ازدواج آسان

حکایت تزویج دختر شیخ جعفر نجفی با یکی از طلاب

داستان و حکایت

حکایت تزویج دختر شیخ جعفر نجفی با یکی از طلاب

ازدواج آسان

تزویج آسان شیخ جعفر نجفی، دختر خویش را به یکی از طلاب

شخصی از طلاب، یکی از تلامذه (شاگردان) شیخ جعفر نجفی رحمهُ الله (متوفای ۱۲۲۷ق) را واسطه گرفت که در خدمت شیخ، دخترش را به او خطبه نماید.

پس آن واسطه، صباح به مجلس او رفته و چون شیخ بسیار با هیبت بود هر وقت که خیال این جواب و سؤال می‌کرد عرق انفعال بر رخسارش جاری می‌شد.

به همین خیالات بود تا از درس، فارغ شد و با خود قرار داد که به شیخ، ابراز این مطلب نکرده باشد و پشیمان شد؛ و چون خواست که برخیزد شیخ فرمود: بنشین.

پس از خلوت کردن، شیخ فرمود که: تو را مطلبی است بیان کن. پس خجالت آن شخص، زیادتر شد و عرض کرد که: حاجتی ندارم؛ شیخ فرمود که: البته حاجتی داری و آن را ابراز کرده که حاجت تو به انجاح مقرون است.

آن شخص با خود اندیشه کرد که: چون شیخ این مطلب را برآورده خواهد فرمود و من هم باید در سؤال، خجالت بکشم پس بهتر اینکه برای خود، اظهار نمایم.

پس عرض کرد که: صبیّه خود را به من تزویج نما؛ پس دست او را گرفت و به اندرون خانه برفت و دختر خود را به او تزویج نمود.

و در همان شب، یک باب خانه (اتاق) برای او خالی کرد و ایشان در همان شب، زفاف کردند. چون نیمی از شب گذشت شیخ به نفس نفیس (ارجمند) خویش، به در خانه ایشان آمد و صدا کرد که: برخیزید که برای شما آب، گرم کرده‌ام که غسل نمایید و به نماز شب، قیام نمایید.

قصص العلماء؛ صفحه 242 _ 243؛ انتشارات علمی فرهنگی
تهیه شده توسط پورتال فهادان

لینک دانلود فایل PDF این مطلب

ازدواج آسان

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

شبکه های اجتماعی