نقش دین در زندگی انسان

نقش دین در زندگی انسان

مباحث متفرقه

نقش دین در زندگی انسان

در این فرصت مسأله‌‏ای ریشه‏‌ای که اهمیت فراوانی دارد را مورد بحث قرار می‌‏دهیم. بحث را با این پرسش آغاز می‌‏کنیم که:

  •  نقش دین در زندگی انسان چیست؟
  •  ما چه اندازه به دین احتیاج داریم؟
  •  دین چه مشکلی را از ما حل می‌‏کند؟
  •  اگر کسی دین نداشته باشد چه می‌‏شود؟
  •  آیا ممکن است چیزی جایگزین دین شود؟


پاسخ این پرسش‏‌ها حتی برای برخی از عوام روشن است؛ اما گاهی بعضی مسائل از فرط روشنی مبهم می‌‏شود. شاید، ما هیچگاه احساس نمی‌‏کردیم، روزی نیاز باشد که درباره دین، قلمرو و ارتباطش با نهادهای اجتماعی بحث و گفتگو کنیم. البته از یک طرف مایه خرسندی است که امروزه همه مسایل، مطالب و قضایا مورد تحقیق قرار می‌‏گیرد و جواب عالمانه و محققانه برای آن‌ها تهیه می‌‏شود؛ اما از سوی دیگر کوتاهی‏ای درباره بحث و بررسی این موارد احساس می‌‏شود، تا آنجا که در یک جوّ اسلامی، در خانواده‏ای مسلمان، کسی که در محیط دینی پرورش پیدا می‌‏کند، توهماتی برایش پیش می‌‏آید، سخنانی می‌‏گوید که باورکردن آن دشوار است. به هرحال این مسأله آشکار، باز هم جای تحقیق دارد و ضرورت دارد به آن جدی‏‌تر بپردازیم. زیرا روشن شدن این مسأله بسیاری از انحرافات را تصحیح می‌‏کند.

در این راستا نخست ما باید بفهمیم:
دین یعنی چه؟
انسان کیست و چیست؟
تا بدانیم دین در زندگی انسان چه نقشی دارد.

اگر دین و انسان را نشناسیم، پاسخ این سؤال پاسخی روشن و عقلانی نخواهد بود. اما اینکه دین یعنی نماز خواندن، روزه گرفتن و اعتقاد به خدا داشتن؛ پاسخ‏های ساده‏ای است و باید به این سؤال عمیق‏‌تر جواب داد. جامعه‏‌شناسان در مقام تعریف دین، آن را به عنوان یک نهاد اجتماعی، پدیده‏ای که در زندگی اجتماعی انسان در طول تاریخ وجود داشته، دانسته‏اند و تعریفاتی برای آن ارائه کردند. بعضی از این تعاریف آن‌قدر وسیع و عام است که حتی شامل کسانی که اعتقادی به خدا هم ندارند می‌‏شود. بعضی از تعریف‏‌ها هم آن‌قدر محدود است که انسان در مصادیقش دچار مشکل می‌‏شود. چون در این مجال فرصتی برای بررسی و نقد تعاریف مختلف از دین نیست، ما تعریف مورد نظر خود را مطرح می‌کنیم.

دین عبارت است از:

مجموعه‏ای از اعتقادات، خُلقیات و رفتار که در سعادت ابدی انسان مؤثر است و نداشتن آن‌ها موجب شقاوت انسان می‌‏شود.

به عبارت دیگر می‌توان گفت: دین سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احکام.

درباره اینکه آیا اعتقادات اصل است یا اخلاق و یا رفتار‌ها و احکام کما بیش بحث‏هایی شده است؛ اما بین این مجموعه نوعی ترتب وجود دارد؛ یعن‍ی اعتقاداتِ خاص، منش‏های خاصی را ایجاب می‌‏کند و آن منش رفتارهای خاصی را اقتضا می‌‏کند.

در این زمینه بحث‏هایی در اوایل انقلاب مطرح بود از قببیل این‌که بین ایدئولوژی و جهان‌بینی ارتباطی هست یا نه و آیا این ارتباط منطقی است یا غیرمنطقی؟ اجمالاً عرض می‌‏شود: اعتقادات خاص، منش‏های خاصی را می‌‏طلبد و آن منش‏‌ها، رفتارهای خاصی را ایجاب می‌کند. اما اینکه چه ارتباطی بین آن‌ها وجود دارد و آیا به صورت قیاس منطقی می‌‏شود آن را اثبات کرد یا نه، در جای خود بحث مفصلی را می‌طلبد.

بر اساس این تعریف، اگر کسی به هیچ چیز اعتقاد نداشته باشد، نمی‌‏توانیم وی را دین‌دار بدانیم. البته می‌دانیم که فرض اینکه کسی اعتقادات صحیحی داشته باشد، ولی در اعمالش هیچ تأثیری از آن اعتقادات را مشاهده نکنیم، این فرض غیرقابل قبول است. چون انسان موجودی است که افعال اختیاریش، ناشی از اعتقادات، فهم و شعور اوست. اگر انسان یک سلسله اعتقاداتی داشته باشد، خواه ناخواه در رفتارش اثر می‌‏گذارد. اگر اعتقادی در رفتار انسان تاثیر نگذارد، به این معنا است که این اعتقاد در فرد جایگزین نشده و حالت تزلزل دارد. اگر انسان اعتقاد قلبی داشته باشد، حتماً در رفتارش اثر دارد. در فرهنگ قرآنی نیز در موارد بسیاری، ایمان و عمل صالح همراه با هم و توأمان ذکر شده است. اگر هم به طور اتفاقی فقط از ایمان سخن به میان آمده باشد، از قرائن قبل و بعد آن برمی‏آید که عمل صالح هم در آن دخیل است؛ هم‌چنان‌که اگر در جایی فقط عمل صالح را ذکر کرده باشد، باز از قرائن برمی‏آید که مشروط به ایمان است.

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً [۱]

وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعی‏ لَ‌ها سَعْی‌ها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعْیهُمْ مَشْکُوراً [۲] بنابراین دعوت‌کنندگان به دین، آنهایی که آورنده دین هستند، یعنی انبیاء علیهم السلام، ادعایشان این است که انسان باید در زمینه اعتقادات، افکار و نظریات، به چیزهایی معتقد باشد؛ در غیر این صورت به انسانیت او لطمه می‌‏خورد؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یؤْمِنُونَ [۳] دقت کنید، در این آیه شریفه نمی‌‏فرماید»: شرّ الأناس «، بلکه می‌‏فرماید:» شَرَّ الدَّوَاب «؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ [۴] توجه کنیم که در این دو آیه که» شَرَّ الدَّوَاب «را معرفی می‌‏کند، یک‌بار می‌فرماید: الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُون و در جای دیگر می‌فرماید: الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یؤْمِنُون. به یقین این دو مصداق، با هم مرتبط‌ هستند و تناقضی بین این دو آیه نیست.

بر اساس عقیده ما، در سایر ادیان تحریفاتی واقع شده است و مجموعه‏ای که امروز از ادیان دیگر باقی مانده قابل اعتماد نیست و کم و زیادهایی در آن‌ها شده است. دینی که ما از آن حمایت می‌‏کنیم دین اسلام است و مهم‌ترین منبع آن هم قرآن است. قرآن دین را این‌گونه معرفی می‌‏کند: اگر کسانی فاقد دین باشند، انسان واقعی نیستند: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِ‌ها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِ‌ها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِ‌ها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ. [۵] کسانی که فاقد ویژگی‏های مذکور در این آیه شریفه هستند، به تعبیر قرآن مثل چهارپا هستند. شَرَّ الدَّوَاب یعنی بد‌ترین جنبنده‏‌ها. مدعی دین می‌‏گوید: دین هم‌چون گوهری است که آدمی را به سوی جایگاه انسانیش رهنمون می‌‏شود؛ یعنی این موجود دو پا را انسان می‌‏کند؛ و اگر این موجود دین نداشته باشد، در واقع انسان نیست.

این مباحث توضیحات بیشتری را می‌‏طلبد که باید پیرامون آن‌ها در جای خود به صورت استدلالی بحث شود. اما مباحث مطرح شده مقدمه‏ای برای بحث اصلی بود. دین اسلام را که ما پذیرفته‌ایم و آن را مکمل انسانیت انسان می‌‏دانیم و انسانیت انسان را بدون آن می‌سر نمی‌‏دانیم، در زندگی ما چه جایگاهی دارد؟ صرف نظر از جایگاه سایر ادیان، باید پرسید جایگاه دین اسلام، یعنی دینی که ما آن را پذیرفتیم در زندگی ما کجاست؟ بسیاری تصور می‌‏کنند که جای این دین، مسجد، حسینیه و زیارت‌گاه‏‌ها است و فقط اموری مثل نماز، روزه، خیرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزاداری سیدالشهداء علیهما السلام در محرم مربوط به دین است. کسانی هم که خیلی دین‌دار باشند ایام فاطمیه و موالید ائمه علیهم السلام و سایر اعیاد را هم محترم بشمارند. به عقیده چنین کسانی دین فقط برای ارتباط انسان با خداست و سایر مسایل از حوزه دین خارج و در حاشیه است. متن دین یعنی نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زیارت امام رضا علیه السلام، نذری دادن، سفره انداختن، عزاداری کردن، سینه زدن و گریه کردن و اگر کسی به هیچ کدام اعتقادی نداشت بی‏دین است. آیا واقعاً این سخن اسلام است؟ یا این، تفکر غلطی است که شیطان آن را القاء کرده است. این‌که شیاطینِ انس چه اندازه در ترویج این تفکر دخالت داشتند، در جای خود محل بحث است. بدون شک اصل این فکر که دین فقط شامل این موارد است، از شیطان است. اگر دین‌‌ همان است که قرآن آورده و منبع اصلی شناخت آن قرآن است، با قدری تأمل و دقت در می‌‏یابیم که دین در قرآن غیر از مسأله نماز، روزه و مودت اهل بیت علیه السلام، مباحث دیگری را هم شامل می‌شود. اما متأسفانه شیاطین شرایطی را فراهم کرده‌اند که هنوز اکثریت مسلمان‏‌ها، اعم از شیعه و سنی، تصور می‌‏کنند که دین قلمروی محدود دارد و تنها برای رابطه انسان با خداست. و این‌‌ همان چیزی است که امروز به نام» سکولاریزم «نامیده می‌‏شود. بر اساس این تفکر مسایل خارج از محدوده ارتباط معنوی انسان با خدا ربطی به دین ندارد. هر چه می‌‏خواهی در کسب و کار فریب کاری کن، کم فروشی و گران‌فروشی کن، ولی مراقب نماز اول وقت و گریه در روضه امام حسین علیه السلام باش؛ معنای صحیح دین‌داری این است! در مسایل اجتماعی هم نباید پرسید چه کسی حکومت می‌‏کند، چه رژیمی باید حاکم باشد و ما چه نقشی می‌‏توانیم در امور حکومتی داشته باشیم! یا اینکه آیا دین برای دخالت در مسائل اجتماعی به ما دستوری می‌‏دهد یا خیر؛ این مسایل چون مربوط به امور دنیا و برای دنیاداران است، ربطی به دین ندارد! مسلمان فقط باید نماز بخواند و مد» و لا الضالین «را خوب بکشد؛ اما اینکه چه کسی رئیس جمهور و نماینده مجلس می‌‏شود، از امور دنیا است و فقط برای دنیاداران است؛ این مسایل آلوده است و نباید از آن‏‌ها حرفی زده شود؛ اگر در مسجد حرفی از آن‏‌ها زدیم، حرف دنیا است و این ربطی به دین ندارد!

چنین وضعی را برای ما پیش آورده بودند. کسانی که سن بیشتری دارند یادشان هست که پیش از انقلاب خیلی بد‌تر از این بود. آن زمان اگر کسی صحبت از سیاست می‌‏کرد، بار ارزشی منفی داشت و از جامعه مؤمنین و متقین طرد می‌‏شد. پیگیری مسایل اجتماعی و سیاسی عین بی‌دینی تلقی می‌شد و اگر کسی به این قبیل مسایل می‌پرداخت گویا کمبود و نقصانی در دینش به وجود آمده است. حضرت امام رضوان الله علیه با این اندیشه به مبارزه پرداخت، خداوند بر علو درجات ایشان بیافزاید. یکی از بزرگ‌ترین خدمات ایشان به عالم اسلام این بود که این تصور را از ذهن جامعه اسلامی بیرون کرد. ایشان به مردم نشان داد که ظواهر دین مثل نماز و روزه و... تنها بخش کوچکی از دین است و بخش عظیمی از دین مربوط به مسایل اجتماعی و سیاسی است و نپرداختن به آن‌ها نه تنها فضیلتی برای دین و دین‌داران نیست، بلکه موجب نقص دین است. حضرت امام با تلاش فراوان و زحمت‏های بسیار توانست این اندیشه را برای توده‏های مردم تبیین کند و بر اساس این فکر، انقلاب اسلامی را به وجود آورد. مردمی که دین را فقط نماز و روزه می‌‏دانستند و پرداختن به مسایل دنیا را ضد دین و ضدارزش تلقی می‌‏کردند، بر اثر درسهای امام حاضر شدند سینه‏های خود را در مقابل گلوله‏‌ها سپر کنند. در واقع حضرت امام ابتدا برای مردم ثابت کرد که پرداختن به این مسایل جزء مهم‌ترین مسایل دین است؛ سپس براساس این نظریه توانست آن حرکت اجتماعی را به وجود آورد که جهان را متحیر کند. خداوند هم وقتی صداقت مردم و آن رهبر فرزانه را دید، نصرتش را بر مردم نازل کرد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام توضیح شرایط و اوضاع زمان حضرت رسول صلوات الله علیه و آله و معرفی یاران آن حضرت ضمن خطبه‌ای می‌‏فرماید: کُنَّا عَلی عَهْدِ رَسُولُ اللَّه [۶] ما در زمان پیغمبر صلوات الله علیه و آله با پدران‏مان، برادران‏مان و خویشاوندانمان می‌‏جنگیدیم و توجه نمی‌‏کردیم که مخالف دین، پدر ما، برادر ما یا عموی ماست. برای ما فقط خدا و دین ملاک بود. هرکس طالب حق و خدا بود، تحت لوای پیغمبر صلوات الله علیه و آله بود.

در آن زمان ما برای خدا با خویشاوندان خود می‌‏جنگیدیم. مگر از زمان پیغمبر صلوات الله علیه و آله تا زمان علی علیه السلام چه مدت فاصله شده بود که در این مدت کوتاه ارزش‏‌ها به اندازه‌ای تغییر کند که علی علیه السلام با تأسف از یاران و همرزمان خود در زمان حضرت رسول صلوات الله علیه و آله یاد کند؟ آن حضرت در ادامه می‌‏فرماید: فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَینا النَّصْر؛ وقتی ما راستی و صداقتمان را در عمل ثابت کردیم، خدا هم ما را یاری کرد. در مقابل خدا، همه هیچ است. امیرمؤمنان علیه السلام می‌‏فرماید: فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَینا النَّصْرَ وَ أَنْزَلَ عَلی عَدُوِّنا الْکَبْت؛ وقتی خدا دید که ما راست می‌‏گوییم، نصرتش را بر ما و شکست و نابودی را بر دشمنان ما نازل کرد. خداوند با علی علیه السلام هم این‏گونه معامله می‌‏کند، باید ثابت کند که راست می‌‏گوید و اگر در عمل صداقتش را ثابت کرد، خدا پیروزی را بر او نازل می‌‏کند: وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ [۷] اما اگر بخواهند با خداوند صادق نباشند و به نام دین، دنبال هوای نفس، خویش و قوم بازی و مال‌اندوزی بروند، خداوند نیز آن‌ها را خوار و رسوا می‌‏کند و در دنیا و آخرت بر آن‌ها رسوایی نازل می‌‏کند.

پایمال کردن خون ۲۰۰ هزار شهید، آنهایی که رفتند تا» کَلِمَةُ اللَّهِ هِی الْعُلْیا «باشد، جان دادند تا احکام اسلام اجراء شود، تعطیل کردن احکام اسلام و جایگزینی احکام ضد اسلامی به نام حمایت از دین، چه معنایی دارد و خداوند با ما چه می‌‏کند؟ خارج کردن دین از اجتماع، به نام پیروی از امامی که تلاش کرد تا برای مردم ثابت کند که دین باید در مسایل اجتماعی و سیاسی و در مسایل بین‌المللی حاکم باشد، یعنی بازگشت به‌‌ همان ارتجاع قدیم، یعنی دین فقط نماز و روزه و مسجد و اینکه نباید پرسید احکام اجتماعی اسلام چیست، قوانین حاکم بر مملکت چه باشد، مسؤولین چگونه رفتار کنند، آیا بازار بازار اسلامی باشد یا بازار ربوی، آیا عفت در جامعه اسلامی حاکم باشد یا شهوت، و هر چه می‌‏خواهد باشد. این رسم مسلمانی است؟ آیا مسلمان فقط باید نماز بخواند، قرآن را حفظ کند و با لحن عربی بخواند؟ جواب این معما چیست؟ باید تکلیف را روشن کنیم. دین جایش کجاست؟ آیا جایگاه دین در مسجد و در قلب انسان است؟ آیا دین فقط رابطه قلبی انسان با خداست و به دانشگاه، بازار، وزارتخانه‏‌ها، روابط بین‌الملل، بازرگانی خارجی، تصمیمات بانک مرکزی و شورای اقتصاد ربطی ندارد؟ آیا دستورات صندوق بین‌الملل و بانک جهانی _‌هر چه بود‌_ باید اجرا شود و شما نیز فقط قرآن را حفظ کنید؟

پیش از انقلاب مراسم عزاداری عاشورا هم از کاخ اعلی‌حضرت پخش می‌‏شد؛ عکس اعلی‌حضرت را هم با لباس احرام در وزارتخانه‏‌ها نصب می‌‏کردند، قرآن هم چاپ می‌‏کرد. آیا این‏‌ها نشانه دین‌داری است؟ دین‌دار کسی است که احکام خدا را اجرا کند نه اینکه با احکام خدا بازی کند. هر کدام از ما باید دین‌داری خود را با این معیار بسنجیم.

امروزه بحمدللّه، قرآن در جامعه رواج دارد. زمانی بود که در همه کشور، فقط چند تن انگشت‌شمار حافظ قرآن پیدا می‌‏شد؛ ولی، امروزه در هر شهر و روستایی، چندین حافظ نوجوان قرآن یافت می‌‏شود که مدال این افتخار بر سینه رهبر معظم انقلاب زده شده است. ان شاء اللّه خداوند سایه ایشان را مستدام بدارد. اما قرآنی که با این لحن خوانده می‌‏شود، مایه افتخار است، و با زحمات بسیار در حافظه جای می‌‏گیرد، نباید محتوای آن در نظر آید؟ نباید مشخص شود که قرآن برای چه چیزهایی اهمیت قائل است؟ اینکه قرآن می‌‏فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ [۸]؛ اگر دست از ربا برنمی‏دارید، با خدا اعلام جنگ کرده‏اید. قرآن درباره هیچ چیز دیگر چنین تعبیری ندارد. امّا بانک‏های کشور اسلامی ما از رباخوار‌ترین بانک‏های کشورهای دنیا به شمار می‌‏آیند، همین کشور جمهوری اسلامی که برای اجرای احکام اسلام به وجود آمد. چرا این گونه شد؟ مسئولین با دین خدا بازی کردند. اسم ربا را تغییر دادند و گفتند: إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبا [۹] بعضی تصور می‌کنند عنوان که تغییر کرد حلال می‌‏شود.

قرآن درباره این بازی کردن‏‌ها با دین به داستان اصحاب سبت اشاره می‌کند و می‌‏فرماید: عده‏ای از بنی‏اسرائیل کنار دریا یا رودخانه‏ای زندگی می‌‏کردند و منبع اقتصادی آن‌ها صید ماهی بود. روز شنبه ماهی‏‌ها به کنار ساحل می‌‏آمدند و غیر از روز شنبه نمی‌‏آمدند: إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یوْمَ لا یسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ [۱۰] به دستور خداوند برای بنی‏اسرائیل در روز شنبه تجارت و کارهای دنیایی، حرام بود. آن‏‌ها باید از صبح روز شنبه به کنیسه می‌‏رفتند و مشغول عبادت می‌شدند. اگر هم به کنیسه نمی‌‏رفتند، نباید آتش روشن کنند، غذا بپزند و تجارت کنند. در حال حاضر نیز یهودی‏های ارتدکس، حتی در آمریکا و اروپا این احکام را رعایت می‌‏کنند. به هر حال به دستور خداوند روز شنبه نباید صیدی انجام می‌‏شد. عقلای قوم گفتند: دستور خدا را که نمی‌‏شود زیرپا گذاشت، از صید ماهی هم نمی‌‏شود صرف نظر کرد؛ روزهای دیگر هم ماهی‌ها نزدیک ساحل نمی‌‏آیند. بنابراین آن‏‌ها کنار دریا حوضچه‏هایی ساختند. روزهای شنبه آب را در این حوضچه‏‌ها باز می‌‏کردند و ماهی‏‌ها به همراه آب وارد حوضچه‏‌ها می‌‏شدند و سپس عصر شنبه حوضچه‏‌ها را می‌‏بستند که ماهی‏‌ها دیگر بیرون نروند. صبح یکشنبه هم می‌‏آمدند و ماهی‏‌ها را صید می‌‏کردند. اگر من و شما بودیم چه می‌‏کردیم؟ بسیاری از حیله‏های ما در ربا صد مرتبه از این حیله بد‌تر و رسوا‌تر است.

دسته اول، یعنی یک عده از مؤمنین به گروهی که این عمل را مرتکب شدند، گفتند: با دین خدا بازی نکنید، این مقدمه صید است؛ خداوند می‌‏خواهد در روز شنبه شما دنبال مال دنیا نروید؛ این امتحان الهی است.

دسته دوم، این عمل را انجام دادند.

 دسته سوم، هم می‌‏گفتند: لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً [۱۱]، چرا شما به این‌ها نصیحت می‌‏کنید، در حالی که آنان توجه نمی‌‏کنند.

قرآن می‌‏فرماید: عذاب بر این‌ها نازل شد. گروهی که مرتکب این عمل خلاف می‌‏شدند و کسانی که ساکت بودند، هر دو مسخ شدند و به صورت میمون درآمدند. فقط آن دسته‏ای که نهی از منکر می‌‏کردند، به صورت انسان باقی ماندند.

قرآن این داستان را برای چه می‌‏گوید؟ آیا جز این است که من و شما از آن عبرت بگیریم و داستان بنی‏اسرائیل را تکرار نکنیم؟ با دین خدا بازی نکنیم و ترک امر به معروف و نهی از منکر نکنیم. خدا خویش و قوم هیچ کس نیست. آیا آن‌ها چون بنی‏اسرائیل بودند عذاب شدند و چون ما مسلمانیم عذاب نمی‌‏شویم؟ با دین خدا نمی‌‏شود بازی کرد. خدا، خداست. احکام خدا در همه جا باید اجرا شود. در خانواده، در مدرسه، در دانشگاه، در بازار، در جبهه، در روابط بین‌الملل، در حکومت. همه جا مُلک خداست. در همه جا ما بنده‏ایم و او» اللّه «است. این امر فقط به مسجد و حسینیه اختصاص ندارد. کسانی که با دین خدا بازی کنند، هم در این دنیا و هم در آخرت رسوا می‌‏شوند؛ یرَدُّونَ إِلی‏ أَشَدِّ الْعَذابِ [۱۲] چنین کسانی شاید از چهره موجهی هم برخوردار باشند. چنان‌که بیشتر کسانی که در دین بنای بدعت‏‌ها را گذاشتند و مردم را منحرف کردند دارای چهره‏های مطلوبی بودند: وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیناتُ بَغْیاً بَینَهُمْ [۱۳] إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ [۱۴] سرسلسله بدعت‌گذاران، عالمان دینی بودند.

خدا به چهره ما نمی‌‏نگرد، به دل ما و به رفتار ما نگاه می‌‏کند: لَیسَ بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ أَحدٍ قَرابَةً... مَنْ کانَ لِلَّهِ مُطیعاً فَهُوَ لَنا وَلی وَ مَنْ کانَ لِلَّهِ عاصیاً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ [۱۵] این روزگار بوته امتحان است. کسانی آمدند، امتحان شدند و به شهادت رسیدند و اکنون در جوار انبیا و اولیای خدا هستند. وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ [۱۶] طُوبی‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ [۱۷] من و شما نیز باید مراقب امتحان‏های الهی باشیم. همه در معرض امتحانیم. باید نشان بدهیم در ایمانمان صادقیم و راست می‌‏گوییم: فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَینا النَّصْر. بار‌ها به تجربه دیده‏ایم: هروقت مردم صداقت نشان دادند، خدا نیز کمک کرده است. هروقت خواستند با دین خدا بازی کنند، خوار شدند و دنیاشان نابود شد و آخرت‏شان صد بد‌تر.

والسّلام علیکم و رحمة اللّه‏


 [۱] نحل / ۹۷

 [۲] اسراء ۱۹

 [۳] انفال / ۵۵

 [۴] انفال / ۲۲

 [۵] اعراف / ۱۷۹

 [۶] نهج‌البلاغه، خطبه ۵

 [۷] آل‌عمران / ۱۲۶.

 [۸] بقره / ۲۷۹

 [۹] بقره / ۲۷۵

 [۱۰] اعراف / ۱۶۳

 [۱۱] اعراف / ۱۶۴

 [۱۲] بقره / ۸۵

 [۱۳] بقره / ۲۱۳

 [۱۴] آل‌عمران / ۱۹

 [۱۵] کافی، ج ۲، ص ۷۴

 [۱۶] آل‌عمران / ۱۷۰

 [۱۷] رعد / ۲۹

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی