حکایت جالب شاه عباس و ملاعبدالله

داستان و حکایت زندگی‌نامه و کرامات

حکایت جالب شاه عباس و ملاعبدالله

مکالمه آخوند ملّا عبدالله با شاه عبّاس

گویند که «شاه عباس» روزی به دیدن ملّا عبدالله تونی آمد و آخوند، مدرسه ساخته بود و خالی از جماعت طلّاب بود. پس سلطان، مدرسه را سیر کرد و از «ملّا عبدالله» سؤال کرد که چرا مدرسه شما خالی است و مجمع طلاب نیست؟

ملّا عبدالله در جواب گفت که جواب این سؤال را بعد از زمانی به شما عرضه خواهم داشت.

پس روزی آخوند ملّا عبدالله به بازدید شاه عباس رفت؛ پس از طی تعارفات و گفت و گوها پادشاه به ملّا عبدالله گفت که چیزی از من خواهش کن!

آخوند گفت: من مطلبی ندارم.

سلطان در این باب، اصرار کرد!

آخوند گفت: اکنون که شما اصرار دارید مرا یک حاجت است و آن این است که من سوار شوم و شما در پیش روی من پیاده در میدان شاه حرکت کنید!

سلطان گفت که سبب و حکمت این چه باشد؟

آخوند گفت: که جواب آن را بعد از چندی عرضه خواهم داشت.

از آن جایی که سلاطین صفویه رحمهم الله از مروجین دین سید المرسلین صلوات الله و سلامه علیه و علی آله اجمعین بودند و در احترام علماء اعلام، غایت کوشش را داشتند؛ لهذا آخوند ملّا عبدالله سوار شد و شاه عباس در پیش روی او پیاده، روان شد و قدری راه رفتند و همه اهل شهر دیدند.

پس آخوند، سلطان را وداع نمود و به مکان خود مراجعت کرد.

بعد از چند وقتی سلطان، بار دیگر به دیدن آخوند ملّاعبدالله آمد؛ دید که مدرسهِ آخوند، مملوّ از جماعت طلاب است. پس از آخوند استفسار نمود که سابقاً مدرسه شما از طلاب خالی بود؛ اکنون مدرسه، مملو از طلبه گردیده، وجه آن چه می‌باشد؟

آخوند گفت: وجه این با وجه آن که از شما خواهش کردم که شما پیاده و من سواره به راه رفته باشیم آن است که مردم در ابتداء امر، فضیلت علم و عالم را ندانسته‌اند و ظاهربین می‌باشند و معرفت ندارند لهذا در بدو امر در مدرسه من کسی جمع نشد و در آن زمان که من سوار شدم و شما پیاده در جلو راه رفتید مردم دانستند که بحسب دنیا، علم را آن قدر و مقدار است که پادشاه، پیاده و در پیش روی عالم، راه می‌رود؛ فلذا به جهت عزت دنیا و طلب جاه و جلال مال دنیا در مدرسه جمع شده و مشغول تحصیل می‌باشند و چون بعضی از مراتب علم را طی نمایند نیت ایشان خالص خواهد شد و نیت قربتی که مقصود اصلی در علم و جمیع عبادات است حاصل خواهد گردید.

کما ورود فی الخیر: «أُطلبو العلمَ وَ لَو لِغَیرِ اللهِ فَإنّهُ یجرّ إلی الله» و یا اینکه به مصداق: «المَجازُ قَنطَرَةُ الحَقِیقَه» حاصل گردد ایشان را.


  • منبع: کتاب قصص العلماء؛ صفحه  _ چاپ جدید، (انتشارات علمی فرهنگی) صفحه 335
  • نویسنده: ميرزا محمد تنکابنی
  • لایک، فراموش نشود!
  • ویرایش مجدّد: پورتال فهادان
  • لینک کوتاه این مطلب:http://goo.gl/6zbURI

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پربازديدها

شبکه های اجتماعی