یکشنبه 01 مرداد 1396

مجله اینترنتی فهادان

جدیدترین مطالب

میهمانی شوم برای یک دختر 19 ساله

میهمانی شوم برای یک دختر 19 ساله

قصد ازدواج نداشت. خودم را در منزل محبوس کردم، دچار افسردگی شدید شدم، اول تصمیم به خودکشی گرفتم ولی وجود مادر بیمار و خواهرم سبب شد دوباره به زندگی برگردم.

به گزارش مجله اینترنتی فهادان، مینا دختری 19 ساله است که به دلیل مشکلات به‌وجود آمده به مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان گلستان مراجعه کرده و در گفت‌وگو با مددکار این مرکز داستان زندگی‌اش را اینگونه به تصویر می‌کشد...

در سن 19 سالگی  پدرم را از دست دادم و از نظر اقتصادی زندگی خوبی نداشتم. مادرم بیمار بود و یک خواهر کوچکتر از خودم داشتم.

با همه مشکلات باید زندگی را به تنهایی اداره می کردم، مجبور شدم کار کنم و درسم را رها کنم.

در منزلی مشغول به کار شدم. در آنجا با دختری به نام سمیرا آشنا شدم. دختر خونگرمی بود. بعد از چند وقت پیشنهاد یک مهمانی را به من داد، من هم پذیرفتم.

وقتی به آن میهمانی رفتم برخلاف چیزی که تصور می کردم این میهمانی عادی نبود. مهمانی مختلط بود و حریم محرم و نامحرم درآن رعایت نمی شد.

خیلی ناراحت شدم؛ خواستم مهمانی را ترک کنم که سمیرا ممانعت کرد و گفت می‌خواهد مهران را به من معرفی کند. از دست سمیرا عصبانی شدم دیگر نتوانستم تحمل کنم و مهمانی را ترک کردم.

چند روز بعد سمیرا با من تماس گرفت و گفت مهران بخاطر نجابت و وقار تو ازت خوشش آمده و قصد ازدواج دارد. با مهران در پارک قرار گذاشتم. او خیلی خوب حرف می‌زد و درست شبیه شخصی بود که در رویاهایم آرزوی ازدواج با او را داشتم.

روز به روز به او وابسته‌تر می‌شدم. یک روزی مهران با من تماس گرفت و گفت که تولدش است و می خواهد جشن تولد بگیرد و مرا به خانواده اش معرفی کند.

خیلی خوشحال شدم، درخواستش را قبول کردم و به منزل آنها رفتم. وقتی به آنجا رفتم از جشن تولد خبری نبود و مهران تنها بود. حسابی عصبانی شدم ولی او با چرب زبانی خود آرامم کرد.

اتفاقی که نباید، افتاد......

او قصد ازدواج نداشت.خودم را در منزل محبوس کردم، دچار افسردگی شدید شدم، اول تصمیم به خودکشی گرفتم ولی وجود مادر بیمار و خواهرم سبب شد دوباره به زندگی برگردم.

بعد از مدتی متوجه شدم باردار هستم...

دیگر تحمل این بی آبرویی را نداشتم و رگ دستم را زدم.در بیمارستان سمیرا به عیادتم آمد و گفت از کاری که کرده است پشیمان است و مهران را پیدا می‌کند و به پلیس تحویل می دهد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2


لطفاً به اشتراک بگذارید تا همه استفاده کنند.

ارسال به هم میهن محبوب کن - فیس نما ارسال به کلوب افسران ارسال به گوگل پلاس ارسال به فیسبوک


بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 2031
    کل نظرات کل نظرات : 3202
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 23
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 2557

    آمار بازدید آمار بازدید
    باردید دیروز باردید دیروز : 8,945
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 1057
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,664,355



صفحات اضافی سایت