ضررهای اجتماعی و اقتصادی دروغگویی

موضوعات اخلاقی

 ضررهای اجتماعی و اقتصادی دروغگویی

ضررهای اجتماعی و اقتصادی دروغگویی

دروغگویی از صفات بسیار زشت اخلاقی است که علاوه بر اینکه باعث دوری انسان از خداوند می شود، بر روابط او با اعضای جامعه نیز تأثیر منفی گذاشته و ممکن است در نهایت موجب انزوا و تنهایی شخص دروغگو گردد. به برخی از آثار ناگوار اجتماعی و اقتصادی دروغگویی اشاره می کنیم:

1- رسوایى و بى آبرویى و از دست دادن پایگاه اجتماعى و اعتماد مردم
تجربیات نشان مى دهد که دروغ بودن یک سخن را براى مدت طولانى نمى توان پنهان داشت. اگر مسئله بى اهمیتى باشد ممکن است فراموش شود، ولى اگر مسئله مهمى باشد سرانجام واقعیت ها خود را نشان مى دهد و راز دروغگو فاش مى شود، به خاطر این که دروغ چیزى نیست که آن را بتوان به حافظه سپرد زیرا یک حادثه که واقع مى شود ارتباط زیادى به حوادث اطراف خود دارد و پیوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غیر قابل اجتناب، آن حادثه را با دیگر حوادث مربوط مى سازد. کسى که حادثه اى را به دروغ مى سازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مکان و اشخاص و حوادث اطراف آن نیز بسازد و از آنجا که این روابط حد و حسابى ندارد به فرض که چند مورد آن را درست کند و به خاطر بسپارد در بقیه وا مى ماند. مانند همسر عزیز مصر، هنگامى که به دروغ ادعا کرد یوسف (ع) به دنبال او دویده و قصد تجاوز به او را داشته است، فراموش کرده بود که در این ماجرا، پیراهن یوسف (ع) از عقب سر پاره شده که دلیل روشنى است بر دروغ زلیخا و اینکه او به دنبال یوسف (ع) دویده است. امام صادق (ع) می فرمایند: «لا تکذب فیذهب بهاؤک؛ دروغ مگو که شکوهت از بین می رود».

2- عدم بهره برداری از شایستگی ها
اگر کسى شایستگى ها و لیاقت هاى فراوانى داشته باشد که بتوان از آن در پیش برد اهداف اجتماعى بهره گیرى فراوان کرد ولى دروغگو باشد، کسى نمى تواند از آن شایستگى ها بهره بگیرد، چرا که انسان در برابر او در هر قدم مواجه با شک و تردید مى شود. به همین دلیل در بعضى از روایات اسلامى دروغ گو با مرده یکسان شمرده شده است، مى فرماید: «الکذاب و المیت سواء فان فضیلة الحى على المیت الثقة به، فاذا لم یوثق بکلامه بطلت حیاته؛ دروغگو با مرده برابر است زیرا فضیلت زنده بر مرده اعتمادى است که انسان به او دارد و هنگامى که به سخن کسى که (به خاطر دروغگو بودنش) اعتمادى نباشد گویى زندگى او باطل شده است».

3- انجام اعمال زشت با استفاده از دروغ
انسان با استفاده از ابزار دروغ مى تواند کارهاى زشت دیگرى انجام دهد، حسود و کینه توز و بخیل هر کدام به وسیله دورغ مى توانند حسد یا کینه یا بخل خود را اعمال نمایند و همچنین در مورد بسیارى از گناهان دیگر، مثلا هنگامى که کسى از او تقاضاى وام مى کند به دروغ مى گوید من خودم امروز براى زندگى وام گرفتم، یا هنگامى که براى معرفى شخصى به او مراجعه مى کنند به خاطر حسد و کینه توزیش مى گوید آن شخص آدم بى اعتبارى است، در حالى که در واقع مرد معتبرى است.

4- بی اعتبار شدن تحقیقات علمی
اگر افراد محققى در یک یا چند مورد دروغ بگویند تمام تحقیقات و کتاب هاى علمى خود را از اعتبار مى اندازند و اگر این عمل شیوع پیدا کند، اعتمادى بر تحقیقات و علوم دیگران باقى نخواهد ماند و کاروان علم و دانش بشرى متوقف مى شود. در کتاب غررالحکم به نقل از امیرالمؤمنین (ع) می خوانیم: «الکذاب متهم فی قوله و إن قویت حجته و صدقت لهجته؛ دروغگو، در گفتارش مورد اتهام است. هر چند (برای اثبات گفته اش) دلیل قوی بیاورد و راست بگوید.»

گرفتار شدن به فقر
محکم ترین پایه در زندگى بشر، دارایى و ثروت است. اگر دارایى، حتی به مقدار کم نباشد، بشر نمى تواند، راه موفقیت را طى کند. بلکه قادر به ادامه زندگى هم نخواهد بود. وجود اصل دارایى، نخستین پایه در حیات هر فردى است. زیرا اگر کسى آن قدر، فاقد ثروت باشد که نتواند خود را سیر کند، نتواند پوشاکى تهیه کند، نخواهد توانست به دنبال تحصیل دانش برود و به دنبال تحصیل قدرت برود و حتى به دنبال تحصیل ثروت برود. دارایى به مقدار کم، مانند نهالى است که در خاک گذارده شود تا درختى تناور و بارور گردد، اگر نهالى در کار نباشد، نبایستى انتظار ثمرى داشت. پس فقیر بى چیز، نمى تواند به هیچ مقصودى از مقاصد خویش و به هیچ هدفى از هدف هایش برسد، چون نادار است و بى چیز. از این سخن، خطر فقر براى بشر آشکار مى گردد. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسیار، زیرا ثروت بسیار، گاه اثر معکوس مى دهد و مانع از موفقیت مى شود. امیر المؤمنین (ع) مى فرمایند: «اعتیاد الکذب یورث الفقر؛ عادت به دروغ فقر مى آورد»
دروغ چگونه فقر مى آورد؟ دروغ چه ارتباطى با فقر دارد؟ مگر دروغ از امور اقتصادى است تا زیان مالى داشته باشد؟ براى روشن شدن سخن على (ع) و پاسخ این پرسش ها بایستى نظرى به بازار بیفکنیم، زیرا آن جاست که بینوا توانگر مى شود و توانگر بینوا مى گردد. معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام مى شود: معاملات نقدى و معاملات غیر نقدی. در معاملات نقدى هنگامی که فروشنده، کالا را تحویل مى دهد، در همان وقت، خریدار بهای آن را می پردازد. معاملات غیر نقدی آن است که خریدار هنگام تحویل گرفتن کالا، تمام قیمت را نمی پردازد، بلکه پس از مدتی آن را پرداخت می کند. نوع دیگر آن است که فروشنده قبلا قیمت را دریافت کند، سپس در وقت معینى کالا را به خریدار تحویل بدهد. در بازارهاى جهان به ویژه در معاملات بزرگ، نسبت معاملات نقدى به معاملات غیر نقدی، شاید از یک هزارم کم تر باشد، یعنى در برابر هر هزار معامله اى که به طور غیر نقدی انجام مى شود، شاید یک معامله نقدى واقع نگردد، بلکه وقوع معاملات نقدى، نشانه رکود بازار و ور شکستگى آن خواهد بود. پایه معاملات غیر نقدی، به روى اعتبار قرار دارد. اگر کسى در بازار، اعتبار داشته باشد، فروشندگان و خریداران با او معامله مى کنند، در نتیجه پى در پى سود مى برد و ثروتش در افزایش خواهد بود. و کسی که در بازار اعتبارى ندارد، هیچ کس معامله غیر نقدی با او نمى کند و معامله هاى او منحصرا، بایستى نقدى باشد، در نتیجه از سود پى در پى بردن محروم مى شود و سرمایه اش راکد مى شود، بلکه در خطر نابودى قرار می گیرد. کسى که در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاریان با چنین کسى همه گونه سودا مى کنند، حتى اگر هم پول بخواهد به او مى دهند و کالاهاى خود را تحت اختیارش مى گذارند که فروخته و حق العمل بردارد. حق العمل کارى از پر استفاده ترین کارهاست و این کار را کسى انجام مى دهد که سرمایه اى ندارد، ولى راست گو و درست کار باشد. دلال اگر راست گو و درست کار باشد، تمام کالاهاى بازار، بلکه تمام ثروت تجار تحت اختیار او خواهد بود، در نتیجه توانگر و سرمایه دار خواهد شد، ولى اگر نادرست باشد، بایستى همیشه پرسه بزند و در بدبختى و بیچارگى به سر برد.
بنابراین راستى و درستى ثروت را مى افزاید، چون براى دارنده آن ایجاد اعتبار مى کند، دروغ گویى سرمایه را راکد نگاه مى دارد، زیرا نه تنها جلوگیرى از پیدایش اعتبار مى کند، بلکه اعتبار موجود را نیز مى برد و کسى به وعده با او معامله نمى کند، چون اعتبار ندارد. از کجا به وعده دروغ گو مى توان اعتماد کرد؟ بازرگان معتبرى از او ضمانت نخواهد کرد، چون به او اعتماد کردن بر خلاف عقل است. پس دروغ گو، سودى نخواهد برد و بایستى براى تأمین زندگى از مایه بخورد، کم کم مایه تمام مى شود به جاى آن، فقر مى نشیند. همچنین عادت به دروغ، دروغ گو را تنها قرار مى دهد، یارى و غمخوارى ندارد و مى گویند هر چه بدبختى به او رسیده حقش بوده است و کسى با او همراهى نمى کند و به کمکش نمى آید. یارى کردن، همراهى کردن، کمک کردن از عاطفه بر مى خیزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ گو، حرام مى سازد. او از این سرمایه بزرگ محروم مى شود، زیرا کسى سخنش را باور نمى کند تا مورد شفقت قرار گیرد. دروغ گویى، او را نزد دگران منفورمى سازد، پس عاطفه اى به سود او بر انگیخته نمى شود. تنها بودن و بى کس بودن و محروم از یارى دگران شدن، وى را در شدت مى اندازد و در تنگنا مى گذارد، پس در خطر فقر قرار مى گیرد. بشر به تنهایى نمى تواند زیست کند و به کمک و همکارى افرادى مانند خود احتیاج دارد. دروغ گو که از این محروم مى شود، چگونه مى تواند زیست کند؟ البته، همیشه دروغگو فقیر نمی شود و این مسئله نسبت به خصوصیات اشخاص و محیط زندگانى آن ها تفاوت مى کند ولی دروغگویی این قابلیت را دارد که شخص را گرفتار فقر کند.

محرومیت از روزی
حضرت امام جعفر صادق (ع) می فرمایند: «ان الرجل لیکذب الکذبة، فیحرم بها صلاة اللیل فاذا حرم بها صلاة اللیل حرم بها الرزق؛ مردى که دروغ مى گوید از نماز شب محروم خواهد شد، وقتى که از نماز شب محروم شود از روزى محروم خواهد شد.» برخی از گناهان هستند که اثر وضعى دارند. گناهکار کم تر مى تواند اثر وضعى گناه را جبران کند. گناه کارى که چشم کسى را کور کرده، اگر میلیون ها ثروت هم صرف کند نخواهد توانست، چشم او را بینا کند. زبانى که از آن، همیشه سخن راست بیرون آید، پاکیزه است و آلودگى ندارد. زبانى که از آن، پیوسته دروغ بیرون آید، چرکین و آلوده مى باشد، چنین زبانى شایستگى آن را ندارد که ذکر نماز شب بگوید و توفیق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمى است که اهل آن عالم، پاکیزگى زبان راست گو و گندیدگى زبان دروغ گو را مى بینند و شاید آن نفرتى که همه کس از شنیدن دروغ دارد، همان احساس گند دروغ مى باشد.

محرومیت از برکات الهی
دروغ گفتن گاه سبب مى شود که برکات الهى از انسان قطع گردد، چنان که در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى خوانیم: «اذا کذب الولاة حبس المطر؛ هنگامى که زمامداران دروغ بگویند باران قطع مى شود».

منـابـع

  • سید رضا صدر- دروغ

  • ناصر مکارم شیرازی- اخلاق در قرآن جلد3- 230-233

  • محمدمحمدی ری شهری- میزان الحکمة جلد11

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پربازديدها

شبکه های اجتماعی