جمعه 06 مرداد 1396

مجله اینترنتی فهادان

جدیدترین مطالب

حکایت عجیب برزخ و نیش مار برای یک قضاوت

عالم برزخ
حکایت عجیب برزخ و نیش مار برای یک قضاوت ناصحیح از زبان مرحوم نراقی

عمر بن یزید می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: از شما شنیدم که می‌فرمودید: همه شیعیان ما در بهشت خواهند بود! فرمود: آری به خدا قسم همه در بهشت‌اند. گفتم: فدایت شوم، گناهان، بزرگ و بسیارند، فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبرِ فرمان برده شده یا وصی پیامبر، در بهشت خواهید بود ولی به خدا قسم، من بر شما از برزخ نگرانم! گفتم: برزخ چیست؟ فرمود: قبر است، از هنگامی که می‌میرید تا روز قیامت، عالم برزخ است.

البته طبق دستور خود ائمه علیهم‌السلام انسان‌های مؤمن باید بین دو منزل خوف و رجاء بسر ببرند. هم امیدوار به شفاعت و کمک آن بزرگواران به اذن الله، باشند و این باعث غرور مؤمنین نباید بشود. و از طرفی هم، ترس و خوف از فشارهای قبر و حساب عالم قیامت و عذاب‌های دردناک آن داشته باشند، لذا دائماً باید در حالت خوف و امیدواری بسر ببرند.

نراقی برای تهیه افطاری در نجف، سر از بهشت برزخی در می‌آورد!

داستانی زیبایی از مرحوم آیت الله محمد نراقی رحمة الله علیه نقل می‌کنند، او در علوم عقلیه و نقلیه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتی علم ریاضی، زبان‌زد خاص و عام بود.

این بزرگمرد عالم تشیع، که در نجف در جوار عتبات عالیات و بارگاه ملکوتی علی بن ابی طالب علیه‌السلام، مشغول تعلیم و تعلم بود، در یک روز از ماه مبارک رمضان، همسرش از او در خواست می‌کند که به بازار نجف برای خرید مواد غذایی برای تهیه افطاری بیرون برود، وی از منزل خارج می‌شود و پیش خود، تصمیم می‌گیرد که تا غروب آفتاب ساعتی باقی مانده، به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که ایشان وارد قبرستان وادی السلام نجف شد و گوشه‌ای را انتخاب کرد و در آنجا کنار قبور مؤمنین نشست. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که از دور دید، تشییع جنازه‌ای است و عده قلیلی وارد قبرستان شدند و قبری را آماده کردند و جنازه میت را داخل قبر قرار دادند. از اینجا بقیه داستان را از زبان خود این بزرگوار پی می‌گیریم.

ایشان می‌فرماید:

تعداد تشییع کنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنکه میت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنین خواستند که: ما برای رضای حق، این میت را تجهیز کردیم و قبر را هم آماده کردیم و او را در داخل قبر قرار داده‌ایم، ولی به خاطر کار مهمی که داریم باید هر چه زودتر به شهر برگردیم، لطفاً جنابعالی اعمال باقیمانده را انجام دهید. من هم قبول کردم و از جا برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا میت را روی پهلوی راست به سمت قبله بخوابانم و صورتش را روی خاک بگذارم. همینکه مشغول بودم، احساس کردم قبر وسیع‌تر شد و دریچه‌ای از آن به سوی من باز شد، وقتی چشمم به دریچه افتاد باغی بزرگ را از دور مشاهده کردم به خود جرأت دادم که داخل آن باغ شوم، وقتی وارد آن باغ سر سبز شدم از دور،  قصری بسیار مجلل و زیبا دیدم که نظرم را به خود جلب کرد، به خودم گفتم می‌روم تا حقیقت امر بر من روشن گردد.

به قصر نزدیک شدم، از پله‌های زیبای آن بالا رفتم و داخل یک سالن بسیار بزرگی شدم که جمعیت زیادی در آن نشسته بودند با اطمینان کامل وارد شدم و سلام کردم و در همان پایین مجلس نشستم، در بالای مجلس کسی نشسته بود که به سؤالات مردم پاسخ می‌داد. هر کدام از اهل مجلس از دنیایشان و بازماندگان خود می‌پرسیدند و او هم اخبار زندگی آن‌ها را برایشان بازگو می‌کرد. یک وقت صحنه عجیبی نظرم را به خود معطوف داشت، اینکه ماری از در وارد شد و مستقیم به‌ سوی همان شخصی که به سؤالات جواب می‌داد رفت و نیشی به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سیاه شد و سپس به حالت اوّل خود برگشت. باز دوباره سؤالات را جواب می‌داد تا اینکه مار برای بار دوم وارد شد و به صورتش نیش زد و صورتش تغییر کرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرأت دادم که سؤال کنم  که اینجا کجاست؟

گفتم آقا ببخشید، اولاً شما کی هستید؟ ثانیاً این آقایان و خانم‌ها که در اینجا نشسته‌اند چه کسانی هستند؟ ثالثاً چرا این مار هر چند لحظه یک بار به شما نیش می‌زند؟

آن شخص که بالای مجلس نشسته بود، جواب داد به اینکه آیا شما مرا نمی‌شناسی؟ گفتم خیر. گفت: من همان میتی هستم که الان با دست خود مرا دفن کردی، و اینجا خانه برزخی من است و این قصر و باغ پر از میوه از برای من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخی من میهمان شده‌اید. و اما این جمعیتی که می‌بینی از فامیل‌ها و قُرَبای من هستند که قبل از من فوت شده‌اند و منتظر من بودند و الان از وضعیت بازماندگان خود سؤال می‌کنند و من آن‌ها را از اخبار دنیا، آگاه می‌سازم.

و اما این مار که به صورت من نیش می‌زند. به خاطر اینست که من یک روز از منزل بیرون آمدم؛ در کوچه ما یک بقالی وجود داشت که ملاحظه کردم بقال با یک مشتری بحث و جدل می‌کند. من هم دخالت کردم متوجه شدم که اختلاف مالی  آنان پنجاه دینار که برابر یک شاهی بود می‌باشد. من بدون آنکه به حق، قضاوت صحیح کنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به این صورت، بدون اینکه رضایت طلبکار را جلب کنم به نزاع آن دو خاتمه دادم حال به خاطر آن قضاوت به‌ ناحق، خداوند این مار را مأمور کرد که به صورتم نیش بزند و این عذاب تا صور اسرافیل و قیام از قبر و حاضر شدن در صحرای محشر ادامه دارد.

سپس به یادم آمد که من به همسرم قول دادم که برایش افطاری تهیه کنم، لذا تصمیم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتی حرکت کردم،  آن آقا گفت: من مقداری برنج در یک کیسه کوچک برای تو و خانواده‌ات می‌دهم، که از غذاهای بهشتی ما می‌باشد. از او خداحافظی نمودم و او هم مرا تا دم پله‌های قصر، بدرقه نمود. در حالی که کیسه کوچک برنج را که چند کیلو بیشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهی که وارد باغ شدم، بیرون رفتم، و سر از همان قبر در آوردم، در حالی که آن میت به مان حالت سابق باقی بود و کسی لحدهای قبر را نگذاشته بود. به صورت میت دقت کردم، کاملاً همان بود که در رأس آن مجلس به سؤالات جواب می‌داد. وقتی وارد قبر شدم، آن دریچه بر من بسته شد و متوجه شدم که من وارد عالم برزخ شدم و این خود، توفیق بزرگی برای من بود. سپس لحدها را روی قبر گذاشتم و خاک روی قبر ریختم. پس از خاتمه کار، کیسه کوچک برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عیالم گفتم از این برنج، افطاری درست کن. وقتی برنج طبخ شد، بوی خوش و معطری فضای منزل را پیچید، که با هیچ بوی عطری، قابل قیاس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده می‌کردیم، هرگز چیزی از آن نقصان پیدا نمی‌کرد و به خانواده‌ام سفارش کردم که هرگز این داستان را برای احدی نقل نکند ولی همه همسایه‌ها متوجه بوی خوش این طعام شدند. در یک روز که من در منزل نبودم، یکی از اقرباء وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست که آقا این برنج را از کدام مغازه تهیه کرد، همسرم قضیه را برای او نقل کرد و از آن پس برنج،  کم کم با استفاده که می‌شد به اتمام رسید.

  • منبع: کتاب عالم برزخ یا بیداری پس از مرگ

  • مؤلف: مهدی احمدی

  • ناشر: نصایح

توجــــّــه

"نکته اینجاست که آن مرحوم، بدون اینکه قضاوت شرعی بنماید صرافاً خواسته بود به دعوا فیصله بدهد به این صورت که هر یک از طرفین دعوا، از نیمی از حق خویش بگذرند. در صورتی که می‌توانست به طریق شرعی، قضاوت نماید. مع الآسف این روش، دعب بسیاری از مردم این زمان نیز شده است که گاهی کسی که 100% حق با اوست و مورد ظلم بزرگی واقع شده را با ظالم برایر گرفته و از هر دو طرف، خواسته می‌شود کوتاه بیایند در صورتی که یکی 100% مظلوم و دیگری 100% ظالم است. و این روش، روش غلطیست که ثمره آن را در داستان فوق ملاحظه نمودید."

پورتال فهادان

  • به کانال "پورتال فهادان" در تلگرام بپیوندید: (کلیک کنید)

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 8


لطفاً به اشتراک بگذارید تا همه استفاده کنند.

ارسال به هم میهن محبوب کن - فیس نما ارسال به کلوب افسران ارسال به گوگل پلاس ارسال به فیسبوک


بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 2032
    کل نظرات کل نظرات : 3209
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 5
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 2560

    آمار بازدید آمار بازدید
    باردید دیروز باردید دیروز : 3,348
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 918
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,687,890



صفحات اضافی سایت