دکلمه‌ای از مرحوم خسرو شکیبایی

دکلمه‌ای از مرحوم خسرو شکیبایی

من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بکند

من در این تاریکی امتداد تر بازوهایم را زیر بارانی می‌بینم که دعاهای نخستین بشر را ترک کرد

ابرها رفتند

یک هوای صاف

یک گنجشک

یک پرواز

دشمنان من کجا هستند

فکر می‌کردم در حضور شمعدانی‌ها شقاوت آب خواهد شد

در گشودم قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من

آب را با آسمان خوردم!!!

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی