل گرفته بود. ولی حالا تمامی دستورات خرید در قیمت پایین بازار تبدیل به دستور فروش در قیمت بالای بازار می‌شود. اینجاست که حمایت قبلی، تبدیل به مقاومت جدید می‌شود. چیزی که سطح قبلی را به عنوان یک حمایت، دارای اعتبار بیشتری می‌کرد تعداد معاملات زیادی بود که در آنجا شکل می‌گرفت و این چیزی است که حالا آن را به یک مقاومت تبدیل کرده. تمام عواملی که به دلیل عملکرد سه دسته از معامله‌گران یعنی خریداران و فروشندگان و معامله‌گران بدون تصمیم حمایت را به وجود آورده بود حالا باعث ایجاد یک مقاومت برای موج‌ها و جهش‌های آتی قیمت می‌شود.

لازم است که یک بار تأمل کنیم تا در یابیم که چرا الگوهای قیمت و مفاهیمی مانند مقاومت و حمایت که توسط تحلیل‌گران تکنیکی استفاده می‌شوند واقعاً تا این‌اندازه کاربرد دارند. به طور حتم کاربرد آن‌ها به دلیل جادوی نمودارها و یا خطوطی که روی آن‌ها رسم می‌شود نیست. علت آن، ارایه تصویری است که از نحوه فعالیت معامله‌گران به دست می‌دهد و می‌تواند برای تشخیص عکس‌العمل آن‌ها نسبت به بازار به کار رود.

تحلیل تکنیکال، علم روانشناسی سرمایه‌گذاران و عکس‌العمل‌های آن‌ها نسبت به تغییر شرایط بازار است. متأسفانه به دلیل اینکه ما با بازارهای مالی پُر شتابی مواجه هستیم باید به اصطلاحات علمی و تصویری که در نگاه اوّل از فعالیت نیروی داخل بازار بر نمودارها ظاهر می‌شود تکیه کنیم. دلایل روانشناسانه زیادی وجود دارد که می‌تواند چگونگی تشخیص خطوط حمایت و مقاومت را بر روی نمودار و نیز علت کاربرد آن‌ها برای پیش‌بینی روند بازار را توضیح بدهد.

تبدیل حمایت به مقاومت و برعکس: درجه نفوذ

نفوذ قیمت در سطح حمایت به مقدار کافی باعث می‌شود که این سطح، تبدیل به محدوده مقاومت شود و همچنین برعکس.

شکل‌های (۴ -۵ -الف تا جیم) شبیه نمودارهای (۴-۳ -الف تا دال) هستند به علاوه یک اصلاح. در شکل ۴-۵ -الف، ملاحظه می‌کنید که قیمت در حال صعود است.

توجه کنید که بالاترین نقطه در موج صعودی قبلی یعنی نقطه ۱، سطح مقاومت بوده است ولی موج ۲ -۳ به طور کامل در این سطح نفوذ کرده و از آن عبور می‌کند. بدین ترتیب مقاومت قبلی تبدیل به سطح حمایت جدید می‌شود.

بدین ترتیب تمام پتانسیل‌های فروش در نقطه بالای بازار یعنی نقطه ۱ (که خط مقاومت را ایجاد کرده بود) اکنون تبدیل به پتانسیل خرید در قیمت پایین بازار شده است.

در شکل ۴ -۵ -ب، که روند نزولی قیمت را نشان داده است نقطه ۱ (که قبلاً سطح حمایت پایین بازار بوده است) اکنون در نقطه ۴ تبدیل به مقاومت شده است و به مانند یک سقف قیمتی، عمل می‌کند.

هرچه نفوذ قیمت در خطوط حمایت و مقاومت بیشتر باشد درجه اعتبار این خطوط بیشتر است. این قانون مخصوصاً در زمانی که این خطوط، شکسته می‌شوند و نقش معکوس پیدا می‌کنند بیشتر، اهمیت دارد.

شکل ۴-۵ -الف: در روند صعودی خط حمایت با نفوذ قیمت به داخل آن شکسته شده و تبدیل به خط حمایت می‌شود.

شکل ۴-۵-ب: در روند نزولی خط حمایت به وسیله موج‌های نزولی بعدی شکسته شده و به سطح مقاومت تبدیل می‌شود ملاحظه می‌کنید که سطح حمایت در نقطه ۱ تبدیل به سطح مقاومت در نقطه ۳ شده است.

شکل ۴-۵-ج: در اوایل ۱۹۹۱ خط مقاومت شکسته شده و نقش آن معکوس شده است یعنی تبدیل به حمایت شده. سال بعد دومین موج کاهشی به سطح حمایتی برخورد کرده که قبلاً مقاومت بوده است.

برای مثال همان‌طور که ذکر شد خطوط حمایت و مقاومت در صورتی که قیمت به قدر کافی در آن‌ها نفوذ کند، شکسته شده و نقش معکوس می‌یابند اما منظور از قدر کافی در اینجا چیست؟

نظرات گوناگونی درباره کافی بودن و اعتبار نفوذ وجود دارد. به عنوان معیار، برخی از تحلیلگران، ۳٪ نفوذ در داخل سطوح حمایت و مقاومت بزرگ و اصلی را معیار شکسته شدن آن‌ها قرار می‌دهند. برای حمایت و مقاومت‌های کوتاه‌مدت، نفوذ کمتری مثلاً در حد ٪۱ کافی به نظر می‌رسد. در عمل، هر معامله‌گری باید شخصاً در مورد اعتبار نفوذ تصمیم‌گیری کند. باید به خاطر سپرد که خطوط مقاومت و حمایت، تنها زمانی نقششان را با هم تعویض می‌کنند که قیمت به ‌اندازه کافی تغییر کرده باشد تا معامله‌گران را درباره اشتباهشان متقاعد کند.

اهمیت قیمت‌های رُند در مبحث حمایت و مقاومت

قیمت‌ها در مواقعی که به اعداد رند می‌رسند تمایل بیشتری برای توقف در زمان نزول یا صعود خود دارند.

این اثر در اعداد رُند، بیشتر مربوط به تأثیر روانی آن‌ها بر ذهن معامله‌گران می‌شود. معامله‌گران اغلب این اعداد را برای ورود و خروج از بازار انتخاب می‌کنند.

بازار طلا، نمونه بسیار خوبی از این پدیده است. در سال ۱۹۸۲ قیمت طلا تا قیمت ۳۰۰ دلار کاهش یافت. سپس در سه ماهه اوّل سال ۱۹۸۳ قیمت طلا به بیش از ۵۰۰ طلا رسید و سپس تا ۴۰۰ دلار دوباره کاهش یافت.

موج صعودی قیمت طلا در سال ۱۹۸۷ دوباره در قیمت ۵۰۰ دلار متوقف شد. از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۷ همه تلاش‌ها برای شکستن حمایت ۴۰۰ دلار به شکست منتهی شد.

یک اصل کاربردی در بحث اعداد رند این است که «هرگز دستورهای خرید و فروش خود را روی این اعداد رند قرار ندهید» به عنوان مثال: اگر سرمایه‌گذاری قصد دارد در پایین موج نزولی وارد بازار شود بهتر است که دستور خرید خود را کمی بالاتر از مهم‌ترین عدد رند بگذارد زیرا در این قیمت رند، بسیاری از معامله‌گران قصد خرید دارند و به همین علت، ممکن است به علت تقاضای بالا، اصلاً قیمت چنین عددی را نبیند و همین طور در زمان فروش، معامله‌گر بهتر است دستور فروش خود را کمی پایین‌تر از عدد رند قرار دهد.

به عنوان یک قانون، بهتر است در خاطر داشته باشید که نباید هدف‌های قیمتی‌تان را بر روی اعداد رند لحاظ کنید.

به عبارت دیگر در مواقع خرید، هدف قیمت‌تان را کمتر از قیمت رند قرار دهید و متقابلاً در هنگام فروش هدفتان را پایین‌تر از قیمت رند تعیین کنید. تمایل بازار نسبت به قیمت‌های رند و علی‌الخصوص نسبت به قیمت‌های مهم رند که قبلاً اشاره شد یکی از رفتارهای عجیب بازار است که دانستن آن برای تحلیل‌گران تکنیکی می‌تواند بسیار مفید باشد.

  • منبع: کتاب تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه نوشته جان مرفی با تلخیص و ویرایش مجدد توسط مسعود رضانژاد فهادان

admin

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست بعدی

تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه (۴.3)

ج مرداد ۱۱ , ۱۳۹۸
حمایت از ما با خرید فایل PDF این مطلب خط روند حال که با خطوط حمایت و مقاومت آشنا شدیم اجازه دهید تا یک ابزار مهم دیگر را به انبار مهمات تکنیکی خود اضافه کنیم به نام خطوط روند! (شکل‌های ۴-۶-الف تا ج را ببینید). خط روند یکی از ساده‌ترین […]

سردبیر

مسعود رضانژاد فهادان

مسعود رضانژاد فهادان هستم. مدیر و نویسنده «مجله اینترنتی فهادان»

دسترسی سریع