مصفـــّ

صندوقچه خاطرات

مصفـــّ

مشهد که مشرف شده بودم اونم اونجا بود بيشتر باهم رفيق شديم رفاقتمون زياد و زيادتر شد تا اينکه ۲۵ روز بعدش اون اومد اصفهان و گفت:

مي خوام مثل تو طلبه بشم خانوادش خيلي همراهيش نمي کردند؛ دانشگاه را ترجيح مي دادند آخرش هم ثبت نام کرد و رفت حالا هم منتظر باباشه که موافقت کنه و اونم بياد اصفهان و طلبه بشه......

الله يارتون ؛ خدا نگهدارتون (صبح اميد)

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی