نمی‌دونم چمه!

نمی‌دونم چمه!

صندوقچه خاطرات

نمی‌دونم چمه!

اين روزا خيلي داغونم

آخه يه چيزايي را لمس مي كنم كه قبلاً ازشون فراري بودم

از خدا ميخام اين زبون دلم رو باز كنه بلكه قفل سينه ام شكسته بشه

قلبم را انگار فشار ميدند

دوستم ميگه بايد از اين حالت لذت برد

ولي براي من لذيذ نيست

نگرانم

داغونم

مي ترسم

استادمون مي گفت : آقاي دولابي مرتب به ما مي گفت: دل مثل ديگ زودپزه؛ زود به زود درش را ورداري نگاش كني بخارش ميره هيچ وقت دلت نمي پزه

بايد در دلو بست تا خوب بپزه

قرار دل به سكوته به دل نبستنه (شما بخونيد دل بستنه)

امروز خيلي از اينكه خدامون همين خداست حال كردم تا بهش بگم دوست دارم كارت دارم آغوش بازشو كه از قبل برام باز كرده بود و تا حالا نمي ديدمش رو نشونم ميده تازه اون هم چار تا روش ميذاره و ميگه من هم عاشقتم كارت دارم اگه عاشقت نبودم كه خلقت نمي كردم اگه بات كار نداشتم به وجودت نمي آوردم

قربون برم خدا را

با اين همه كلاس وقتي باهاش كار داري بي كلاس ميشه و پايين مي ياد و اونقدر كوچيك ميشه تا تو دلت جا بشه

حق يارتون

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی