آيا آيين زرتشت، جزء اديان الهى است؟

آيا آيين زرتشت، جزء اديان الهى است؟

آیا آیین زرتشت، جزء ادیان الهی است؟

دكتر رسول رضوى و مسعود رضانژاد فهادان

به نام خدا

پاسخ به این سؤال که آیا دین زرتشت الهی است یا نه، در گرو دو سؤال دیگر است:

  1. آیا دین مجوس الهی است؟
  2. دین مجوس با زرتشیت چه نسبتی دارد؟

مراجعه به تاريخ صدر اسلام نشان مى دهد كه سؤال از الهى يا غير الهى بودن يك آيين در بين مسلمانان از زمانى آغاز شد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از تثبيت پايه هاى حكومت اسلامى در مدينه و آغاز گسترش مرزهاى اين حكومتِ نوپا، به فرمان الهى، غير مسلمانان را به دو گروه تقسيم كردند و دو راهكار متفاوت را در ارتباط با آنان در پيش گرفتند:

أ‌. گروه اول مشركين بودند؛ اينان به خداوند متعال شرك ورزيده و بت پرستى را پيشه ى خود ساخته بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا اين گروه را به دين اسلام دعوت مى كردند، اگر آنان دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را نمى پذيرفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله طبق فرمان الهى با آنان وارد جنگ مى شدند.

ب‌. از گروه دوم به «اهل كتاب» تعبير مى شود یعنی از سوى خداوند براى آنان كتابى نازل شده بود و قرآن كريم نيز نازل شدن كتاب بر آنان را قبول مى كند؛ بر همين اساس نبى اكرم صلى الله عليه و آله با اين افراد به گونه ى ديگر برخورد مى كردند يعنى بعد از دعوت اين گروه به دين اسلام، اگر آنان اين دين را نمى پذيرفتند و در ضمن با مسلمانان وارد كارزار نمى شدند، بر اساس فرمان الهى به گرفتن «جزيه» از اين گروه اكتفا مى كردند.[1]

همين عملكرد متفاوت با مشركين و اهل كتاب، اين سؤال را مطرح مى ساخت كه «اهل كتاب» چه كسانى هستند؟

با مراجعه به آيه ى 17 سوره حج، كه در آن مردم به سه گروه مؤمنين، اهل كتاب و مشركين تقسيم شده اند، تا اندازه اى پاسخ اين سؤال روشن مى شود خداوند مى فرماید:

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد.

كسانى كه ايمان آوردند و کسانی كه يهودى شدند و صابئى ها[2] و نصارى و مجوس و كسانى كه شرك ورزند، خدا در روز رستاخيز ميانشان امتياز مى نهد و از هم جدايشان مى كند.

طبق مضمون اين آيه، يهودى ها، مسيحى ها، صابئين و مجوس ها نه جزء مؤمنين هستند و نه جزء مشركان، بلكه اهل كتاب محسوب مى شوند و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نشان مى دهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله با اين چهار گروه، طبق احكام اهل كتاب برخورد مى نمودند و اگر اسلام را نمى پذيرفتند، آنان را به پرداخت «جزيه» محكوم مى كردند.

با وجود كتاب هاى تورات و انجيل، همگان اهل كتاب بودن قوم يهود و مسيحيان را به راحتى مى پذيرفتند؛ اما پذيرش اين واقعيت در مورد صابئين و به خصوص مجوس، كه در امپراطورى ايران ساسانى دين رسمى بود،[3] مشكل مى نمود؛ زيرا ساكنين شبه جزيره عربستان، كتاب شناخته شده ای از مجوسيان عصر خود نديده بودند و از سوى ديگر آنان را بيش تر به دوگانه پرستى یعنی خداپرستی و آتش پرستی مى شناختند و شاهد چندانى براى اهل كتاب و توحيدى بودن آيين آنان پيدا نمى كردند؛ به همين دليل اين سؤال در ميان برخى از مسلمانان و ساير گروه هاى ساكن در شبه جزيره مطرح بود كه آيا مجوس دينى الهى است و مجوسيان نيز داراى كتاب آسمانى اند؟

همين امر موجب شد تا عده اى از مشركين بكوشند تا همانند مجوس، كه از ديدگاه آنان دوگانه پرست و مشرك بودند، از امتياز «جزيه» استفاده كنند؛ پس به حضرت محمد صلى الله عليه و آله نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند كه از آنان نيز جزيه بگيرد و در بت پرستى آزادشان بگذارد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله جواب فرستادند كه من از غير اهل كتاب جِزيه قبول نمى كنم.

مشركين در جواب نامه آن حضرت نوشتند: تو مى گويى از غير اهل كتاب جزيه نمى گيرى، در حالى كه از مجوس هجر[4] جزيه مى گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ دادند: مجوس پيامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى داشتند كه پيامبرشان در پوست دوازده هزار گاو نوشته و آورده بود كه آن را سوزاندند. [5]

امام باقر علیه السلام می فرمایند: الْمَجُوسُ تُؤْخَذُ مِنْهُمُ الْجِزْيَةُ لِأَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله قَالَ سَنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ؛ از مجوس جزیه أخذ می شود زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: با مجوسیان معامله اهل کتاب شود.[6]

حتّی بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله برخى از اطرافيان خلفا نمى توانستند باور كنند كه مجوسيان جزء اهل كتاب اند؛ لذا سعى مى كردند آنان را از زمره ى اهل كتاب خارج كنند؛ لكن در نهايت، خلفا نيز با مجوس همان رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله را ادامه دادند و به اخذ جزيه از مجوسيانى كه اسلام را نمى پذيرفتند، اكتفا كردند.

در مرحله بعد...

بعد از تثبيت اين امر كه مجوس نيز داراى كتاب آسمانى است، اين سؤال مطرح مى شود كه آيين مجوس چه آيينى است و پيامبرش كيست و كتابش چه نام دارد؟

اكثر مورخين، «زرتشت» را پيغمبر آيين مجوس معرفى كرده و به تَبَعِ آن، نتيجه گرفته اند كه كتاب او نيز «اوستا» نام دارد.

امّا واقعيت اين است كه هيچ دليل قاطعى بر انطباق نام مجوس بر آيين زردشتى وجود ندارد ما با مراجعه به منابع حديثى شيعه و روايات ائمه ى معصومين عليهم السلام در مى يابيم كه آنان بين اين دو آيين فرق گذاشته و مردم را از يكى دانستن اين دو بر حذر داشته اند؛ به عنوان مثال، در روايتى طولانى كه فردى زنديق از امام صادق عليه السلام در مورد مطالب گوناگون سؤال مى كند، وقتى از پيامبر آيين مجوس مى پرسد، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ؛ هيچ امتى نيست مگر اين كه از سوى خداوند منذرى براى آن ها مبعوث شده است.

براى مجوس نيز از سوى خداوند پيامبرى با كتاب آسمانى فرستاده شد، لكن آن ها او را تكذيب كرده و كتابش را انكار نمودند.

زنديق مى پرسد: آن پيغمبر خالد بن سنان است؟ حضرت مى فرمايد: «خالد يك نفر عرب بدوى بوده و پيغمبر نبوده است...» زنديق مى پرسد:

آيا زردشت پيامبر مجوس است؟ امام مى فرمايد: زردشت در ميان مجوس با «کتاب زمزمه» آمد و ادعاى نبوّت كرد و عده اى از آنان به او ايمان آورده و عده اى او را انكار كرده و بيرونش كردند تا اين كه در بيابان، طعمه ى درندگان شد.[7]

در اين حديث امام صادق عليه السلام بين مجوس و آيين زرتشت فرق گذاشته و مى فرمايند: كه مجوس پيامبر داشته اند؛ ولى ادامه حديث نشان مى دهد كه پيامبرِ آنان خالد بن سنان يا زردشت نيست، بلكه شخص ديگرى است.

در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام مى فرمايد: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الْمَجُوسِ فَقَالَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ قَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ أَحْرَقُوهُ أَتَاهُمْ نَبِيُّهُمْ بِكِتَابِهِمْ فِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْرٍ وَ كَانَ يُقَالُ لَهُ جَامَاسْت‏؛ مجوس پيامبرى داشت كه او را كشتند و كتابش را سوزاندند او كتابى كه در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود را به ميان آنان آورد و به او جاماسب گفته مى شود.[8]

طبق مضمون دو حديث فوق و احاديث ديگرى كه در كتب روايى شيعه ذكر شده،[9] زرتشت بنيان گذار آيين مجوس نبوده و اين آيين توسط پيامبر ديگرى تبليغ شده است به تعبير ديگر، آيين مجوس، پيامبرى غير از زردشت و كتابى غير از اوستا داشته است و دو آيين مجوس و زرتشت مترادف هم نيستند؛ بنابراين نمى توانيم به اين دليل كه پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه ى معصومين عليهم السلام مجوسيان را از اهل كتاب شمرده اند، زردشت را پيامبر و اوستا را كتاب آسمانى بدانيم.

مترادف نبودن مجوس و زردشت در ديگر منابع نيز پذيرفته شده است؛ چنانكه مؤلف تاج العروس مى نويسد: مجوس بر وزن صبور مردى بود با گوش هاى كوچك كه براى ملّت مجوس، دينى وضع كرد و مردم را به آن فراخواند، به طورى كه بعضى ها گمان كرده اند، او «زردشت» فارسى نيست؛ زيرا زردشت بعد از ابراهيم بوده، در صورتى كه مجوس دين قديم است و زردشت بعدها آن را تجديد كرده و تغييراتى داده است.

كلمه ى مجوس معرب «منج گوش» است.[10]

از مستشرقين نيز مؤلف كتاب «دين هاى ايران باستان» مى نويسد:

من ميان دين مزدايى و دين زردشت، جدايى مى نهم.[11]

طبق اظهار نظر مؤلف تاج العروس و نویسنده دين هاى ايران باستان، زردشت، مُصلح در ميان مجوس بوده و آيين زردشت، از شاخه هاى آن است كه با گذشت زمان، گسترش يافته و جايگزين و تنها قرائت از دين مجوسى شده است؛ لذا بيش تر اعتقادات و انديشه هاى اصلى آيين زرتشتى ريشه در دين مجوس دارد و براى بررسى آيين زرتشت نبايد از دين مجوس غافل بود؛ ولى وابستگى اين دو آيين موجب نخواهد شد تا زردشت را پيامبر و كتاب اوستا را كتاب آسمانى بشماريم.

تهیه شده توسّط:

  1. نشريه صباح
  2. مسعود رضانژاد فهادان

22 آذر 1391


[1] توبه آیه 29.

[2] پیروان حضرت یحیی علیه السلام.

[3] مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، «خدمات متقابل اسلام و ايران»، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1377)، ج 14، ص 157.

[4] هجر مركز بحرين است كه در قسمت شمال شرقى شبه جزيره عربستان و كناره هاى جنوب غربى خليج فارس قرار گرفته است.

[5] ثقة الاسلام كلينى، الكافى، ج 4، ص 14.

[6] تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ص 127.

[7] علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 10، ص 179، (بيروت: دار احياء التراث العربى، چاپ سوم، 1403 هـ. ق); و احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416)، ج 2، ص 236.

[8] شيخ محمد بن حسن طوسى، التهذيب، (بيروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1412)، ج 6، ص 175.

[9] شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، (مؤسسه آل البيت، چاپ دوم، 1414)، ج 29، ص 222.

[10] سيد محمد مرتضى حسينى، تاج العروس، تحقيق محمد الطناحى، (دارالهدايه، 139 ق)، ج 16، ص 495.

[11] هنريك ساموئل نيبرگ، دين هاى ايران باستان، ترجمه ى سيف الدين نجم آبادى، تهران: مركز ايرانى مطالعه ى فرهنگ ها، تهران، (1359)، ص 25.

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی